یادنامه : ۱۴ بهمن زادروز شهادت رهبر زحمت کشان ایران دکتر ارانی تسلیت باد
"گلگونه مردان خون ایشان است"
(فرید الدین عطار به نقل از حلاج)
پیروزی واپسین با ارانی است
در بهمن 1353 سی و پنج سال از تاریخی می گذرد که شهربانی سرپاس رکن الدین مختاری دکتر تقی ارانی را در کمال شکوفایی زندگی یعنی در سن سی و هشت سالگی در بیمارستان بازداشتگاه شهربانی در تهران، بدست پزشک احمدی و بدستور شاه و الهامگران امپریالیستی انگلیسی وی، غدارا شهید کردند و آنرا "مرگ طبیعی از تیفوس " جلوه دادند. طی این مدت آبهای فراوانی از شط تاریخ گذشت و اگر اکنون ارانی از خواب عدم بر می خاست و جهان امروز را که در آن سوسیالیسم به نیروی مقتدر و دورانساز بدل شده است، می دید، از تحقق بخشی از آرزوهای بزرگ خود سخت شادمان می شد. وی از اینکه اندیشه های مارکسیستی- لنینیستی که با چنان رنجی در محیطی عقب مانده به ترویج آنها همت گمارده بود، اینک در کشور ما نفوذی گسترده یافته است و نام و خاطره و آموزش او مورد احترام عمیق محافل مترقی کشور ماست، سرشار از غرور می گردید.
درباره ارانی طی این سی و پنج سال چه در زبان فارسی و چه در زبان های خارجی مقالات و کتب نوشته شد ولی هنوز در این زمینه حق مطلب بویژه در آثار منتشره بفارسی ادا نشده و تصویر جامع و از جهت تاریخی بشکل همه جانبه بررسی شده ای از دکتر تقی ارانی طی رساله یا کتابی عرضه نگردیده است.
ارانی بمثابه دانشمند، مجاهد، سازمانده و مروج بزرگ مارکسیسم و طلایه دار برجسته روشنفکران انقلابی ایران در دوران استبداد رضاشاهی، در دورانی که تناسب نیروهای ضد انقلاب وانقلاب هم در جهان و هم در ایران کاملا به سود ضد انقلاب بود، در یک جامعه نیمه فئودال و نیمه مستعمره عقب مانده، با طبقه کارگر کم عده، با قشر روشنفکری محدود، با ترکیب قوی خرده بوروژوایی طراز کهن، میزیست و مبارزه میکرد. در دوران او امپریالیسم انگلستان از جنگ اول جهانی بیشترین بهره را برده و به " کارگردان " مهم جهان امپریالیستی و مستعمره دار بزرگ بدل شده بود.
در دوران او فاشیسم در آلمان، ایتالیا، ژاپن، سیطره یافته و " جهاد " ضد کمونیستی خود را با نعره های مستانه اعلام داشته بود، در دوران او انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر، پس از مرگ لنین، مراحل دشوار تکامل اقتصادی و اجتماعی و سیاسی خود را میگذراند. در چنین شرایطی ماوراء دشوار ، راهگشائی برای اندیشه انقلابی، یک قهرمانی بیمانند است در خورد روح و خرد مردی مانند ارانی.
ادراک عمیق حقانیت راه انقلابی و ایمان شعله ور بدان، سرچشمه آن نیروی معجز آسائی بود که در مغز و قلب ارانی جای داشت و او را تسلیم ناپذیر میساخت. او پیروزی آرمانهای خود را میدید.
او جای تاریخی نقش بزرگی را که ایفا کرده بود میدانست. اینک بنگرید که در بیدادگاه رضاشاهی در محاصره گروهی نظامیان و مشتی جاسوسان " تامینات" این شیرمرد خردمند چه می گفت، اینها جملاتی است که باید بخاطر سپرد:
" قوانین مانند حباب های رنگارنگ، گاه تیره و گاه شفاف، دور نور ثابت عدالت واقعی را فرا گرفته است. آیا ممکن است قوانینی که بدست اقلیت وضع شده، شفاف و حاکی عدالت باشد؟ چه چیز ضمانت می کند که، اقلیت واضع قانون، علیرغم طبع و مشی و منافع خود، بفکر منافع توده ها باشد؟ تاریخ پر از این قوانین تیره و تار است! قوه قضائی و مدرّج های آن ( یعنی قوانین)، تابع طبقه حاکمه و تکامل ادوار تاریخی است".
(تکیه از ماست)
ارانی پس از این توضیح علمی و ماتریالیستی و طبقاتی از نقش قوانین در " محکمه جنائی" رضاشاه که در تالار عام فتحعلیشاه در قصر کهنه سلطنتی قاجار تشکیل بود، در همان حلقه سرنیزه ها و جاسوسان، با آوائی بم و گیرا و خونسرد( بقول فردوسی : تو گویی دو گوشم بر آواز اوست) چنین ادامه داد:
"چه صحنه های جنایت و قوانین جابرانه که بنام "عدالت" در تاریخ بشر ظاهر و منسوخ گردید! در یونان قدیم، بنام همین قوانین تیره و مفتضح، جام شوکران بدست سقراط، بعنوان مخالفت با ارباب انواع شهر، که آنروز مقدس بود، داده شد. در روم جمع کثیری در صحنه ها، طعمه وحوش گرسنه شد. در قرون وسطی، بنام خدا و مسیح از طرف اداره " انگیزیسیون " زبان ها بریده شد. توده ها، از افراد بشر، زنده زنده بآتش انداخته شدند! در قرون وسطی، محاکمه بین ارباب و رعیت، جنگ تن بتن بود که در آن خان سواره و با سلاح و رعیت پیاده و بدون سلاح در مقابل هم قرار میگرفتند!
پس از ختم آن صحنه فجیع، نعش آن رعیت بعنوان "محکوم" از جلسه محاکمه بیرون کشیده میشد! در دوره "تجدید" (رنسانس) ، پیشوایان سعادت بشر، مانند "جیورد انوبرونو" و غیره ، بسوختن در آتش و زبان بریدگی محکوم شدند. گالیله، اگر زانو بر زمین نمیزد، و با انگشت پا دنیایی را به ریش پاپ نمی خندانید، نیز در آتش می سوخت".
پس از ذکر این نمونه های تاریخی از قانون و "عدالت طبقاتی" دکتر ارانی چنین نتیجه گرفت:
" آیا قوانین جبار امروزه و شهربانی های طبقات ممتاز، با آن قوانین و تعصبات ادوار قبل تفاوتی دارند؟ نه! دنیا بآخر نرسیده. تاریخ هم نایستاده. همان افتضاحات است که بدست قوای قضائی طبقات ممتاز تکرار میشود تا آنکه دوره وضع قوانین مطابق عدالت واقعی و نفع توده بشر، برسد".
