دنیا، نشریۀ سیاسی و تئوریک کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران، سال دوم (دوره سوم)، شماره ۵، سال ١٣۵٣
احسان طبری
رژیم کنونی ایران، به پیروی از رژیمهای همانند خود در کشورهای سرمایهداری به همه وسایل ممکن و حتا متباین، از تشویق و اشاعه «سکس» گرفته تا تظاهرات مذهبی، متوسل شده و میشود تنها برای آنکه خود را از «آفات و بلیات» جنبش خلق محفوظ نگاه دارد.
تاریخ کشور ما نشان میدهد که مابین مذهب و روحانیت شیعه از سویی و شاهان عصر از سوی دیگر بارها کار به دشمنی و برخورد کشیده است: نقشی که روحانیون مترقی در تدارک زمینه فکری مشروطیت و سپس در خود جریان مشروطیت بازی کرده اند و مخالفت آنها با استبداد قاجار، نقش برخی از روحانیون آزادیخواه در مبارزه با دیکتاتوری رضا شاه، مبارزات جمعی از روحانیون مترقی در دوران حکومت مطلقۀ محمدرضا شاه، نمونههای تاریخی و مشخصی است که این حکم را اثبات میکند. عمل مکرر در مکرر روحانیون مترقی و آزادیخواه علیه تجاوزات رژیم و حامیان امپریالیستی، رژیم را به تنظیم یک سیاست خدعهگرانه مذهبی الهام داده است.
محتوای این سیاست مذهبی عبارت است از:
١) ایجاد یک روحانیت فرمانپذیر؛
٢) تظاهرات مذهبی عوامفریبانه به دینداری؛
٣) نظارت پلیسی بر فعالیت مذهبی مردم، برای آنکه از خطه «مجاز» خارج نشوند؛
۴) استفاده از مذهب به عنوان حربه معنوی نبرد فکری علیه نیروهای ضد رژیم و نظریات مترقی و انقلابی و همچنین علیه روحانیون و مذهبیونی که زیر بار رژیم نمیروند و از احکام مذهبی تفسیری که مطابق میل رژیم نیست عرضه میدارند.
در این زمینه رژیم تاکنون گامهای فراوانی برداشته است: یک قشر روحانیون یا روحانینمایان وابسته به ساواک به وجود آورده که منبر و محضر و مسجد و کرسی تدریس را تصرف کرده اند و مذهب را تنها به عبادت و دعاگویی و مرثیهخوانی همراه با تملق از شاه و رژیمش بدل ساخته اند؛ به وسیله اداره اوقاف کنترل شده رژیم از «انگیزه اقتصادی» برای رام کردن روحانیت و مذهبیون استفاده میکنند؛ به کمک شریعتمداران گوش به فرمان یا سازشکار و از طریق دارالتبلیغها و نشریات وابسته به آنها میکوشند اسلام و تشیع را از جوهر عصیانگری که در آن وجود دارد عاری سازند و آن را به مذهب تسلیم و تفویض، ندبه و زاری، ترک دنیا و آخرت پرستی مبدل نماید؛ در نتیجه این سیاست روحانیون مقاوم یا از کشور طرد و یا زندانی و یا بیرحمانه نابود میشوند و برای نهفتن این جنایات سردمداران رژیم به تجدید ساختمان ضریح امام رضا و چاپ کردن کلامالله و مسجدسازی و افکندن سفرههای مذهبی و مسافرت به مشاهد مقدس و انواع دیگر تظاهرات دست میرنند و شاه حتا مدعی ارتباط مستقیم با خدا و ائمه میشود و خود را موجودی مقدس و ماوراء طبیعی اعلام مینماید!
***
یکی از پدیدههایی که رژیم از آن سخت نگران و هراسان است عبارتست از پدیده پیدایش و تشکل قشری از مذهبیون انقلابی که برخلاف روحانینمایان وابسته به ساواک، مذهب را بر حسب سنت ائمه مقاوم شیعه مانند علی و حسین، نوعی مبارزه و جهاد در راه عقیده و تحمل خطرات و صدمات این جهاد میدانند و تقیه و تسلیم به جور و جائر را جایز نمیشمرند. بخشی از این مذهبیون، با برجسته کردن سنن دمکراتیک در اسلام و تشیع، تفسیر نوینی از مذهب میدهند و آن را به یک ایدئولوژی پیکارجویانه بدل میکنند.١ بخشی دیگر از آنها حتا تا آنجا میروند که مابین آموزش اسلام و آموزش مارکسیستی تناقضی نمیبینند و درصدد آشتی دادن این دو آموزش با هم برمی آیند. تمام این تحولات در اسلام و تشیع که در جهت مبارزه با ستمگران اجتماعی انجام میگیرد و ثمره مستقیم مشخصات دوران ماست و تنها ویژه میهن ما نیز نیست، در آخرین تحلیل و صرفنظر از عیار منطقی و دعاوی و نحوه استدلالات، عمل به سود خلق و به سود حقیقت است، لذا از جهت اجتماعی مثبت و مورد پشتیبانی همه گردانهای مترقی جنبش رهاییبخش و انقلابی کشور ماست.
