ماتم مرگ را به دور افکنیم و باورمند باشیم که اصالت با زندگی است و بشر آن را بیش از پیش خواهد آراست، و آوند آن را از زلال بهروزی خواهد آموخت. احسان طبری

کتاب خانه

آثار احسان طبری

· سطح امروزین فلسفه

· قصه ی شغال شاه

· جستار هایی از تاریخ

· در باره سمیوتیک

· پنجابه

· منتخب مقالات

· در باره منطق عمل

· سفر جادو

· گزیده مقالات

· با پچپچه های پاییز

· هورستیک

· درباره سیبرنتیک

· جامعه شناسی

· تاریخ یک بیداری

· گئومات

· شکنجه و امید

· دهه نخستین

· فرهاد چهارم

· داستان و داستان نگاری

· چهره یک انسان انقلابی

· از میان ریگها و الماسها

· درس های پیکار

· سیر تـکوین ماده و شعور

· رانده ستم و چهره خانه

· راهی از بیرون به دیار شب

· زایش و تکامل تئوری انقلابی

· مارکسیسم لنینیسم به زبان ساده (الفبای مبارزه)

· آموزش فلسفه علمی (بنیاد آموزش انقلابی)

· تئوری سیستمها و اصول دیالکتیک

· فروپاشی نظام سنتی و زایش سرمایه داری

· مسائلی از فرهنگ و هنر و زبان

· بــرخــی انـدیـشــه ها درباره دیالکتیک

· سیـسـتم و بــرخـورد سیستمی

· جامـعـه ایـران در دوران رضا شاه

· برخی بررسی ها درباره جهان بینی ها و جنبش های اجتماعی در ایران

سخنرانی ها

· دیالک تیک

· بابی سندز

· ناکجا آباد

· کافکا







مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

یادنامه های احسان طبری : به مناسبت۱۸دهمین سال در گذشت اندیشمند انقلابی احسان طبری




 


لینک دانلود

 

نقل از آوای مهر



نوشته شده توسط دوستداران احسان طبری در روز سه شنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1386 ساعت 12:25 PM

پیوند | | چاپ | دیدگاه های شما [2]






یادنامه های احسان طبری : به یاد فرزانه و اندیشمند انقلابی رفیق احسان طبری




به قلم زنده یاد استاد محمد زُهَری

 

 

نهم اردیبهشت ماه 1379مصادف بود با یازدهمین سالگرد درگذست فرزانه و اندیشمند انقلابی ، رفیق احسان طبری ، مقالۀ زیر متن یادواره ای است که زنده یاد استاد محمد زهری ، پس از درگذشت رفیق احسان طبری ، تهیه کرد و در اختیار حزب قرار داد .این متن به عنوان مقدمۀ کتاب  " گزیده هایی از آثار احسان طبری " به چاپ رسید . به مناسبت سالگرد درگذشت رفیق طبری مناسب دانستیم تا دیگر بار این نوشتۀ زیبا و شاعرانۀ استاد زهری را برای خوانندگان چاپ کنیم :

 

***

 

" ماتم مرگ را به دور افکنیم و باور مند شویم که اصالت با زندگی است وبشر بیش از پیش آنرا خواهد آراست و آوند آنرا از زلال بهروزی خواهد آمود . " این سخن فرزانۀ فرهیخته ایست که هفتاد و اندی در این سرای سپنجی زیست و فرزند زمان خویشتن بود و گنجینۀ میراثش انبوهه ای از نوشتار و جستار فلسفی ، اجتماعی ، سیاسی ، تاریخی و  جامعه شناسی و انبانه ای از شعر و داستان و نقد ادبی است .