پس از اندکی مکث با لحنی که در آن طنزی غم آلود با اخطاری مهیب در آمیخته بود، ارانی با همان آرامی و شمردگی چنین افزود:
" هرقدر که این محکمه و لباسهای رنگارنگ شما بنظرتان مقدس می آید، قانون اعدام سقراط و یا تعصّبات مذهبی کاتولیکی هم بنظرشان مقدس بود! این جلسه هم مانند آن جلسات مضحک و فجیع، روزی موضوع برای صحنه ها و نمایشات خواهد شد. قوه محرک و تغییر قوانین بقدری بزرگ است که بزرگ ترین تعصبات هم نمیتواند مانع آن تغییر شود".
(تکیه از ماست).
دکتر ارانی بویژه آن قانونی را که مظهر نمونه وار ستم طبقاتی یعنی قانون ضد کمونیستی سال 1310 را در دادگاه نام بَرکرد و گفت:
"مجلس شورا ی سال 1310 این جرات را کرد و ماده 60 قانون مجازات عمومی سابق را که مجلس ملی برای حفظ انتظام کشور در مقابل شورشها وضع کرده بود تغییر داد.
آزادی عقاید را رسما قدغن نمود. توهین کمرشکنی بملت ایران وارد آورد. هرقدر در هویت آن مجلس، تشریفات "قانونی" تشکیل آن، منافاتی که قانون مزبور با روح قانون اساسی دارد و سوء استفاده ای که مجلس از حق خود بدون توجه باحساسات عمومی نموده است، بیشتر دقت کنیم، این قانون مفتضح تر و کثیف تر در نظر ما جلوه می کند. بهمین جهت ما آن را بیادگار محکمه تاریخی امروز " قانون سیاه" مینامیم و برای حفظ شرافت ملت ایران نفرت شدید خود را بدان اظهار میداریم. اگرچه آن قانون اصولا برای قدغن کردن کمونیسم وضع شده است، در عین حال بجهت تکمیل عمل مفتضح خود، تمام عقاید را قدغن نموده است".
این نقل قول ها را برای آن آوردیم که طی سطور محکم و پرمغز آن تمام شخصیت ارانی که برای دوران خود بی همتا بود انعکاسی روشن یافته است. سراسر دفاعیه تاریخی ارانی سرشار از این روح انقلابی و طبقاتی است و بجاست که آنرا در زمره دفاعیات بزرگ تاریخی بشماریم.
در سایه همین سیاست ضد انسانی آنتی کمونیستی امپریالیسم و ارتجاع ایران و بر راس آن محمد رضا شاه، چنانکه ارانی گفت و پیش بینی کرد، نه فقط کمونیست ها، بلکه صاحبان تمام عقاید اپوزیسیون را سرکوب کرده و میکنند. رضا شاه و فرزندش اکنون سالیان دراز است که زمین کشور ما را از خون مبارزان و بسیاری از شاگردان وفادار راه ارانی مانند خسرو روزبه، هوشنگ تیزابی، پرویز حکمتجو، خسرو گلسرخی و دهها و دهها نام عزیز دیگر گلگون میکنند ولی پیروزی نهائی با ارانی است که گفت قوه محرک و تغییر قوانین جابرانه بدست توده ها بقدری بزرگ است که بزرگترین سد ها را در سر راه خورد خواهدد کرد.

روز شهات ارانی بنا بیک تصمیم کمیته مرکزی حزب توده ایران در عین حال روز یادکرد از شهیدان حزب و نهضت است . در سایه ستمکاری و خونخواری خانواده پهلوی فهرست این شهیدان فهرستی است بس طولانی و ما حق نداریم حتی یک نام را در این فهرست فراموش کنیم: از عشقی تا حکمتجو.
این دین مردم ایران است که به این قهرمانان، که در راه سعادتش جانبازی کرده اند(و این خود ذروه فداکاری یک انسان است). طریقه وفاداری، تجلیل و جاوید ساختن را هرگز از دست ندهد و روشن است که چنین نیز خواهد بود.
بمناسبت 35 –مین سال شهادت ارانی، بمناسبت روز شهیدان حزب و نهضت، بخاطره پر فروغ همه قربانیان راه آزادی درود میفرستیم و این گفتار را با این چند بیت از "سرود شهیدان" که در سالهای پیش شاعری انقلابی در ایران سروده است خاتمه میدهیم:
ز هر سوزشی گرمتر تافتیـم زهــــر مردنی، زندگی یافتیم
اگـر هــم نـبـردی درآیـد زپای زمـردان دیگر تهی نیست جای
من و تو که زنجیر صد دانه ایم نگهبان بیدار این خانه ایم
اگر من نباشم تو پاینده باش نگهبان این آتش زنده باش.
ط- بهمن 1353
نقل از «دنیا» سال اول(دوره سوم)
شماره 8، بهمن 1353
نوشته شده توسط دوستداران احسان طبری در روز پنجشنبه 12 بهمن ماه سال 1385 ساعت
6:24 PM
پیوند
| |
چاپ
|
دیدگاه های شما [9]
یادنامه : از ارثیۀ معنوی رفیق شهید هوشنگ تیزابی
در سال 1343 به سرمایه موسسۀ انتشارات " آسیا " ترجمه ای از رفیق شهید تیزابی ، بنیاد گزار فراموش نشدنی نشریه انقلابی " به سوب حزب " انتشار یافت که بعد ها به چاپ دوم نیز رسید . این ترجمه ، که رفیق شهید آن را به برادرش جمشید تیزابی تقدیم داشته ، " روانشناسی فروید " نام دارد (1) ، مسئله بر سر خود متن کتاب که بیان مختصر نظریات روانکاوی زیگموند فروید است نیست ، بلکه بر سر دیباچه جالبی است که رفیق شهید در 32 صفحه تحت عنوان " خلاصه ای از سیر افکار و تمدن بشری در قرون جدید ، ناثیر تحولات مادی و اقتصادی در پیشرفت علوم مختلف و انعکاس آن در روانشناسی – روانشناسی متعارف و غیر متعارف و ظهور فروید یسم ، ایدآلیسم منحط افکار فلسفی و علم الاجتماعی فرویدیسم " نگاشته است . تمام ارزش کتاب به این مقدمه جالب و پیکار جویانه رفیق شهید تیزابی است که آنرا به حق میتوان ارثبۀ گرانبهای معنوی و مرامنامۀ انقلابی او شمرد .