ما، علیرغم شاه که ما بین «مسلمان» و «مارکسیست» هیچ وجه مشترکی نمیبیند، برآنیم که مسلمان و مارکسیست، از آن جهت که هر دو خواستار خاتمه دادن به استبداد و استعمارند، هر دو مشتاق بهروزی خلق زحمتکش کشور خود هستند، هر دو مجاهده و فداکاری در راه خلق را وظیفه مقدس هر ایرانی و راه منحصر رهایی میشمرند، دارای و جوه مشترک هستند و آن هم وجوه مشترک در مسایل اساسی و اصلی، به همین جهت اتحاد مسلمانان انقلابی و مارکسیستها در شرایط کنونی تاریخی نه فقط ممکن، بلکه ضرور است و مسأله حاد و مبرم زمان ماست.
رژیم شاه سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کن را بین مسلمانان و مارکسیستها دنبال میکند و به دروغ و علیرغم واقعیات جلوه میدهد که گویا مارکسیستها خواستار امحاء جبری مذهب و هواداران مذهبند، رژیم به دست روحانینمایان وابسته به ساواک آن جهاتی از دین را تبلیغ میکند که به کمک آن بتواند تودههای مردم را تخدیر نماید. رژیم مسلمانانی را که سنت مبارزهجویانه ائمه شیعه را علیه جور و ستم بنی امیه و بنی عباس برجسته میکنند و چهره نوی از دین نشان میدهند، به مثابه بدعتگرا در دین و مورد تعقیب و آزار قرار میدهد و سیاست خود را در مورد رواج فساد اخلاقی و تجمل و عیش، سرکوب میرغصیانه اکثریت به سود اقلیت محدود و ممتاز، دینداری و حمایت از اسلام جلوهگر میسازد!
آنچه برای رژیم از مجموعه آموزشها و عملیات مذهبی سودمند است، اموری است که موجب اشاعه خرافات و تخدیر عوام و دورکردن آنها از زندگی و مبارزه و تفکر مثبت و مقاومت و مجاهده باشد. این نوع نظریات را رژیم بیدریغ به دست عمال مذهبی خود پخش میکند و انواع آداب به ظاهر مذهبی را که اتفاقاً روحانیت مترقی آنها را بدعتگذاری در اسلام میشمرد و رد و طرد میکند، در سراسر کشور پخش میکند. بدین ترتیب هم مذهب را مبتذل و هم سیاست تحمیق و تخدیر را به سود خود عملی میسازد.
***
ما با احساس تحسین و ستایش شاهد پیدایش، گسترش و تشکل زمره نوینی در میان روحانیون و مذهبیون به طور اعم هستیم که حساب خود را از رژیم و نظام آفریدهاش به طور قاطع جدا میسازد و در داخل و خارج کشور به انحاء مختلف وارد نبرد مردانه و جانبازانه شده است. حزب ما هرگز عقاید و نظریات فلسفی، سیاسی و اقتصادی خود را نپوشانده است. لذا روشن است که مابین یک سلسله از نظریات ما در عرصههای مختلف با نظریات این نیروهای مترقی و انقلابی مذهبی اختلافات اصولی وجود دارد، ولی به نظر ما این اختلافات نیست که مطرح است. تجربه نه تنها کشور ما، بلکه کشورهای اسلامی دیگر نشان داده است که وحدت عمل درازمدت و وسیع مارکسیستها و مسلمانان انقلابی قبل از انقلاب اجتماعی و بعد از آن امری است شدنی و نه فقط شدنی است، امری است ضرور و نه فقط ضرور است تنها وظیفه ایست که در برابر آنها قرار دارد. اینک مدتهاست که خون مارکسیست و مسلمان در راه آزادی خلق یکجا بر خاک میریزد و بر درفش پیکار آنها شعارهای همانندی نوشته شده است.