آنچه در این خزانه – پس از زرفای اندیشه و رقت خیال – به چشم می آید ، شفافیت و تراوش کلامی است که با مدد از هزارفیق محمد زهریران واژه به اسلوب و گوشنواز و رسا – که در میان آثار منظوم و منثور کهن پارسی و فرهنگ ها به فراموشی سپرده شده بود – توانسته است محتوا را جاندار و مفهوم و دلپذیر سازد .با بهره وری از ترکیبات و تمهیدات کلامی پیشینیان و آئین پیوند کلمات ، بر غنای زبان زندۀ امروزین بیفزاید و واژه های نو پدید در برابر کلمات بیگانه – فرنگی و تازی – بگذارد .و این مهم آنچنان از سر دانش و آگاهی باشد که به کوتاه زمان ، کاربرد گسترده ای در میان اهل فن و دیگر و دیگران بیابد .

کاوش در گسترۀ چند سویۀ این آثار ،  کار یک کس نیست ، هر زمینه را کس یا کسانی به فراخور تخصص خود باید برسند . زیرا آنچنان سرشار و انباشته است که دو را به تفکر و اندیشه کشانده و همچنان برای آیندگان آمورنده و شایستۀ مرور است .

احسان طبری – گنجینه دار این انبوهۀ تفکر و عاطفه – " کوچۀ زمان را به پایان رساند " . کوتاه سخن که این بخرد ، در بهار سال 1368 مرد – یا راست تر گفته باشیم –میراندندش و به عبارت صاحب تاریخ بیهقی در بهار شش سال پیش از این" مرد خود مرد ه بود . " .

هنگامی که به توبه کشاندندش خود را چنین شناساند : " این جانب احسان طبری ، 67 ساله ، فرزند مرحوم حسین طبری ، معروف به فخرالعارفین ، نوۀ مرحوم آقا شیخ علی اکبر مجتهد طبری ساروی . . . " .

 

در دیار رنگین کمانی فردا

دل مسافرم در گردش است

با ترنۀ سپیده دمان در گوش

خیره به شرابۀ سوزان

آسمان

وزش یک خاطره مرا می سوزاند

هر کس کوچۀ زمان را به پایان می رساند

در دیماه یا شهریور ماه

( چه سودی از خزیدن پیران ؟ )

ولی این پنجه های شوم

ارانی ها را خفه می کنند . . .

آیا در خاک خفتن ، مردن است ؟

                                           احسان طبری

و او در این اعتراف به خطا ( ! ) روشن است که به گالیله نظر داشته است درست دو سال پیش از آن ، در بهار 1360 ، طی مقاله ای با عنوان " از تنگنای جبر به فراخنای اختیار " نوشته بود :

 

" برای آنکه در اعتراف به خطا تردید نکند ، دستگاه های شکنجه را به او نشان دادند ، پاپ با برادر و برادر زادۀ خود در محاکمه حضور یافت، سرانجام گالیلۀ پیر هفتاد ساله ، اعتراف نامه ای نوشت که آغاز آن چنین است : من گالیلئو گالیله ئی ، فرزند مرحوم وینچزو گالیله ئی ، اهل فلورانس ، هفتاد ساله ، که شخصاٌ در این دادگاه حضور دارم ، در برابر شما کاردینال های محترم و معزز که مفتش عقاید علیه ضلال الحادآمیزدر سراسر جمهوری مسیحی هستید ، زانو می زنم و انجیل مقدس را که در برابر من است با دستان خود به قصد قسم لمس می کنم و سوگند یاد می کنم که همیشه به . . . ذات باری به همه و هر چیزی که کلیسای مقدس کاتولیک و حواریون مقدس موعظه کرده و آموخته اند  ، مومن بوده و خواهم بود . . . اعتراف نامۀ طولانی است و در متن آن به شکل مشروح نظر کپرنیک انکار و تقبیح و نظر بطلمیوس تصدیق و تقدیس می شود . . . " .

 

  " سپس او را به حال خود گذاشتند تا در سال 1642 ( پس از شش سال ) در 76 سالگی ، هنگامی که نابینا بود ، جهانی را که نتوانست در آن سخن علمی مورد اعتماد خود را بگوید و با سینۀ گشاده در آن تنفس کند برای همیشه ترک گفت . ولی تاریخ پسر در مسیر خود عنود است ." .