در شرایط سیطره دوزخی رژیم میرغضبان آریامهری که آنتی کمونیسم را با خط جلی بر پرچم سیاه خود نوشته اند ، هوشنگ تیزابی با دلیری و بی بردگی تمام به دفاع از مارکسیسم – لنینیسم و اصول انقلابی آن می پردازد . وی پس از بررسی تکامل اجتماعی اروپا در دوران فئودالیسم و تلاشی این نظام و تکامل علم و فن در دوران سرمایه سالاری ، رشته سخن را به پیدایش مارکسیسم می کشاند و می نویسد : " دانشمندی بنام کارل مارکس که متخصص در علوم اقتصادی و فلسفی بود در اواسط قرن نوزدهم دست به یک سلسله تحقیقات علمی در زمینه اقتصاد و جامعه شناسی زد . مارکس ، برای رسیدن به حقیقت ، تعهد مذهبی و هر نوع طرز فکر ایدآلیستی و تصورات ذهنی را با توجه و استناد به تاریخ ، مشاهده ، تجریه ، استدلال ، موارد آماری ، مدود اعلام کرد . او منطبق دیالکتیک هگل را زا آلودگی ایدآلیسم ژرمنی پاک نمود و با تلفیق آن با ماتریالیسم ، ماتریالیسم دیالتیک را فرموله کرد و آنرا به مثابۀ یک متدولوژی صحیح و کامل برای کشف حقایق طبیعت در زمینه همه علوم ، به جامعۀ بشری هدیه کرد " . تیزابی سپس به اختصار در شش بند اصول ماتریالیسم دیالکتیک مارکس را بیان می دارد و نتیجه میگیرد : " مارکس و رفیق وی انگلس ، ثابت کردند که جامعه نیز به مثابۀ یک سیستم دینامیک انرژی است که وضع آن ، مثل هر سیستم دیگر ، تابع شرایط زمان و مکان است . منتهی اینکه ، پایه این شرایط و عامل دینامیسم جامعه ، دز آخرین تحلیل ، در شزایط اقتصادی نهفته است . مارکس اولین کسی بود که به اتکاء جبر اقتصادی ، نشان داد که افکار ، ایده ها ، هنر ، سیاست ، ادبیات و بطور کلی رو بنای هر جامعه ، من حیث المجموع ، تابع جبری از فرماسیون اقتصادی آن جامعه است و با تغییر نظام اقتصادی آنها نیز تغییر می یابد .... ماتریالیسم دیالکتیک ثابت کرد روح چیزی مجرد و جدا از بدن نیست بلکه خصوصیتی است محصول خواص ساختمانی ارگانیسم " .
رفیق شهید پس از بررسی تاریخی روانشناسی بورژوائی و شرایط اجتماعی پیدایش فرویدیسم و ریشه های آن در آموزشهای روانشناسی بورژوایی ، مجموعه نظریات فروید را مورد انتقادی کوبنده قرار میدهد و به اتکاء بررسی ها و پژوهش های علمی دانشمندان شوروی ( از قبیل آکادمیسین پلاتونوف ، ماتسکویچ ، آکادمیسین فدوتوف ) و بر پایه آموزشهای روانشناسی پاولوف وبحترف ، بی بنیادی بسیاری از دعاوی فروید را برملا می سازد ، در ضمن این انتقاد تیزابی ، هر جا که میدان سخن را باز می باید ، به افشاء امپریالیسم و جوامع منحط بورژوایی و دفاع از سوسیالیسم می پردازد . از جمله مینویسد : " توجه بعلت افزایش روز افزون جنایتکاران ، دزدان گانگسترها ، قاچاقچیان و بیماران روانی در جامعۀ امریکا و عدم وجود این تیپ افرا در جوامع سوسیالیستی صحت گفتار فدوتوف را مدلل می سازد . چه کسی میتواند منکر شود که تعداد بیشماری از کودکانی که امروز در ناحیۀ " آیالاشا" ، در ایالات متحده آمریکا ، یعنی در ثروتمندترین کشور سرمایه داری جهان ، روزی یک وعده غذای بخور و نمیر می خورند ، و از فرهنگ و دیگر مواهب اجتماعی ذره ای برخوردار نیستند ، فردا به دستۀ جنایتکاران و گانگسترها نخواهند پیوست ؟ " .
رفیق شهید تیزابی به هنگام بررسی " متاپسیکوژی " فروید که طی آن روانشناسی اطریشی مباحث نظری عامتر از مسائل روانشناسی ، یعنی مباحث فلسفی را طرح میکند ، با همان اسلوب تیزبینانه برخورد طبقاتی ، می نویسد : " افکار فروید از نقطه نظر فلسفی بر اساس مخالفت شدید با متافیزیک و مذهب قرار دارد . از این نظر میتوان فروید را تا حدودی ماتریالیست دانست . ولی ، باید توجه داشت که تفکر ظاهراً ماتریالیستی " فروید " را ، با آنکه با افکار تعبّدی جامعه و متافیزیکی آلوده نیست ، نباید با ماتریالیسم دیالکتیک درخشان مارکس و انگلس و لنین مقایسه کرد " .
سپس رفیق شهید در برسی برخی مسائل مطروحه از طرف فروید مانند مسئله پیدایش و تکامل شدن ، نقش طبقات ، تشکل شخصیت فرد ، بر اساس ماتریالیسم دیالکتیک بی پایگی دعاوی فروید را که می کوشید همه پدیده ها را به کمک غریزه جنسی و واخوردگی یا اعتلاء این غریزه توضیح دهد ، اثبات میکندو بویژه نظریه عدم تساوی حقوق زن و مرد که فروید آنرا ناشی از " اختگی " زنان و کم بهایی ساختمانی آنها می دانست ، و در نتیجه توجیه می کرد با خشم تمام می کوبد و در این زمینه از " دکتر تقی ارانی دیالکتیسین بزرگ " ، و مقالۀ " بشر از نظر مادی " نقل قولهایی می آورد و رد پایان این پیشگفتار می نویسد : " نظریات او ( فروید ) در مورد مسائل اجتماعی ، چنانچه قبلاً اشاره شد ، بکلی ایدآلیستی ، ارتجاعی و غلط است . تعمیم دادن مسئله جنسیت به فنومن های اجتماعی ، و نیروی جنسی را نیروی محرکه تاریخ دانستن ، خیانت به طبقات انقلابی و کارگری ، خیانت به جامعه شناسی و فلسفۀ تاریخ محسوب می شود . جامعه شناسی فرویدی ، یکی از انواع سلاحهای زنگ زده ایست که توسط ایدئولوژیست های بورژوازی فاسد کشورهای سرمایه داری بر ضد ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیک ، ایدئولوژی طبقه انقلابی پرولتاریا ، بکار میرود ".
