تکبیر و تصغیر در ادبیات فارسی

(یک بررسی مقدماتی دستوری)

تکبیر یا «مه سازی» و «بزرگ سازی» در زبان های کمی انجام می گیرد. در روسی با افزودن «ایشه» و اِعراب  برخی حروف عمل تکبیر انجام می شود. مثلاً مانند «چه لاوچیشه» یعنی کلان مرد که مُکَبّر «چه لاوک» است . در السنۀ دیگر این کار غالباً به کمک واژه اک هایی که بر مکبر می افزایند, عمل تکبیر صورت می پذیرد که خود دارای حالات متمایزی است مانند تشدید, تجلیل, اعتلاء و غیره.

در فارسی روندِ «مه سازی » یا تکبیر و تشدید, اَشکال سخت  متنوعی  می گیرد که در بادی امر  به نظر نمی‌رسد  که, چنین  باشد و این خود از گوشه های نهان زبان است که تعدادش بسیار است و تنها با دقت و جست و جو به دست می آید. اینک برخی موارد که نگارنده‌ یافته است و امثلۀ مربوط بدان:

1- با افزودن واژۀ «نره» مانند:  نره شیر,  نره غول,  نره گدا ، نره دیو,  نره گور.

فردوسی گوید:

 «یکی نره گوری بزد بر درخت                که در چنگ  او پر مر غی نسخت»

دراین امثله «نره» حتماً و ضرورتاً به معنای «نر»  (در مقابل «ماده» )  نیست , بلکه کلانی  و هنگفتی  نیز درنظر است.

2- با افزودن واژه اکِ «خر» به معنای بزرگ:

مانند خربوف, خر گردن , خرپول , خرسنگ, خرچنگ, خر آس, خروار. (خر بوف یعنی جغد بزرگ و خرآس یعنی آسیای دستی بزرگ).

3- با افزودن واژه‌اک «مه» و «مس» که شکل دیگرِ مه است.

مانند: مهبانو, مسمغان (رئیس  و پیشوا مغان) مامس و بامس به معنی پدر بزرگ و مادر بزرگ در لهجة زرتشتیان کرمان.

4- با افزودن «ابر» مانند: ابر مرد, ابر کوه (ابرقو) ابرمنش ( برمنش) ابر قدرت.

5- با افزودن «بزرگ» مانند: بزرگ مرد, بزرگ ارتشتاران, بزرگ راه.

6- با افزودن «والا» مانند: والاگهر, والانژاد, والامقام, والانسب , والاجاه.

7- با تکرار همان کلمه . مانند: میرمیران , گیل گیلان, بهبهان , مردان مرد, کس کسان (به کس کسانش نمیدم, به همه کسانش نمیدم) ، شاهنشاه.

8- با افزودن  پیشوند «شاه» مانند: شاه لوله , شاه سیم , شاهراه .

تکرار برای تشدید  و تاکید به اشکال دیگر نیز به کار رفته  است مانند:‌ خوابِ خواب, مستِ مست , خوبِ خوب, جانِ جان, مردِ مرد ,  فردوسی می گوید:  به پیش آیدم زود نیزه به دست

که در پیشتان مردِ مرد آمده است.

اما علائم  مربوط به تصغیر در فارسی بسیار وسیع است  و هم به کمک پساوندها و هم به کمک واژه ها و واژه‌اک ها انجام می گیرد.

 

پساوند های  تصغیر

پساوندهای تصغیر را می توان در فارسی به چهار گروه تقسیم کرد :

الف- پساوند  ک

ب. پساوندهای چه  و  زه

ج. پساوند  ل

د. پساوندهای و  و  ی و  ه

اینک امثله‌ای درهر باره  ذکر می کنیم.

الف) پساوند کاف

گروه اول‌: مانند:  مردک ، دنبک ، (دنب= دم)  ، فندک (فند)1 ، خرک , سگک (سگ) ، نمک (نم) , سوزنک (به معنای سوزاک) ، سنجاقک (حشره  ایست) ، چارک (وزن) ، پشمک ، طفلک , چنبرک (چنبر) ، غمبرک (غم و بر- غمبرک زدن) , جفتک, حسنک, زردک, پشتک , خرک, کلک , تشتک , کندک (خندق) ، دستک , چشمک , پرک, دوشک, سنگلک, برفک, سرخک, موشک, گزک و غیره.

بررسی انفرادی هر واژه که با کاف تصغیر همراه است نشان می دهد که همیشه ک نقش تصغیر ندارد, بلکه مانند  پسوند «هاء» ، عمل کرد آن سخت گوناگون است و ابداً موضوع فقط به تصغیر یا ساختن اسم آلت (مانند سگک, خرک, کلک ) یا بیماری (برفک, سرخک, سوزنک) ختم نمی شود. در شعر زیرین مولوی استفاده شیرین و متنوعی  از پسوند «ک» شده است.

مستک خویش گشته‌ای, گه ترشک گهی خوشک

نازک دلبرک چه؟ در هنرک نغولکی, (نه غولکی!)

گروه دوم: مانند: مرتیکه , زنیکه , بچه ایکه (در اصطلاح مردم اصفهان)/

گروه سوم:  مانند: خروک ، ترسوک , لندوک , رموک , خندوک , مردوک , پرستوک, جادوک, هندوک . (که گاه علامت صیغة مبالغه است مانند رموک و ترسوک و غیره).

گروه چهارم: مانند بچه کک.