" حقیقت مانند پریروی شعر جامی تاب مستوری ندارد و اگر در را به رویش ببندی ، سر از روزن برخواهد آورد . ".

" جهان ما باید هنوز بند ها و زنجیر های فراوانی را بگسلد ، دیوار ها و باور های بسیاری را در هم شکند تا به چمنزار فراخ اختیار برسد ، ولی آنچه که امید بخش است سیر ظفرنمون عدالت اجتماعی و حقیقت علمی است که با چشم دیده می شود و جا ی هزاران و صدها هزاران فرج و امید را باقی می گذارد ... نور و هوای تازه به سراغ کسانی خواهد آمد که در تنگناها و بن بست های تاریخ، رنج اختناق و درد حقارت را تحمل می کنند : دیریا زود ، به سراغ خود آنها یا به سراغ گورشان خواهد آمد ، ولی به هر جهت خواهد آمد . " .

و طبری نیز گالیله سان – شش سال پس از اعتراف به گناه ( ! ) در برابرنابخردان حافظ ِ جهل و خرافات و انسان شکنان دیو سیرت ، ، به آستانۀ مرگ رسید « مرگ چنین خواجه نه کاری است خُرد » ، شوره زارسرزمین شوربخت و بی فرهنگ امروزین ایران ، درخت برومند درخت برومند همایونی را از دست داد که هنوز سالها جا داشت که در سایه اش رخت برد ." .

پاک و ساده و درویشانه می زیست . برای خویش کم و برای دیگران بسیار می خواست . از هر مقوله ای توشه ای شایان داشت . هر کلامش باری بر معرفت آدمی می افزود. خوش محضر و مهربان بود . بخیل و حسود نبود . اگر جوهری در سخنوری سراغ می کرد ، میدانش میداد . بسیاری از نام آوران شعر و نثر امروز را برکشیده بود ، او نخستین بار از شعر نو به دفاع برخاست و نیما – بزرگمرد شعر پارسی- را به گوهرشناسان شناساند . سخن تلخ و زهرآگین معاندان را ، با ادب و بزرگواری پاسخ می داد . بسیاری از معادل های رایج فارسی ، علوم اجتماعی و سیاسی و فلسفی از ساخته ها و پرداخته های اوست . طبعی نازک و ظریف داشت ، دانش و فرهنگ ایران و جهان را در هم آمیخت و با آمیزه ای از برداشت های خویش ، عرضه می کرد ، دشمن نیز بر پایه و مایۀ علمی او اقرار داشت .

و حیف از این مَرد که امروز در میان ما نیست ، اما آثارش ما را به او دلالت می کند .، و ننگ و نفرت بر آنان باد که چنین گوهر گرانبهایی را قدر ندانستند و خواستند او را تا حد طلبه ای بی دانش تنزل دهندو با او چنان کردندکه ننگش بر دامانخودشان نشست .

آیا احسان طبری – این فرزانۀ یگانۀ دوران ما – در رودخانۀ بی بازگشت مرگ ، رها شده است ؟

                      

نه ، خود چنین می گوید :

 

" باز می گردم با پادشاهان تگرگ و

ستارگان ِ بانگ زن

باز می گردم با عصارۀ فرازگیر سنبله ها ،

باز می گردم تا در همۀ ریشه ها ، هماهنگی گرم

آسمان هارا بنوازم :

در روزی معصوم

در روزی خردمند "

 

 

و پایان را – با نویدی به آیندگان ، به فرزندان و فرزندان ِ فرزندان – چنین سروده است :

 

" در آستان اطلسین سحرگاه من مسافر ِشب پیما ، چون تندیسی فسردم ایستادم ، خم شدم ، نشستم ، خفتم ،جان دادم ، خاک شدم ، بادم افشاند و به دست چرخش جاوید سپرد ،تا به لبخند پیروزی تو بنگرم ، ای نبیرۀ من ! سرنوشت نیای تو و نیاکان تو آسان نبود . دیری است می گفتم ، دیری است می دانستم . "

 

 

***

 

نقل از : مجلۀ " دنیا "

دورۀ هفتم

سال دوم

شماره 2

                          



نوشته شده توسط دوستداران احسان طبری در روز یکشنبه 28 آبان ماه سال 1385 ساعت 2:30 PM

پیوند | | چاپ | دیدگاه های شما [19]






یادنامه های احسان طبری : به یاد دانشمند فقید رفیق احسان طبری




    . . . آنگاه خواهید دانست که من در بارۀ چه انسانی حرف می زنم ....