تجربه نشان داده است که اگر دشمن موفق شود با استفاده از وجوه اختلاف، بین این دو نیروی مهم انقلابی شکاف بیافکند، مواضع ستمگرانه خود را تحکیم کرده است و اگر نتواند دچار باخت مهمی شده است که میتواند سرانجام برایش مهلک باشد. ما مارکسیستهای ایرانی از تاریخ گذشته و معاصر کشور خود و جهان درسهای فراوان اندوخته ایم و به همین جهت آغوش ما برای وحدت عمل درازمدت با مسلمانان انقلابی گشاده است. ما امیدورایم که مسلمانان انقلابی نیز با پندآموزی از تاریخ برای چنین وحدت عملی آماده شوند. ما اطمینان داریم که میتوان در راه دراز و پر رنج انقلاب و در دوران پس از آن در مسایل مختلف با موفقیت زبان و عمل مشترک یافت. اگر تشیع که در دورانی پرچم مقاومت و استقلالطلبی جامعه ما علیه اشرافیت عرب و ترک، عمال و همدستان ایرانی آنها بود بتواند این نقش پرافتخار را احیاء کند٢ تنها موجب بالا رفتن ارج تاریخی آن مجاهدان شیعی است که با چنین پرچم به میدان آمده اند و ما مارکسیستها که هواداران قضاوت مشخص تاریخی هستیم به نوبه خود برای چنین مجاهدانی ارج لازم را قایل خواهیم بود.
پینویس:
١- از امثله متعددی که میتوان در باره این روش برجسته کردن احکام مترقی اجتماعی در اسلام ذکر کرد یک نمونه که در حواشی آقای محمد رضا حکیمی بر کتاب اسلام در ایران اثر پطروشوفسکی آمده است و به نظر ما بسیار جالب است، میآوریم. در کتاب القواعد باب الاطمعه و الاشربه علامه حلی فقیه مشهور شیعیان حکمی آمده است که با همان مضمون در المبسوط شیخ طوسی و شرایع محقق حلی و مستند الشیعه ملا احمد نراقی و وسیله النجات آسید ابوالحسن اصفهانی نیز ذکر شده است و آن حکم چنین است:
«ولو وجد طعام الغیر فان کان صاحبه مضطرا فهوا ولی ولوکان یخاف الاضطرار، فالمضطرا اولی. فان لم یکن له ثمن، وجب علی المللک بذله. فان منعه غصبه. فان دفعه جاز قتل المالک فی الدفع» (جلد ٢، ص. ١۶، چاپ ١٣۲٩). معنی چنین است:
«اگر کسی خوردنی شخص دیگری را بیابد، اگر صاحب آن خوردنی خودش تنگدست باشد اوست که اولویت دارد و اگر او ترسی از تنگدستی ندارد، پس شخص تنگدست بر او اولویت دارد. حال اگر آن شخص تنگدست بهای آن خوردنی را نتواند بپردازد، بر مالک آن خوردنی واجب است که آن را به تنگ دست بذل کند و ببخشد و اگر منعش نماید میتواند غصبش کند و اگر دفعش نماید آنگاه کشتن مالک مجاز است.»
برخی از شیعیان مترقی برآنند که امثال این احکام را میتوان با «تنقیح مناط» تعمیم داد یعنی آنها را مثلاً در مورد سلب مالکیت از طفیلیان و بهرهکشان اجتماعی به سود تنگدستان و زحمتکشان منطبق شمرد. (ط.)
٢- آقای دکتر سید جعفر شهیدی در مقاله منتشره در مجله «یغما» (بهار ١٣۵٣) برای تکامل تشیع ادوار پنچگانه قایل است و بر آنست که تشیع در دو دوره اولیه (یعنی از آغاز تا غیبت امام دوازدهم و سپس از غیبت امام دوازدهم تا پایان عهد سلجوقی) اصالت داشته و در مقابل «اشاعره» و «مرجئه» که به ترتیب حکومت عقل و وجود عدالت الهی را نفی میکردند، بر روی این دو عنصر تکیه کرده است ولی در ادوار سه گانه بعدی به تدریج روی به انحطاط رفته و مسأله جانشینی و خلافت و مقابله علی و عمر در آن به مسأله مرکزی بدل گردیده است.
ولی ما از جهت نقشی که تشیع به عنوان درفش عقیدتی در نبرد علیه خلافت اموی و عباسی و سپس مهاجمان مغولی و سلاطین تیموری و خوندکاران عثمانی و خانان ازبک ایفاء کرده است، برای آن عملکرد تاریخی مهمی قایلیم که در متن بدان اشاره شده است. همه این پشتوانههای تاریخی نوید میدهد که نقش مسلمانان و شیعیان انقلابی در حال و آینده نقشی مؤثر و جدی باشد. (ط). |