دفاع بی پرده و جسورانه از جهان بینی مارکسیستی و گویش جانانه و بی امان روانشناسی بورژوائی در شرایطی که چنین سخنانی به بهای جان گوینده تمام میشود افتخار بزرگی است که در کارنامه زندگی کوتاه ولی تابناک هوشنگ تیزابی ثبت خواهد ماند .
بررسی اجمالی مقدمه رفیق شهید تیزابی بر کتاب " روانشناسی فروید " نمایانگر این حقیقت است که وی در اوج آگاهی سیاسی و اجتماعی در جاده حزب توده ایران گام گذاشت و مانند همه انقلابیون راستین گفتار و کردار را همساز کرد و حتی در این راه هستی جوان خویش را نثار نمود . او نه یک پدیده تصادفی ، بلکه یک پدیده آئینمند در تکامل تفکر انقلابی جامعه ما و از شاگردان راستین دبستان اندیشه های ارانی است که خود از وی با آن پاس و سپاس بزرگ نام میبرد .
_____________________________
* ترجمۀ مورد بحث اثر پروفسور کاوین گال ( Calvin S. Hall ) استاد روانشناسی دانشگاههای امریکاست با عنوان " A primer of Freudian Psychology "
ا . کوشیار
(از نام های مستعار رفیق احسان طبری)
***
نقل از : مجلۀ " دنیا " بهمن 1354 – شمارۀ 8
نوشته شده توسط دوستداران احسان طبری در روز یکشنبه 19 آذر ماه سال 1385 ساعت
10:24 AM
پیوند
| |
چاپ
|
دیدگاه های شما [11]
یادنامه : به یاد قهرمان شهید رفیق پرویز حکمت جو
سخنرانی رفیق احسان طبری
در جلسه یاد بود حزبی

بار دیگر یک خبر شوم ما اعضاء حزب توده ایران و همه دوستداران آزادی و استقلال ایران را ماتم زده ساخت. رفیق قهرمان و مقاوم ما پرویز حکمت جو، عضو کمیته مرکز حزب توده ایران در زیر شکنجه های وحشیانه دژخیمان شاه به شهادت رسید. رشته ی زندگی سرا پا نبرد یک توده ای دلیر در شکوفایی عمر، در سن 48 سالگی، پس از قریب 9 سال زندان پر رنج و سالیان دراز پیکار پر افتخار علیه امپریالیسم و ارتجاع، گسسته شد.
رفیق قهرمان پرویز حکمت جو در سال 1306 در یک خانواده پزشک متولد شد. ایام کودکی را در تهران گذراند. غالبا به همراهی پدر که مأموریت های مختلف داشت به شهرستان ها می رفت و این امر چه بسا مانع تحصیل منظم او در یک شهر و یک مدرسه می شد. در ایام مأموریت پدرش در مرز های خراسان و افغانستان، وی در شهر مشهد تحصیل کرد. سپس به تهران آمد و در دبیرستان های "رازی" و "البرز" درس خواند. آن گاه وارد مدرسه نظام شد. پرویز از طرف مادر به یک خاندان نظامی وابستگی داشت و عشق وی به تحصیل نظامی هم از این سنت و هم از سرشت پیکارجوی خود او برمی خاست. پس از طی دبیرستان نظام پرویز وارد دانشکده ی افسری خلبانی شد. چشم تیز بین و قلب حساسش خیلی زود به فساد محیط ارتش شاهنشاهی و معایب عمیق نظام اجتماعی پی برد. در سال 1331 به صفوف سازمان نظامی حزب توده ایران پیوست. پرویز مدت ها بود که برای ورود در راه انقلاب، در راه طبقه کارگر آمادگی روحی داشت، لذا ورود به حزب در نزد او سر انجام منطقی یک تحمل روحی بود. در این راه برگزیده خود، پرویز، به گواهی زندگی و مرگ پر افتخارش با صداقتی در خورد تحسین و سزاوار شگفتی گام برداشت.
در سال 1332 ازدواج کرد. پس از کودتای 28 مرداد و لو رفتن سازمان نظامی به ناچار مخفی شد و موافق تصمیم حزب از ایران بیزون آمد. طی کمتر از 10 سال مهاجرت پرویز در راه تکامل سیسی و ایدئولوژیک خود کوشش کرد. وی همیشه داوطلب بود که برای کار انقلابی، علیرغم شرایط دشوار و مرگ بار رژیم آریامهری به ایران بازگردد. حزب در سال 1343 با این بازگشت موافقت کرد. پرویز ابتدا به تنهایی به ایران رفت و پس از مدتی فعالیت بازگشت و بار دیگر همراه همرزم ارجمند دیگرش علی خاوری به ایران مراجعت نمود. متأسفانه در اثر رخنه عناصر پلیس در سازمان، رفقا پرویز حکمت جو و علی خاوری در شهریور 1344 به هراه جمع دیگری دستگیر شدند و در خرداد 1345 در دادگاه در بسته نظامی محاکمه و به اعدام محکوم گردیدند. حزب ما از همان آغاز( دستگیری رفقا حکمت جو و خاوری) دست به مبارزه وسیعی در مقیاس جهانی برای دفاع از جان این رفقا زد. رهبری حزب ما، مطبوعات حزبی، رادیوی پیک ایران، سازمان های حزبی در خارج از کشور وظایف خود را در این زمینه با شور فراوان انجام دادند. سازمان ها و مطبوعات دموکراتیک جهان این موضوع را منعکس کردند. رژیم مجبور شد به ژول شومه وکیل بلژیکی از شهر بروکسل که بر اثر اقدام حزب ما به تهران رفته بود، امکان دهد در دادگاه رفقا به عنوان ناظر حضور یابد.
رفیق پرویز حکمت جو و هم رزم ارجمند او رفیق علی خاوری در بیداگاه آریا مهری با دلاوری تمام از مواضع حزب مدافعه کردند. دفاع این رفقا در رادیوی پیک ایران و مطبوعات حزب و ضمن جزوه جداگانه نشر یافته است.
موج نیرومند افکار عمومی سر انجام دژخیمان را وادار به عقب نشینی کرد. حکم اعدام به حبس ابد مبدل شد. از این تاریخ دوران طولانی مقاومت سرسخت پرویز حکمت جو در زندان آغاز می شود و این دوران واقعا دوران حماسه آمیز زندگی این قهرمان دلیر است.
رفقا پرویز حکمت جو و علی خاوری در ایام اقامت در زندان نامه سرگشاده ای خطاب به نخست وزیر هویدا، نوشتند. در این نامه که خود نمودار روشن شهامت کم نظیر این رفقاست، آن ها به دفاع از زندانیان سیاسی پرداختند و پرده از آن جنایات ساواک و شهربانی که در پس میله های زندان می گذرد برداشتند.