احمد شاملو

 

دانشمند فقید رفیق احسان طبریرفیق احسان طبری ، دانشمند انقلابی و فرزانه بزرگ قرن حاضر، در اردیبهشت ماه 1368 ، پس از سال ها رنج و شکنجه و در تلخ ترین روز های زندگی اش ، زمانی که دژخیمان " ولایت فقیه " ، روح او را شش سال پیش از مرگش ، اعدام کردند . در بیمارستان در گذشت . و بدین سان شمع زندگی یکی از بزرگترین متفکران و فرزانگان تاریخ کشورمان خاموش شد .کسی که " تدریجی و با دشواری ها  " نابودش ساختند . تاریک اندیشان بزدل ارتجاعی مخالف علم و انسانیت رژیم " ولایت فقیه " که مقهور در برابر قدرت تحلیل و توان فکریش بودند ،خواستند تا در واپسین روزهای زندگیش ، اندیشه های والای انسانی او را تا حد شعور ناچیز خودشان تنزل بدهند و با نگارش جعلیاتی به زبان او ، برای خود حقانیت کسب کنند . اما این نابخردان غافل اند ، که تاریخ فرزندان خلف و ایثارگر خود را هرگز فراموش نمی کند و اینکه طبری پیش از دوران اندوهبار و تاریکی که جلادان برای او به وجود آوردند و شش سال در برزخ مرگ و زندگی قرار گرفته بود، بیش از پنجاه سال در خدمت خلق بود و آثار گرانبها و بی نظیری را در روشنگری خلق، تحولات اجتماعی، ادبی، فلسفی، علمی، تاریخی، هنر و . . . از خود بر جای گذاشت . آثاری که از نظز مفهوم، دقیق و کار شناسانه بودند و بررسی آنها در هر زمینه که باشد نیاز به کارشناسایی کارآمد دارد . گرچه طبری گالیله وار اعتراف به " خطا " کرد ، اما هیچ کس آن را باور نکرد ، درک عمیق او از مسائل فلسفی و تاریخی آن گونه بود که تحسین دوست و دشمنان او را بر می انگیخت . طبری از نوجوانی راه خود را انتخاب کرده بود و در همین انتخاب نیز  با یاران ارانی ها سالها در زندان رضاشاه به سر برد. پس از آزادی از زندان بلافاصله به حزب توده ایران پیوست و از آن ایام تا روز دستگیری، استعداد خارق العاده و دانش وسیع خود را در خدمت به توده های زحمتکش به کار برد . رفیق طبری در اردیبهشت سال 62 دستگیر شد . و بلافاصله تحت شکنجه های هولناک جسمی و روحی قرار گرفت. یکبار سکته مغزی و برای بار سوم سکته ی قلبی کرد و سرانجام پس از گذشت 6 سال شکنجه و آزار ، دژخیمان " ولایت فقیه " جسمش را نابود ساختند . اما هرگز نخواهند توانست افکار و اندیشه های والای او را از بین ببرند . آنچنان که خود او می گوید :

" ایثار – این نابودی ظاهری جسم انقلابی ، هجوم و تعرض و انهدام غریبی برای دشمن است ... ایثار – حتی در بی سرو صداترین و گمنام ترین شکل آن در بیشۀ زمانه گم نمی شود ،    اثر می بخشد و آن روز خواهد رسید که هر خلقی فهرست شهیدان و شکنجه دیدگان و به خاطر خواست حقیقت علمی و عدالت اجتماعی ، رنجه شدگان را تا آخرین فرد تنظیم کند و تجلیل نماید . آن ها  در خاطر بشر ابدی هستند و سزاینده این ابدیتند ."

