زنده باد جمهوری متکی بر ارادۀ مردم!

دنیا، نشریۀ سیاسی و تئوریک کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران، سال پنجم (دوره سوم)، شماره‌های ١١- ١٠، دی- یهمن ١٣۵٧

 

احسان طبری

 

در روزهای تاسوعا و عاشورا، در تهران، در میدان شهیاد (که مردم آن را "میدان شیاد" می‌نامند) و در شهرهای گوناگون ایران میلیون‌ها تن از مردم ایران در باره سلطنت نظر قاطع و روشن خود را بیان داشتند. قطع‌نامه‌ها و سخنرانی‌ها و شعارها و اظهارنظرها همه و همه حاکی از آن بود که قشرهای کاملاً مختلف اهالی کشور، اعم از کارگر و دهقان و پیشه‌ور و دانشجو و روشنفکر و بازرگان و روحانی، شکل سلطنت را به عنوان شکل حاکمیت طرد می‌کنند و خواستار استقرار یک جمهوری دمکراتیک هستند. قانون اساسی کنونی ایران تصریح می‌کند که همه قدرت‌ها از ملت ناشی است و این ملت است که «ودیعه سلطنت» را به پادشاه وقت می‌سپارد. بسیار خوب! مردم ایران در اکثریت قاطع خود در این روزهای تاریخی اراده خود را آشکار ساختند و گفتند که آن‌ها دیگر قصد ندارند قدرتی به نام قدرت سلطنت را (تا چه رسد به سلطنت مطلقه) نسلاً بعد نسل به یک نفر واگذار کنند و ترجیح می‌دهند که شخص اول مملکت را هر چندی یک بار طبق اراده آزادانه خویش انتخاب کنند و مانند اکثریت مطلق قریب به تمام کشورهای جهان شکل جمهوری را در کشور ایران برقرار سازند.

سلطنت و جمهوری شکل حکومت است و روشن است که محتوا بر شکل مقدم است. اگر شکل جمهوری دارای محتوای اشرافی یا ارتجاعی و ضدخلقی باشد دردی را دوا نمی‌کند. چنین جمهوری بر آن سلطنتی که با قدرت مطلقه سلطان همراه باشد و برای مردم محل بروز اراده‌ای باقی نگذارد، رجحان خاصی ندارد.

محمد رضا پهلوی به حد تهوع‌آوری تکرار کرده است که گویا او وارث یک سنت ٢۵٠٠ ساله است و گویا طی این ٢۵٠٠ سال در کشور ما همیشه «شاهنشاهی» حکمروا بوده و تمام سرنوشت کشور و سعادت مردمش بستگی داشته است به درجه لیاقت و کفایت این «شاهنشاه». محمد رضا شاه خود و پدرش را نابغه اعلام داشت و مدعی شد که در اثر این نبوغ ایران در دوران «شاهنشاهی» آنان به عظمتی دست یافته که در تاریخ سابقه ندارد. تنها کسی از شاهان گذشته که محمدرشا پهلوی خود را با او قابل قیاس دانست کوروش هخامنشی است که در مقابل قبر او، در جریان خیمه شب بازی مضحک و مفتضح «جشن‌های ٢۵٠٠ سالگی شاهنشاهی»، گفت: «آسوده بخواب، ما بیداریم!».