آن ها در نامه خود خطاب به هویدا از جمله می نویسند:
" بنا به تشخیص ورای دادگاه های تابع دولت شما و اسلاف شما که به هر حال مسئولیت اعمال خلاف رویه و قانون آن ها و عواقب آن تا روزی که برطرف نشود به عهده شماست، عده ای افراد وطن پرست، در چهار دیوار تنگ زندان ها و تبعید گاه ها به سر می برند. این ها به جرم عدالت خواهی، آزادی دوستی و میهن پرستی و داشتن عقاید مترقی و انسان دوستانه، دچار بی عدالتی، سلب هر گونه آزادی و محرومیت از خدمت به وطن گردیده امد."
سپس رفقا پرویز حکمت جو و علی خاوری در نام سر گشاده خود می نویسند:
"امکانات فوق العاده محدود معالجه و مداوای بیماران که اغلب به نحو بسیار زننده و ناشایستی ارائه می شود، محدودیت های عجیب در ارسال و دریافت نامه برای زندانیانی که سال ها از دید فرزندان خود، حتی از پشت میله های زندان محروم می باشند، محدودیت در امر دریافت کتاب و مطبوعاتی که در داخل کشور اجازه طبع و نشر پیدا کرده اند، ترتیب دیدار با خویشان، که اغلب آن ها سال خورده و بیمارند واز پشت دو رشته دیوار از میله های آهنین انجام می گیرد، هیچ یک از آن ها را ما شایسته خود نمی دانیم."
یک بار دیگر خواندن این نامه که آن را به حق می توان یک سند تاریخی شمرد و سرا پای آن افشاگری بی امان، سراپای آن شور انقلابی است، برای همه ی ما سودمند است. در همین نامه است که این رفقا که خود در بند استبداد و اسیر پنجه دژخیمند، با هیجان از حق مهاجران توده ای به بازگشت شرافتمندانه و آزادانه به وطن خود دفاع می کنند و در قبال آن همبستگی که رفقای مهاجرت در جریان نبرد برای نجات آنان انجام دادند همبستگی متقابل و جوان مردانه انقلابی خود را نشان می دهند.
ارتجاع سیه دل زود دانست که در وجود پرویز حکمت جو، علی خاوری و دیگر زندانیان مقاوم با چه چه نیروی شکست ناپذیر روبروست، لذا سیاست تبعید رفقا به نقاط بد آب و هوا در پیش گرفته شد. رفیق حکمت جو را همراه جمعی دیگر از زندانیان سیاسی به زندان برازجان و سپس به زندان بروجرد و رفقای دیگر را به زندان های زاهدان، بندر عباس تبعید کردند. هدف رژیم کشتن این مردان پایدار و پاکباز در شرایط دشوار زندان های جنوب بود.
رفیق پرویز حکمت جو که روح پر شورش دمی از تجلی باز نمی ایستاد مورد کین توزی شدیدی قرار گرفت، سلول تاریک، تازیانه زدن، به زنجیر کشیدن، محرومیت از غذا و مداوای طبی، انتقال به بخش بزهکاران در زندان، تحریک منازعات توهین کننده و دسیسه های سیاسی به دست جاسوسان پلیس علیه او، محروم کردن از ملاقات با مادر رنج دیده و خواهر_ چنین است فهرست ناقص از رنج هایی که طی سالیان دراز نصیب رفیق شهید شد. با این رنج ها باید دوری از همسر و دو فرزند یعنی بهزاد و یکتا حکمت جو را افزود که از جهت روحی به هیچ وجه از رنج های پیش گفته کمتر نیست.
حزب ما در تمام این مدت خاموش ننشست. در اثر اقدامات او ژول شومه وکیل دادگستری از بروکسل در 12 مارس 1973، که در دادگاه رفقا حکمت جو و خاوری حضور یافته بود، نامه ای به شاه نوشت و آزادی مشروط رفیق حکمت جو را که سخت بیمار بود برای معالجه خواست.
در اکتبر 1973 بر اثر اقدام حزب ما ویلیام کاروشه وکیل دادگستری از شهر نیس برای گرفتن امداد طبی(Grace Medicale) در مورد رفیق حکمت جو اقدام کرد. البته اقدامات این وکلا بی نتیجه ماند ولی در اثر اقدامات ویلیام کاروشه همسر رفیق شهید اجازه یافت که به تهران برود. ولی دستگاه جنایت پیشه به وی اجازه نداد با رفیق حکمت جو ملاقات کند. مأمورین دولتی نه تنها چنین اجازه ای ندادند بلکه این بانو را با نشاندن در هواپیمایی که به پاریس می رفت، از کشور اخراج کردند.
19 اردیبهشت 1353 روز آخرین ملاقات مادر پیر و رنج دیده رفیق حکمت جو با فرزند قهرمان است. ار آن پس دیگر مادر موفق به دیدار فرزند قهرمان خود نشد. پس از اقدامات متعدد مادر و خواهر، در 26 اردیبهشت 1353 مأموران پلیس به آنان گفتند که پرویز را برای" گوشمالی"، این عین اصطلاح آن هاست به"کمیته" برده اند.
" کمیته" نام شوم یک دستگاه نو بنیاد مشترک ساواک و شهربانی است که وظیفه اش شکاندن مقاومت زندانیان سیاسی پایدار و مبارز است. به کمیته بردن، یعنی به شکنجه بردن. در همین "کمیته است که پرویز را برای همیشه نابود می کنند و شعله سوزان یک روح بی آرام و سرکش را فرو می نشانند.

روز 22 خرداد 1353 روزنامه آیندگان طی خبر کوتاهی اطلاع داد که پرویز حکمت جو گویا در اثر فشار خون و ئوره در زندان فوت کرده است. مطالبی که نادرست است زیرا رفیق شهید در زندگی دارای چنین بیماری هایی نبوده است.
مقامات پلیس از تحویل جنازه پرویز به مادر داغ دیده و خویشان خود داری می کنند، زیرا پیکر شکنجه دیده اش سالوسی های دستگاه را بر ملا می ساخت و علت واقعی شهادت را نشان می داد.
خبر شهادت رفیق پرویز حکمت جو در اثر اقدامات حزب ما بلافاصله بازتاب بین المللی یافت. روزنامه "ئومانتیه" در شمار 22 ژوئن 1974 تحت عنوان "یک عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران در زندان به قتل رسید" و سپس در شماره 24 ژوئن خود تحت عنوان "تاریخ یک جنایت" جریان این شهادت و علامیه حزب ما را به تفصیل منعکس کرد.