و آیندگان به یقین در زمانی که بتوانند به عمق افکار او پی ببرند، از او به عنوان یکی از برجسته ترین فرزانگان تاریخ خود که به مانند او شاید در تاریخ هر کشور انگشت شمار باشند ، تجلیل خواهند کرد .

پس از مرگش دشمنان دون صفت و بی مایه او " شمشیر آخته " بر ضد او کشیدند تا زندگی پر بار او را زیر سئوال ببرند و آن را نفی کنند اما این ابلهان غافل اند که نفی کارها و آثار طبری ، نفی بخش عظیمی از تاریخ ادبی ، علمی ، اجتماعی و فرهنگی میهن مان است . حقیقت زندگی، آثار و خدمت او فراتر از آن است که بتوان آن را نادیده گرفت . نمی توان چشم ها را بست و تاثیرات او را در زندگی سیاسی، اجتماعی، علمی، ادبی و هنری کشورمان را نادیده گرفت .

شاعر معاصر و برجسته کشورمان، احمد شاملو در جواب به این کوته فکران و دشمنان حقیقت و در دفاع از رفیق طبری می نویسد :شاعر فقید احمد شاملو

" نخستین بار که احسان طبری را دیدم ، در کمیتۀ ولایتی حزب توده ایران بود ... تقریباً همۀ ما دانش آموزان دبیرستان شاهپور ، پس از پایان کار مدرسه به حزب می رفتیم که جلسات کتاب خوانی و بحث و سخنرانی بود و باید نوشت که کلاس های مفید و آموزنده ای بود و بسا چیزها که از این جلسات آموختیم . در یکی از همین جلسات بود که احسان طبری را دیدم ... جوانی بلند بالا، خوشرو و خوش بیان و جذاب... سخن وری شیرین گفتار که شنونده را تسخیر می کرد.

قرار بود روزنامۀ " صفا" ... بعنوان ارگان کمیته ای ایالتی حزب توده مازندران و زیر نظر احسان طبری انتشار یابد ... احسان به چند تنی از ما تکلیف نوشتن مطالبی برای روزنامه کرد. اولین مقاله ای که نوشتم با استفاده از شعر " نشینده ای زیر چناری کدوینی " بود ... احسان، مقاله را که خواند با صراحتی تمام گفت: چه شعر قشنگی را انتخاب کردی ولی چه بسیار پرت و نامربوط، مطلب را پروراندی... دمق شدم و صدایم در نیامد که گفت: حالا لازم نیست که بلافاصله روترش کنی، باید باد بگیری که عیب کارت را بنمایانند ..