متملقین اطراف محمد رضا شاه «کیش شاهنشاهی» را به عرش رساندند و اعلام داشتند که گویا سلطنت با خون و سرشت ایرانی درآمیخته و گویا سلطنت در کنار عید نوروز و زبان فارسی جزء مختصات لاینفک ملیت و خودبودگی ایرانیان است. مدعی شدند که در کشور کثیرالمله و کثیرالادیان ایران، شاه مظهر وحدت است و اگر شاه نباشد، ایران نیست و نابود می‌شود! زمانی عباس مسعودی مدیر روزنامه اطلاعات در دوران تیراندازی شمس‌آبادی به محمد رضا پهلوی نوشت که گویا جمعی قصد داشتند شاه را بکشند و سپس در ایران جنگ‌های پارتیزانی راه بیاندازند. سپس عباس مسعودی مدیر وقت اطلاعات در سرمقاله خود افزود که این کار عجیبی است زیرا اگر شاه نباشد، دیگر ایرانی در کار نیست که بتوان در آن جنگ‌های پارتیزانی راه انداخت! هویدا بارها گفت کسانی که شاه و «انقلاب شاه و ملت» را به رسمیت نشناسند، اصلاً ایرانی نیستند! بدین ترتیب سلطنت به یک طلسم معجزه‌آسایی بدل شد که بدون آن یک کشور از جهت جغرافیایی نیست‌ و‌ نابود می‌گردید و مشتی جمعیت از جهت قومی دچار استحاله می‌شدند!! باید گفت این متملقین فرومایه حد نصاب را در چرندگویی شکانده اند.

این یاوه‌ها برای آن بافته می‌شد که سلطنت مستبده افزار بسیار مساعدی هم در دست امپریالیست‌ها و هم در دست طبقات حاکمه برای حفظ سلطه غارتگرانه آنان بوده و هست. به همین سبب به رضا شاه که ابتدا خواست مانند کمال آتاتورک با صبغه جمهوریت وارد میدان شود، کسانی نصیحت کردند که از اکسیر سلطنت غافل نباشد و این غنیمت یگانه را ابلهانه از دست ندهد و آن قزاق قلدر زمین‌خوار این نصیحت را فهمید.

در واقع شکل سلطنت، هم برای سلطان و هم برای اطرافیانش دارای مزایا و مختصاتی است که اشکال دیگر ریاست و حکومت فاقد آنست. سلاطین از جهت ثروت و طنطنه و شکوه و قدرت‌فروشی و امتیاز و سروری و تبدیل انسان‌ها به بردگان خاکسار و جان نثار، اختیاراتی برای خود قائلند که یک رییس‌جمهور با دشواری بسیار می‌تواند حتا به میزان محدودی از آن دست یابد. زن دوم همین شاه کنونی یعنی ثریا در خاطرات خود نوشت که وقتی من از قربانی کردن گاو در مقدم شاه و خودم ابراز عدم رضایت کردم، شاه سخت به من تشّر زد که تو نمی‌فهمی که حذف این مراسم در حکم حذف آن احترامات خاصی است که مردم به شاه دارند. به همین جهت شاه به ویژه می‌طلبید که ایرانیانی که به حضورش می‌روند حداقل دستش را ببوسند و اگر کسی این قاعده را نمی‌پذیرفت، شاه یا از پذیرفتن او خودداری می‌کرد و یا آن‌که بی‌اعتنایی شدید می‌فروخت. مارکس به درستی می‌گوید که سلطنت مشتی عناصر حقیر و فرومایه در اطراف خود می‌پرورد که خود پا برگردن و گرده آن‌ها نهاده می‌گذرد. دستگاه جابرانه سلطنت به اتکاء تطمیع و ارعاب خود را بر جامعه تحمیل می‌کند و باز به سخن مارکس جایی که مهمیز و جو، مانند جانور، محرک انسان شود احساس وظیفه‌شناسی به کلی فلج است و جامعه به لاقیدی و بی‌اعتنایی به سرنوشت خویش محکوم می‌شود. این درست آن منظره‌ایست که محمد رضا پهلوی در دوران سلطنت نامیمون خود کوشید در ایران پدید آورد.

این‌که در ایران و نه تنها در ایران، قرن‌ها شکل سلطنت مرسوم بوده، هیچ دلیلی به سود این شکل نیست. در برنامه حزب تودۀ ایران به درستی از رسم «فرتوت» سلطنت (که در آغاز نتیجه تکامل قدرت ریش سفیدان طوایف بود و پیدایش آن به هزاران سال پیش مربوط است) یاد می‌کند. فرتوتی این سنت دلیل بر حفظ آن نیست و اگر این ادعا را که چون سلطنت ٢۵٠٠ ساله است باید آن را نگه داشت، تعمیم دهیم، آن وقت بسیاری رسوم و عادات و مؤسسات منسوخ را باید احیاء کنیم.