روزنامه "لوموند" در شماره 26 ژوئن 1974 تحت عنوان "یک عضو کمیته مرکزی حزب توده (کمونیست) در زیر شکنجه در گذشته است" اطلاعیه حزب را منتشر کرد و جملاتی از این اطلاعیه را که در باره نقش جلادان شاه در امحاء رفیق حکمت جو مسئولیت شخص در این جنایات است نقل کرد.
انتشار این خبر با مسافرت شاه به فرانسه که به قصد غارت در آمد سر شار نفتی ما انجام گرفته همراه بود و بر موج خشم و بیزاری مردم فرانسه از دژخیمان ایران افزود.
در اطلاعیه ای که نمایندگان کمونیست، سوسیالیست و رادیکال چپ فرانسه صادر کرده اند گفته شده است که به علت گسترش فشار و تضییق علیه دموکرات های ایرانی آن ها از شرکت در مراسم پذیرایی از شاه ایران در هتل دوویل پاریس خودداری میورزند. در حقیقت این نمایندگان در این مراسم شرکت نورزیدند و با این عمل نفرت خود را از دیکتاتور ایران و همبستگی خود را با دموکرات ها و انقلابیون ایران بیان داشتند.
به علاوه سازمان های مشهور بین المللی مانند "انجمن حقوقدانان دموکرات فرانسه"، "سازمان جهانی بخشودگی(Amnesty International) "، "شعبه سازمان حقوق بشر در فرانسه"، "جنبش اقدام قضایی" و "سازمان حقوقدانان کاتولیک" طی اعلامه ای چنین نوشتند: ما اضطراب عمیق خود را به مناسبت تضییق دائمی و محیط ترور که در ایران حکمرواست ابراز می داریم. شکنجه که اکنون در ایران عمومیت یافته است با کاملترین اسلوب ها به کار می رود و زن و کودک نیز از آن مصون نیستند. تعداد رسمی اعدام شدگان دو سال اخیر در ایران به 136 نفر می رسد و این تعداد به نظر بسیاری از ناظران حتی به 200 نفر بالغ می گردد. چنین است عین عبارت اعلامیه سازمان های بین المللی نام برده.
علاوه بر این سازمان ها حزب سوسیالیست متحد در فرانسه و کلیه اتحادیه ها کارگری این کشور حتی سازمان طرفداران دوگل طی اعلامیه هایی ترور پلیس را در ایران تقبیح کردند.
رفیق پرویز حکمت جو در راهی قهرمانانه و با سر بلندی و افتخار به شهادت رسید که خود آن را در عین آگاهی و آرزوی سنجش و خردمندی برگزیده بود. این راه، راه نبرد به خاطر صلح، استقلال، دموکراسی و سوسیالیسم بود.
بهترین نمودار این واقعیت سخنان آتشین خود او در دادگاه در بسته نظامی است. رفیق پرویز حکمت جو در دادگاه چنین گفت:
"افسوس، نه ادیبم و نه قلمم و نه خطیبم که با سخنم عشق مقدسم را به وطنم و هم میهنانم بیان دارم. عشق آتشین من به وطنم، به خلقم، به رفقام، به دوستانم، به تمام آن هایی که در راه بهروزی افراد شرافتمند و رنجبر در تلاشند، عشق من به همه زحمت کشان میهنم و سراسر جهان، عشق و احترام به کسانی است که در راه صلح بین کلیه ملل به جهاد برخاسته اند و همین عشق بزرگ به سعادت مردم است که به اصطلاح صوفیان در مقام فنایم نشانده است. این عشق و احساسات که از خود بی خودم ساخته، با زبان الکن من قابل توصیف نیست و این رباعی از شیخ بزرگوار خواجه عبدالله انصاری شاید این عشق مقدس را که در اعماق وجودم رخنه کرده، ترجمان باشد:
عشق آمد . شد چو خونم اندر رگ و پوست
تا کرد مرا ز خود تهی، پر از دوست
اجزا وجودم همگی دوست گرفت
نامی است زمن باقی و باقی همه اوست.
در واقع نام رفیق شهید و قهرمان ما در کارنامه مجاهدان راه حزب توده ایران، راه خلق، راه کمونیسم و انترناسیونالیم ابدی خواهد بود. در شرایط تسلط اهریمنی امپریالیسم و استبداد سلطنتی، روشن است که شکنجه و مرگ نصیب آن روح های بزرگ و نیرومندی است که به هیچ قیمتی نمی خواهند به حقیقت و عدالت پشت کنند و به خاطر امتیازات تن به تسلیم و فرومایگی دهند. به قول شاعر کلاسیک ما، ابن یمین فریومدی:
در آسمان ستاره بود بی شمار، لیک
رنج خسوف بهره ی شمس و قمر بود.
نوشته شده توسط دوستداران احسان طبری در روز شنبه 8 مهر ماه سال 1385 ساعت
09:28 AM
پیوند
| |
چاپ
|
دیدگاه های شما [23]
یادنامه : ۱۳ شهریور سالگرد تولد دکتر ارانی بر همه دوستدارانش گرامی باد

ارانی
اگر پرسان شود از من جوانی :
که در راه شگرف زندگانی
کرا از بهر خود سرمشق سازم
بدون مکث میگویم : ارانی.
در میان مردان بزرگی که از ایرانیان و بیگانگان در زندگی خویش دیده و شناخته ام، هنوز ارانی اگر نگویم بزرگترین، یکی از بزرگترین آنهاست. آن هماهنگی بین مبارز دلیر و انسان نیک و اندیشه ور ژرف بودن که پدیده ای بس کمیاب است، در ارانی به میزانی شگرف وجود داشت. همه برتریهای روانی و عملی او: دانش، دلاوری، پشتکار، ایمان، سرشتی، او بود. از اینرو از جلوه فروشی های سبک مغزانه عاری بود. فروتن و بی دعمی بنظر میرسید و کارهای خود را که تا پایگاه جانبازی در راه مردم اوج می گرفت، انجام وظایف عادی یک انسان میشمرد.
سخت پرکار بود. هنگامیکه چشم از جهان می بست 36 سال داشت. یعنی در جوانی شهید شد ولی تا آن هنگام کتابهای علمی متعدد و قطور و مقالات سیاسی و حتی آثار ادبی گوناگون نوشته بود. بسبب شوق متنوعی که در فرهنگ انسانی داشت، بسیار چیزها می دانست: از ریاضی و فیزیک و شیمی گرفته تا فلسفه و روانشناسی و زبان و ادبیات! و در همه این گستره ها مردی ژرف اندیش و پرخوانده بود: می اندیشید، می کوشید. زندگی را رسالتی دشوار و پرمسئولیت برای انسان میدانست. میخواست بشایستگی بزید. میخواست عضو انگلی در خاندان جلیل آدمی نباشد.