و آنگاه با حوصلۀ یک معلم دلسوز به راهنمایی پرداخت و آن مقاله را چنان که می خواست پروراند و به چاپ سپرد و از آن پس همیشه و در هر شرایطی معلم و راهنما و راهگشای من بود ... تا آنجا که من می دانم ، یعنی در واقع از سال 1322 تا 1327 که نخستین دربدری های این دوره شروع شد و سپس تا سال 1332 که مزه تلخ آوارگی های بعد از 28 مرداد را چشیدم، احسان طبری بعنوان فیلسوف، نویسنده، پژوهنده، منتقد، نوساز و نوپرداز زبان فارسی به ویژه در روزنامه نگاری نقشی داشت که مانند آن را در صد سال اخیر، دست کم من نمی شناسم . بزرگانی چون طالبوف، صور اسرافیل، کاظم زاده ایرانشهر، دهخدا، صادق هدایت و ده ها تن دیگر از راه مطبوعات وابسته به حزب توده که در سالهایی که برشمردم ، از گسترده ترین و مردمی ترین نشریه های زبان فارسی بودند، به خوانندگان، به ویژه به جوانان آن روزی معرفی شدند و اگر درستی این نکته را بپذیری ، ناگزیر باید به این مطلب نیز توجه کنیم که بدون آگاهی، روشن بینی و پیگیری ( همین سه واژه نیز خود پرداخته آن دوران اند . ) مردی که یا خود بر سر این مطبوعات بود و یا از دور بر آنها نظاره می کرد ... چنین پدیده ای روی نمی داد ... اما کار احسان طبری به این رده مختصر نمی شود ... به کمک و گاه به اصرار او بود که گویندگانی و سرایندگانی چون نیما یوشیج و سازندگانی چون پرویز محمود و یا از جوان تر ها، باغچه بان، ناصحی، حنانه، گلسرخی... از پرده ی انجمن ها و گروه های کوچک دوستانه بیرون آمدند و نام و کارشان بر سر زبان ها افتاد. باز احسان طبری و تنها او بود که کسانی چون ابراهیم گلستان، منصور شکی پرویز داریوش را که خود در این مسیر بودند . به پی جویی بیشتر ادبیات آمریکایی تشویق کرد . نام هایی چون اشتیلن بک، فاست ، درایزر، همینگوی .... نحستین بار از راه اعضاء و یا دوستداران حزب توده و به پشتیبانی شخص طبری، در نوشته های فارسی شناخته شدند و هم او بود که ویژگی های هنری این نویسندگان را نشان می داد. آگاهی شگفت انگیز  احسان طبری به زبان های فرانسه، انگلیسی و عربی و دیرتر روسی و آلمانی، البته با پشتوانه، میدانی در اختیارش می نهاد که بیشتر خود او می توانست در آن تکه تازی کند.

به ترجمۀ دلپذیر و استادانه ی " برنای تیره پشت " اثرمایاکوفسکی نگاه کنید، آن گاه خواهید دانست که من در باره ی چه انسانی حرف می زدم ... آن هم در سال های بیست، یعنی سال هایی که بیش از 70% مردم امروزی ایران هنوز به دنیا نیامده بودند . »

طبری در بیش از 50 سال پیکار در صفوف حزب توده های کار و زحمت ، همواره در «ربایش آن آتشی » رزمید که بشر در فروغ آن از تیرگی جهالت و تاریک اندیشی و در تابش آن از سرمای ارتجاع و استبداد رها خواهد شد و از میان « ریگ ها و الماس ها » اندیشه و پیکار بنیانی نو بر خرابه های کهن بر پا خواهد کرد . در کشور ما بسیار بودند که در این یا آن زمان تاثیر ی جدی در این یا آن موضوع و اتفاق داشتند، اما تاثیر طبری، تاثیری گسترده بود که باعث رشد کیفی در دیدگاه های زوشنفکران، نویسندگان، شاعران نسبت به مسائل اطراف آنها شد و دریچه های جدیدی را بر روی آنها باز کرد. در جنبش کارگری نیز با تحلیل های دقیق و ارزنده خود در مورد مسایل تاریخی و جنبش های  اجتماعی ایران و ارزیابی علمی از چگونگی طبقات تشکیل دهنده ی جامعه، راهنمای عمل بسیاری از مبارزان در پیکارهای آنها شد. فقدان طبری نه تنها ضایعه ای جبران ناپذیر برای حزب بود بلکه ضایعه ای برای تمام  کشور بود. غم از دست دادن انسان بزرگی که برای جبران آن شاید نیاز به چندین نسل باشد .

یاد تمامی شهدای حزب گرامی باد و راهشان پیروز.

 

***

 

درود آتشین به خاطرۀ تابناک

همۀ شهدای راهِ آزادی

 

***

 

نقل از : مجلۀ " دنیا " - دورۀ هفتم ، سال سوم ، شمارۀ 4 و 5

 



نوشته شده توسط دوستداران احسان طبری در روز یکشنبه 30 مهر ماه سال 1385 ساعت 10:44 AM

پیوند | | چاپ | دیدگاه های شما [8]








آخرین مطالب

انجمن دوستداران احسان طبری

صفحه نخست
پست الکترونیک

موضوعات


بایگانی



هم اندیشان



پیوند روز


جستجو

جستجو در وبلاگ


آمار وبلاگ
کل بازدید ها : 145892