یکی از معایب دیگر سلطنت وراثت است. به قول ملکم خان گیرم که سرکرده یک سلسله لایق بوده، این چه دلیلی است که تمام اولاد و احفاد این مرد که در حرمخانه‌ها درس نازپرور بودن و آقایی و برده‌داری و مفتخواری گرفته اند بر دوش مردم سوار شوند؟ محمد رضا شاه که با خشک مغزی عجیبی به این رسوم مرده و منسوخ باور دارد و بسیاری از این رسوم را با حرارت جنون‌آمیزی احیاء کرده است تازه بچه‌اش را برای آن‌که برده‌دار تازه‌ای شود پرورش می‌دهد و آرزویش آنست که مانند استادش هیتلر، یک «دولت هزار ساله» برای سلسله پهلوی به وجود آورد. عجب آرزوهای احمقانه و خواب‌های آشفته‌ای، آنهم در چه دورانی؟!

از آن گذشته در ایران دو سنت نیرومند دیگر وجود دارد که با سلطنت مستبده هرگز سازگار نبوده و نیست. یک سنت- انسانگرایی فلسفی و ادبی ماست که هزاران سخن منظوم و منثور دلنشین علیه پادشاهان ستمکار و بر له عدل و مردم‌پروری عرضه می‌دارد و دیگر سنت دین شیعه است که از زمان امام اولش سلطان پرستی را منافی خداپرستی شمرده است و گفته است: من عبدالسلطان ما عبدالرحمن. فردوسی که او را به غلط ستاینده شاهی معرفی کرده اند و حال آن‌که ستاینده عدل است، می‌گوید:

 

سر بخت بدخواه برگشته به

بد اندیش شاه جهان کشته به

بر آن شاه نفرین کند تاج و گاه

که پیمان شکن باشد و کینه‌خواه

 

جمهوری در صورتی که یک جمهوری دمکراتیک باشد آن شکل حکومتی است که به طور غیرقابل قیاس برتر از سلطنت است. مردم ایران ده‌ها سال است که شائق آنند. عارف قزوینی در جریان «غوغای جمهوری» این شوق مردم را در این ابیات نیکو متجلی ساخته است:

 

خوشم که دست طبیعت نهاد در دربار

چراغ سلطنت شاه بر دریچه باد

کنون که می‌رسد از دور رایت جمهور

بزیر سایۀ آن زندگی مبارک باد!

 

حزب تودۀ ایران پس از اسقرار رژیم استبدادی سیاه محمد رضا شاهی بعد از ٢٨ مرداد ١٣٣٢ در نخستین برنامه علمی خود تصریح کرد که خواستار استقرار جمهوری ملی و دمکراتیک است. در دومین برنامه حزب که چند سال پیش به تصویب پلنوم پانزدهم رسید، بار دیگر حزب هدف استراتژیک خود را برچیدن بساط فرتوت سلطنت و اسقرار جمهوری ملی و دمکراتیک اعلام کرد.

اخیراً در ١٣ شهریور ١٣۵٧ حزب در اعلامیه تاریخی خود تصریح کرد که برای خارج ساختن جامعه ایران از بحران عمیق کنونی باید یک حکومت ائتلاف ملی تشکیل شود. این حکومت باید برای استقرار آزادیهای دمکراتیک، تأمین استقلال ملی، سالم‌سازی اقتصاد و تأمین رفاه عمومی مردم دست به یک سلسله اقدامات مشخص بزند. در این اعلامیه نحوه این اقدامات ذکر شده است. حزب در این اعلامیه تصریح کرد که به نظر او شکل چنین حکومتی جمهوری است. حزب تودۀ ایران بارها در مجله سیاسی و تئوریک خود «دنیا» از سالیان دراز پیش مسأله جمهوری و سلطنت را مطرح و سلطنت مستبده را به عنوان یک شکل منسوخ و ارتجاعی با استدلال محکوم ساخته است.