در زندان و در دادگاه الماس بی همتای روانش درخشید. پیدا بود که از آن مردان پاکباز است که در مبارزه، محاسبات بازرگانی بسود زندگی خویش را برنمی تابد. و بگفته شاعر ”گهر از خویشتن می کند“. نمی گوید : چون دیگران چنانند پس من چرا نباشم. پاسخگوی وجدان خویش است. خویش را پیوسته در دادگاه بزرگ زمان ایستاده می بیند و میخواهد در برابر دادگری که تکامل تاریخی نام دارد سربلند باشد. زندگی را بمعنای هستی جسمانی نمی فهمد. آنرا در زندگی معنوی، در زندگی کارها و اندیشه ها می بیند که می تواند سده ها بپاید. به جاویدانان تاریخ غبطه میخورد و میخواهد در بارگاه آنها پای گذارد و تمام زندگی برای این زیارت مقدس توشه می اندوزد.
برای او ایمانش به کمونیسم، امری جدی بود که بخاطر آن میسوخت. آنرا به محفوظات طوطی وار بدل نکرده بود. آنرا به پاره ای از دل خود بدل ساخته بود. در شبگیر رژیم استبداد ”سحرگاه بزرگ“ را میدید. در گندنای آن محیط، باغستانهای آینده را می بوئید. با آنچنان ایمانی که درها و قفلهای آهنین، سلول مرطوب و پر از قارچ، شکنجه های طولانی، چهره عبوس شاه و مختاری، نگاه موذیانه قاضیان استبداد، زهر خنده های شک و استهزاء و طنین متفرعین طبل فاشیسم در جهان، هیچکدام و هیچکدام نتوانست آن ایمان را بلرزاند.
در بروز شخصیتی مانند ارانی تقاطع دو مدار – ایرانی و جهانی – تاثیر داشته است. ارانی از سوئی در مکتب آن سننی که ستار، حیدر، پسیان، خیابانی، مجاهدان و شهیدان مشروطه و آزادیخواهان پس از آن دوران پدید آورده بودند، بار آمد. و سپس ارانی در رکورد نبرد جهانی پرولتلریا آبدیده شد. در آلمان او شاهد گسترش شگرف نهضت انقلابی بود که لاله های ارغوانیش از درون خون کارل لیبکنشت و روزا لوگزمبورگ جوشیده بود. ارانی در آلمان با گذرانی دشوار درس خواند. خود او زمانی به نگارنده این سطور گفت : روزهائی مشد که با خوردن چند قاشق شکر خود را نگاه می داشتم و غزت نفس نشان میدادم و گرسنگی خود را با احدی در میان نمی گذاشتم.
مقداری از روشنی چشم خود را در کار تصحیح اوراق در مطبعه کاویانی گذاشت. در آلمان ارانی با مارکسیسم نظری و عملی آشنا شد و همینکه از جریان این برق نیرومند گرم گردید، نورافشانی آغاز نهاد. ارانی در ایران با بنیاد هشتن مجله دنیا دنیای معنوی نوینی پدید آورد و مکتب ارانی در تاریخ جنبش انقلابی ایران مکتبی است ثمربخش.
ارانی میتوانست به آسانی با رژیم استبدادی بسازد و صاحب آلاف و الوف شود. او در پرتو لیاقت خود به مقامات مهم دولتی رسیده بود و اگر کمی سست می آمد (حتی تسلیم شدن محض هم لازم نبود) از خوان اموال یغماگران جامعه نصیب میگرفت. ولی ارانی دوران جوانی انقلابی و افکار شورانگیز خود را با مقامات بعدی تاخت نزد و هرگز عاقل و سربراه نگردید، چنانکه بسیاری از معاصرانش شدند و بسیاری از معاصران ما میشوند. آری این طغیان های اولیه بمنظور سازش های بعدی نوعی شیوه زنی متداول است که هدف آن بالا بردن بهای خود در بازار فروش شخصیت هاست. ولی چنین شیوه ای با صداقت و مردانگی و بی پیرایگی و سادگی خردمندانه ارانی متضاد بود. وی تا آخرین لحظه، در زندان امکان سازش داشت ولی او در تالار کهنه فتحعلی شاه که دادگاه جنائی بود آخرین ضربت تازیانه را بر چهره دشمن کوفت و او را بحد کشت از اصلاح خود مایوس ساخت. سخنرانی ارانی در این تالار دشمن را لرزاند. دئیس دادگاه پس از شنیدن دفاعیه او که واژه ها و جمله های آنرا گوئی از پولاد ریخته بودند، بیکی از همکارانش گفت: این مرد دل شیر دارد.
ارانی نمی خواست عالم محض و تجریدی باشد که در فرمولهای ریاضی و شیمی و در فرضیات فیزیک و فلسفه کندوکاو کند و از جهان، از مردم، از کوچه ها، از کارخانه ها و مزرعه ها دور بماند. او می خواست چنانکه پیشینیان ما می گفتند: اهل مجاهده باشد نه اهل مشاهده. ..... همچنین ارانی نمی خواست مجاهد آرزوپرست باشد. او می خواست با درک قوانین عینی تاریخ و جامعه مبارزه کند یعنی مبارزی واقع بین باشد. او سعی داشت جامعه ایرانی را در جزئیاتش بشناسد. جامعه سنتی را دگرگون کند و وزش نوین را در جانهای مردم ایران رخنه دهد. شناخت مشخص و عینی ایران و ایرانی اندیشه اش را بخود مشغول میداشت. نخستین روز که همراه یکی از همرمان آن زمان بدیدارش توفیق یافتم گفت: مشغول نگارش جزوه ای است درباره روحیات قشرهائی که میتوانند مورد تبلیغ انقلابی ما قرار گیرند. می گفت : اگر مردم را نشناسیم، راه رخنه در روح آنها را نخواهیم یافت و کوشش ما بهرز خواهد رفت. و از این وظیفه ای که او آنروز سخن می گفت، هنوز می توان سخن گفت. زیرا با الگوهای مجرد یا انگاره های دیگران نمی توان جامعه ایرانی را شناخت. آن الگوها و انگاره ها تنها راهنمای شناخت و عمل است.
