پیروزى خورشید

"در نبرد روشنى با تاریکى، سرانجام پیروزى با روشنى است!"
(مزدک بامدادان)



در آسمان که بر آن توده بود ابر سیاه
به صبح، دیدم برپا شگرف پیکارى

کمین نشسته بهر جانب ابر تیره ضمیر
که تا کشد برخ مهر پرده تارى

چو کرکس سیهى زیربال خویش آرد
کبوتر زر خورشید را بهر بارى

کنون به قلزم قطران ابر غوطه ورست
چو یوسفى است بچاه اندرون نگونسارى

تمام نصرت تاریکى است و با خورشید
گمان مبر که دگر نو کنیم دیدارى

ولى ز ابر سیه تن رها نماید مهر
اگرچه از بس رنج و تلاش بسیارى

زهم بدرد آن لشکر پلید سحاب
به اسبریس فلک بر شود چو سردارى

من این مثال بدان آورم که ظلمت ظلم
ترا نسازد نومید گر که هشیارى

اگر کنون بوطن زور با زر است امیر
بامر شاه ستم کیش آدمیخوارى

چو شمس عدل و حقیقت فروغ خود پاشید
بجا نبینى آنروز تخت و دربارى

ز تیر پرتو پران بسوى تیره دلان
رسد دمى که از اینان نماند آثارى

نه آرزو و خیال است و خود فریبى و خواب
که هست هر سوئى از این فروغ انوارى

تمام پویه تاریخ عصر ماست، گواه
پیام مزدک قولى مسلم است، آرى!
***