بدینسان حزب ما دیری است که شعار جمهوری را مطرح می‌کند و در دوران اخیر جنبش عظیم مردم، پیش از رفراندم میدان شهیاد، خواست خود را در این زمینه روشن و آشکارا بیان داشته است و نقش پیشاهنگ خود را در این زمینه ایفاء کرده است.

این برای حزب ما مایه غرور و خوشبختی است که شعار وی با منویات وسیع‌ترین قشرهای خلق منطبق است و مورد تصدیق عمومی است.*

تجارب بسیار تلخ دوران پادشاهان قاجار و پهلوی تردیدی باقی نگذاشته است که ابقاء شکل سلطنت اشتباه جدی است. دربار لانه فساد و خیانت است. دربار گردنه دزدی و پایگاه ستمگری است. پادشاهان ایران به ویژه در ١۵٠ سال اخیر آلت دست استعمار و ارتجاع و دشمن سوگند خورده خلق بودند. خاتمه دادن به این ننگ، به این وزر و وبال، باین بلیّه، وظیفه جنبش بزرگ انقلابی مردم ایرانست. در این کار هچ‌گونه غفلت روا نیست. اگر مردم ایران پس از راندن محمد علی میرزا سلطنت مستبده را به موزه می‌سپردند پس از هفتاد سال با محمد علی میرزای به مراتب پلیدتر و خون آشام‌تری روبرو نمی‌شدند. تجربه یک سال و نیم اخیر نشان داد که مردم سراسر کشور به قصد ایجاد یک تحول عمیق و نه وصله‌کاریهای موقت، با قاطیت به میدان آمده اند و به افسانه «شاه مشروطه» شدن یک گرگ خون‌آشام و دد مردمخواری مانند محمد رضا شاه باور ندارند و به سلطنت پسرش رضا، دل نمی‌بندند. به قول عرب «ما فرضا بابلیس و کیف باولاده» (از شیطان رجیم چه خیری دیدیم که از فرزندانش ببینیم). برای هیچ ایرانی مطلوب نیست که انقلاب ایران برای خورد کردن دژ فرتوت سلطنت باید از راه دشوار و خونباری بگذرد، زیرا هر قطره خون شهدا از میلیون‌ها شاه و زاد ورودش گرانبهاتر است ولی چه باید کرد که به قول مارکس خدواوند تایخ، شراب خود را در کاسه سر شهیدان می‌خورد. هیچ خلقی بی قهرمانی و جانبازی به جایی نرسیده، هم اکنون عظمت شخصیت مردم ایران، مرهون نبرد سرسخت و جابنازانه آن‌هاست و این نبرد باید با عناد منطقی و جسارت انقلابی تا پیروزی ادامه یابد.

امپریالیسم و شاه برای حفظ بنیاد دوزخی سلطنت دست به جنایتی نیست که نزنند. هم‌اکنون می‌کوشند تا با قهر ضدانقلاب، انقلاب ایران را سرکوب کنند. حزب ما مطمئن است که اگر امپریالیسم، دربار و ارتجاع لشکری و کشوری ایران در برابر تحقق خواست‌های حقه مردم عناد ورزند و مانند اکنون بکوشند قدرت ابلیسی خود را با توسل به قصابی قساوت‌کارانه، نگاه دارند، مردم ناچار خواهند شد به قهر ضدانقلابی شاه با قهر انقلابی پاسخ دهند و بخش میهن‌پرست و مردم‌دوست نیروهای مسلح خاموش نخواهند نشست و به یاری مردم خواهند شتافت. هم‌اکنون در این تنها تکیه‌گاه رژیم ضدملی یعنی نیروهای مسلح تب و تاب انقلابی رخنه کرده است. می‌توان امیدوار بود که نیروی متحد خلق و نیروهای میهن‌پرست ارتش زباله‌های پلید و نفرت‌انگیز خاندان پهلوی را برای ابد از خاک مقدس میهن ما بروبند و انقلاب را پیروز سازند.