... و در این نخستین دیدار او جملاتی گیرا و پرمغز گفت. کارشناسی او در فیزیک و شیمی در شیوه او برای برگزیدن اصطلاحات و استدلال تاثیر داشت. مثلا می گفت: کار ما با جلب افراد جداگانه همانند کار ذخیره کردن قطره های کوچک است. سپس آن قطره ها دریاچه ای ایجاد خواهند کرد و مناسب نیرومندی آبشاری که از این دریاچه فرو خواهد ریخت، می توان توربین های بزرگی را برای تحول جامعه و نوسازی آن بحرکت درآورد. لذا قطره ها مهم اند. باید از انبودن آنها خسته نشد. این گویا در پائیز سال 1314 بود. و سپس در اردیبهشت سال 1316 پلیس به سراغ ما آمد و دشمن کوشید که جسم و روح ارانی را دفن کند. با اینحال نتوانست از تراکم قطره ها، از گرد آمدن سیلاب، از خروش آن، از گردش توربین های نیرومند، از گسترش روح ارانی جلوگیری نماید. اگر پیروزی را عبارت از گرد آوردن مظلمه ای ننگین از راه فرومایگی ها بشمریم، دشمنان ارانی پیروزند. ولی اگر پیروزی را با ایجاد جریانی و افقی نو در تاریخ بسود مردم بدانیم – در آن صورت ارانی پیروز است.
تاریخ در هر لحظه معین دارای ذخیره معینی از امکانات است و همیشه نمی تواند با شهباز تبریز آرزوهای قهرمانان همگامی کند. لذا لازم نکرده است که همه نوآوران و انقلابیون جامعه بتوانند آنرا طی زندگی خود آنچنان بسازند که می خواهند ولی آنها در آن دم افسونگری میدمند که حرکتش را – که بهر جهت وجود دارد – تسریع میکند. ارانی از سازندگان سمت خورشیدی، سمت مثبت جامعه ایرانی است و آنچه که مشروطه خواهان در ابهام احساسی گفتند او در بیان علمی اش مطرح کرد و مهندس آینده بود. و مهندس آینده جامعه بودن کاری است که از آن والاتری را نمی توان انگاشت.
... کوتاه بالا، کمی تنومند، موی ریخته، با چشمانی کم سو بود و عینک ذره بینی میزد ولی چهره ای سخت جذاب و با جربزه داشت. در پارسی شیرینش نمکی از زبان زادگاهش تبریز احساس میشد. مهربانی طبیعی و صمیمی اش از سالوس و چاپلوسی و برخورد متین و بزرگوارانه اش از تفرعن و تبختر، بکلی عاری بود. بهمین جهت مهر و احترام نسبت به او بتدریج همگانی شد و هنگامیکه خبر مرگ نابهنگامش در بندهای زندان قصر پیچید عزائی تلخ در دلها و اشگی شور در چشمها نشست. در سلولهای زندان انجمن های کوچک ماتم و سوگ برپا گردید. برخی از ما که شعری میسرودیم آنرا در این انجمن ها خواندیم. آن انجمن ها با سوگند وفاداری براه او ، کین توختن از خصمان او، برافراشتن درفش او پایان یافت و گروهی از ما کوشیدند که چنین کنند ولی با اینحال هنوز حق ارانی ادا نشده است. او درخور آن است که بیش از پیش به الهام گر بزگ خلق ما بدل شود. او درخور آن است که برجسته تر از پیش از پیشوایان سترگ فراخ اندیش و نواندیش و انسان پرست و ایران پرست عصر ما شمرده شود. او درخور آن است که در جهان بیش از اکنون شناسانده شود. بگذار جریانی که او به آن تعلق داشت کوچک باشد ولی ابعاد روح او را با این جریان نمی توان سنجید. او در سیر تاریخ جهانی جائی دارد و کشور سوسیالیستی جهان، شاگرد باورمند لنین، یار وفادار شهیدان تاریخ ایران بود. و او دانشمند و اندیشه ور انقلابی بزرگی بود.
گنجی که از اندیشه هایش مانده باید آراسته تر عرضه گردد. سخنانش را باید به حرز جانها و ورد لب های مبارزان بدل کرد. در این سخنان ژرف که کتابها و دفاعیه بهادرانه اش از آن انباشته است معنای بسیاری خفته است که میتواند بسیج کند و باید بسیج کند.
... سالیان دراز از شهادت ارانی می گذرد – ولی زمانه کماکان بر آن محور می چرخد که جان بی تاب و جوینده اش می چرخید. درظاهر، فرزند شاه گذشته بر اریکه شاهی نشسته است ولی در واقع پی های نظامات استبدادی، استعماری و استثماری در ایران و جهان از همیشه پوسیده تر است. نبرد طبقاتی، رشد نیرومند نیروهای مولده در این عصر انقلاب علمی و فنی، تحول شگرف فکری انسانی بیش از پیش تحقق آرمانهای ارانی را بدستور روز بدل میکند. ارانی سوار بر سمند اندیشه انقلابی و علمی کماکان بسوی پیروزی می تازد. پرچم سرخش در بادهای توفنده عصر ما در اهتزاز است. بر چهره اندیشمند و دلاورش لبخند ظفر نشسته است. همه اینها را اگر کور باطن نباشیم، میتوانیم به عیان ببینیم.
با ارانی بوده ایم، با ارانی هستیم و خواهیم بود. او را تنها نگذاشته ایم و نباید بگذاریم. بمثابه شاگرد او در گستره زندگی رنج آلود و پرهیجانی به نام جنبش توده ای گام گذاشته ایم و روزی که فرا رسد باز باید مانند شاگرد او، بازپسین دم را برآوریم. ایمانی را که شعله وار در جان ما رخنه داد، شعله وار در جانها رخنه داده ایم و خواهیم داد زیرا ما می خواهیم و موظفیم مجریان وصایای آن استاد ارجمند باشیم. از او فروتنی و انسان دوستی و پیگیری در نبرد و عشق به وظایف خود را بیاموزیم. مانند او به درفش مارکس، انگلس و لنین تا روز بازپسین مومن باشیم و فرازها و نشیبها و پیچ ها و چرخش ها ما را نفریبد و گمراه نکند.
سال آینده سالگردی است مقدس زیرا سی سال از 14 بهمن 1318 که روز شهادت ارانی در بیمارستان زندان موقت تهران است می گذرد. ارانی را در این بیمارستان مصنوعا به تیفوس دچار کردند سپس او را تعمدا به عنوان بیمار مالاریا مورد درمان قرار دادند. میوه و غذایی را که بانو فاطمه ارانی مادر مهربانش می آورد به او نرساندند، با سرعتی حیرت انگیز او را که جوانی نیرومند بود به محتضری علیل و نزار بدل ساختند و سپس کشتند. بنحوی که مادرش نعش فرزند را نشناخت و تنها بشهادت دکتر سید احمد امامی دوست شخصی ارانی که هویت نعش را تصدیق کرد، باور نمود. و سپس بی سرو صدا و گمنام او را به آرامگاه جاویدش بردند. ولی سه سال بعد، در بهمن 1321 بر روی این گور در ابن بابویه تهران توده های انبوه گل افشانی میکردند.
|