گروه پنجم: حیوونکی , طفلکی

در پایان یادآوری ازاین پساوند این بیت  فردوسی را نیز بیاوریم:

ز تو لختکی روشنی یافتند

بدین سان سر از داد  برتافتند

ب) پساوندهای «چه» و «زه»

چه:

گروه اول: مانند: دولابچه ، کتابچه, دریاچه ، باغچه , بقچه, قالیچه , خوانچه, بازارچه, بامبچه (توسری)  , طاقچه  , میدان چه, کوچه , لو (لب) چه , کلوچه,  آلوچه و غیره (و نیز به  صورت «جه» در «خواجه» از خوا=خوا  و چه  یا  جه)

پساوند «چه» را با پساوند تصغیر «chen» در آلمانی و در روسی «چیک وچکا» می توان خویشاوند  دانست. مثلاًَ واژه Madchen آلمانی, به معنای دختر و دوشیزه درست با واژه «ماده چه» در فارسی , که البته  مورد استعمال ندارد, همریشه است. (ماده = Maid, Magda) و «مالچیک» و «دوچکا» در روسی.

گروه دوم: مانند: کلیچه  (کل= کوتاه) دنبلیچه (دنبال + دم کوچک) .

پساوند «چه» به طور عمده نقش تصغیر بازی می کند.

ز:

گروه اول: مانند: نیزه (نی), کنیز (کن= زن. از همین ریشه:کنیزک)  پاکیزه (پاک )، مشکیزه (مطهره)، چشمیزه (عدس)، رنگیزه (ماده رنگین) ، خوشیزه.

گروه دوم: مژه (موی) , نایژه (نای) با توجه به  امکان تبادل  ژ=چ=ز  باید گفت که این پساوندها که ما آنها را همراه کرده ایم, در واقع  اشکال دگرگون شدة صوتی یکدیگرند.

پساونده «زه  و  ژه» هم وسیلۀ تصغیر  و مه سازی است و هم وسیله افزار سازی.

ج-  پساوند «ل»

پساوند «ل»  به اشکال مختلف در می آید.

گروه اول: آله: مانند: مچاله, چماله , گلاله, ‌گوساله .

گروه دوم: له: مانند  : گندله : سندله, دنبله, چمبله .

گروه سوم: اول   و اوله : مانند:  چوچوله,  فندول , جمبول (در مازندرانی یعنی متراکم گویا از واژة جمع عربی)

گروه چهارم:  آلو:‌ مانند: پشمالو، چاقالو,  توغولو.

گروه پنجم:  مطلق ل:  دنبل (دنب) , تنبل (تن=تنب؟)

گروه ششم: آل:مانند : چنگال, زنگال (زنگار؟)

گروه هفتم: غاله: مانند: بزغاله , داسغاله , چغاله , جزغاله , غاغاله (دستاش مثل غاغاله  خشکه- هدایت). پزغاله ( در مازندرانی یعنی تاول)

این پساوند مهم برابر است با پساوند تصغیری «Lein» در آلمانی. چنان که بررسی واژه‌ها به آسانی نشان می دهد, همیشه  این پساوند نقش تصغیر ندارد و عمل کرد آن در زبان و واژه سازی متنوع است ولی در مواردی به طور  اخص نقش تصغیر بازی می کند مانند: گوساله, گندله: داسغاله و غیره.

د- پساوندهای «و» و «ی»

گروه اول:  «و» : مانند یارو, گردو, زائو, خالو, عمو , شکمو, لب لبو, لبو, قهرو, ترازو, بازو؟

نقش این پساوند سخت متنوع است . گاه علامت صیغة مبالغه  است مانند «قهرو» و «شکمو»  و گاه نوعی ادات نسبت است مانند «عمو»  (عم) و «خالو» (خال) و گاه ادات سازنده اسم فاعل است  مانند «زائو» که بسیار زا نیست بلکه صرفاَ زاینده است و گاه تصغیر مانند «گردو» و گاه تحقیر مانند «یارو» و به همین  پساوند است (که چنان که در پساوند «ک» امثله‌اش ذکر شد) «ک» نیز افزوده می شود. مانند « خزوک» و«رموک» و غیره.

گروه دوم: ی : دخی (دختر کوچک) , پیشی, حسنی, حسینی, نصولی (نصراله ) و غیره. این پساوند در تداول خانوادگی برای تصغیرِ تحبیب آمیز اسامی به کار می رود. شاید پساوند کهنه «اویه» (در شیرویه, برزویه, حسنویه, بابویه, سیبویه وغیره ) وسیله تصغیر و تحبیب بوده است. علاوه  بر پساوندهای نامبرده, که هنوز حق سخن و تحقیق دربارة آنها ادا نشده است , یک سلسله واژه‌ها نیز وسیله تصغیر قرار می گیرند. به قرار زیرین:

بچه:

 1. مانند: بچه شیر, بچه سگ, بچه جن , بچه کفتر, بچه خرس.

2. یا مانند: شیربچه ، سگ بچه .

جره: مانند: جره باز, جره اردک:

تولد : مانند: توله خرس, توله سگ, توله روباه.

ریزه: مانند: «زمین ریزه» که نظامی به کار می برد:

گر تو زمین ریزه, چو خورشید و ماه

پای نهی بر فلک قدر و جاه

یامانند «خسیس ریزه» که خاقانی به کار می برد:

مشتی خسیس ریزه که اهل سخن نیند

بررسی اجمالی  فوق که در آن به ذکر امثله  قناعت شده ، نمونه ایست از این که چه تنوعی در زبان فارسی  در زمینه  صرف و نحو وجود دارد که مورد تحقیق قرار نگرفته و اگر جست و جو  شود دفینه های پنهانی بسیار عیان می گردد.

احسان طبری