در قطع‌نامه‌های مصوبه در نمایش‌های بزرگ مردم به درستی از ضرروت رفراندم برای تعیین شکل حکومت یاد شده است. اگر چه این همه‌پرسی عملاً هم‌اکنون انجام گرفته، ولی ما با اجراء همه‌پرسی قانونی در مقیاس سراسر کشور پس از سرنگونی شاه کاملاً موافقیم و خود آن را پیشنهاد کرده ایم. ما اطمینان داریم که اکثریت شکننده نفوس کشور ما سلطنت را طرد خواهند کرد. طبیعی است که تحول شکل و محتوای حکومت در ایران، خواستار پیدایش قانون اساسی نوین خواهد بود که با مقتضیات تکامل کشور ما وفق دهد یعنی باید مجلس مؤسسانی که منعکس کننده اراده مردم باشد چنین قانون اساسی را تنظیم و تصویب کند. قانون اساسی موجود به کلی کهنه شده و به ویژه پس از دستبردهای متعدد سلسلسه پهلوی در آن در بخشی خصلت کاملاً ارتجاعی یافته است.

حزب ما در برنامه خود نظر خود را در باره آن اقداماتی که برای استقلال، دمکراسی، پیشرفت اقتصادی و فرهنگی و رفاه عمومی کشور ما لازم است، به شکل مشخص فرمولبندی کرده است و بر آنست که تنها اتحاد طبقه کارگر و دهقانان در درون یک جبهه ملی و دمکراتیک قادر است انقلاب ایران را به سرانجام برساند و راه را به سوی آینده بگشاید و ایران را از چارچوب راه رشد غلط سرمایه‌داری وابسته برهاند. راه‌های دیگر به بن‌بست می‌خورند.

با آن‌که حزب ما، طبق وظیفه اجتماعی و انقلابی خود، در راه پیشرفت برنامه خود خواهد کوشید، ولی چنانکه صدها بار گفته است معتقد به وحدت نیروهای مترقی ضد رژیم است و برای این وحدت شرایط نمی‌تراشد و حاضر است در بحث خلاق با دیگر نیروهای ملی و دمکراتیک به نتایج مشترک برسد و در این راه- البته نه برخلاف منافع مردم ایران- حداکثر نرمش و سازش را نشان دهد.

برداشتن سد سلطنت و دیوار سیاه استبداد محمد رضا شاه و استقرار جمهوری دمکراتیک راه را برای حرکت به پیش می‌گشاید و ما امیدواریم که نیروهای مختلف سیاسی در آینده پختگی و رشد لازم را برای بهره‌جویی متحد از وضع نشان دهند و ٣۵ میلیون خلق کشور را در جهان و تاریخ سربلند سازند و از تفرقه و خودپسندی مسلکی و طرح شعارهای نادرست و سودجویی تنگ‌نظرانه از ضد کمونیسم و ارزیابی کوته‌بینانه از وضع جهان بپرهیزند، زیرا همه این‌ها می‌تواند برای خلق و نهضت گران تمام شود و آن را دچار بیراه و شکست کند.

حزب ما با تمام تجربه غنی خود در راه اتحاد عمل کلیه نیروهای ضد رژیم، در راه کامیابی نهضت مقدس انقلابی کنونی ایران، به جان خواهد کوشید. حزب ما اطمینان دارد پس از آن‌که نکبت سلسله منحله پهلوی از سر مردم کشور ما دور شود، خلقی که قادر است چنین صفحات زرینی را در تاریخ جنبش انقلابی ایران و کشورهای «دنیای سوم» بنویسد، قادر خواهد بود راه تکامل آتی خود را به درستی بیابد و در آن با سرفرازی گام بردارد.

 

(آذر ماه ١٣۵٧)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* حزب تودۀ ایران وارث حزب کمونیست ایران است و حزب کمونیست ایران پیوسته یکی از مبلغان پر شور استقرار جمهوری متکی بر اراده خلق به جای سلطنت فرتوت قرون وسطایی بود و در جریان جمهوریت پس از الغاء سلسله قاجار نقش مهمی داشت.