ماتم مرگ را به دور افکنیم و باورمند باشیم که اصالت با زندگی است و بشر آن را بیش از پیش خواهد آراست، و آوند آن را از زلال بهروزی خواهد آموخت. احسان طبری

کتاب خانه

آثار احسان طبری

· سطح امروزین فلسفه

· قصه ی شغال شاه

· جستار هایی از تاریخ

· در باره سمیوتیک

· پنجابه

· منتخب مقالات

· در باره منطق عمل

· سفر جادو

· گزیده مقالات

· با پچپچه های پاییز

· هورستیک

· درباره سیبرنتیک

· جامعه شناسی

· تاریخ یک بیداری

· گئومات

· شکنجه و امید

· دهه نخستین

· فرهاد چهارم

· داستان و داستان نگاری

· چهره یک انسان انقلابی

· از میان ریگها و الماسها

· درس های پیکار

· سیر تـکوین ماده و شعور

· رانده ستم و چهره خانه

· راهی از بیرون به دیار شب

· زایش و تکامل تئوری انقلابی

· مارکسیسم لنینیسم به زبان ساده (الفبای مبارزه)

· آموزش فلسفه علمی (بنیاد آموزش انقلابی)

· تئوری سیستمها و اصول دیالکتیک

· فروپاشی نظام سنتی و زایش سرمایه داری

· مسائلی از فرهنگ و هنر و زبان

· بــرخــی انـدیـشــه ها درباره دیالکتیک

· سیـسـتم و بــرخـورد سیستمی

· جامـعـه ایـران در دوران رضا شاه

· برخی بررسی ها درباره جهان بینی ها و جنبش های اجتماعی در ایران

سخنرانی ها

· دیالک تیک

· بابی سندز

· ناکجا آباد

· کافکا







جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

قطعات ادبی : سرمایه داری چیست ؟




سرمایه داری ،

دست هایی است که مشغول کارند ، ولی با شکم های گرسنه ،

و دست هایی که بیکارند ، ولی با شکم های پر  .

 

خانه های بزرگ و مجللی است که در آن آدمی نیست

و آدم های فراوانی ،

که حتی یک خانه کوچک و محقری ندارند .

 

مغزهایی است که پر است اما جیب خالی ،

و مغز هایی که خالی است ولی با جیب پر .

و خوشبختی تنها از راه بدبختی دیگران میسر است .

 

سرمایه داری از تمدن ، اخلاق ، و آزادی دم می زند ،

ولی در واقع چهار بت دارد :

 

کالا              هر چه عالی تر

مقام            هر چه بالاتر

پول              هر چه بیشتر

و عیش         هر چه هرزه تر



نوشته شده توسط دوستداران احسان طبری در روز پنجشنبه 19 بهمن ماه سال 1385 ساعت 6:11 PM

پیوند | | چاپ | دیدگاه های شما [10]






قطعات ادبی : دلاورى در خاموشى است، خردمندى در دریافتن است!




خواستم انسان باشم و دو سپاه را بر خویش برانگیختم: ستم و نادانى! و آتش از دو سنگر بر خویش گشودم: آشنا و بیگانه. چنگال ددان نداشتم. منقار کرکسان نداشتم. با نیش کینه نبودم. با خارائى در سینه نبودم. از ناورد گریختن نخواستم. با نامرد آمیختن نجستم. بند حقیقت پاى گیرم شد. صور سرنوشت آژیرم شد.

بکوب اى طبال که دوران چرخش است: گردباد خون بر خاک. طوفان نوح در روح. رزمى است که رستمانش بایستى. بحرى است که سندبادانش شایستى و من شراعم در این کولاک، ناچیز است.

بدخواهان نگرانند که تا کى از فشار دشنه بر سینه فریاد برآورم. ولى دلاورى در خاموشى است، خردمندى در دریافتن است.

لب بسته با عزم پیمان ایستاده ام. از خواب تا عذاب، بیدارى من رعشه چشم براهى است. و سروشى مى گوید با تمام توان رسن هاى آینده را بکش تا این سفینه گوهرآمود، از درون موج هاى کف آلود، فراتر و فراتر آید.

اى سیمرغ آتشین بر ابر هاى نیلوفرى! پرواز مکن! کریچه ام تنگ است و آنرا گورکنان انباشتن مى خواهند. اندکى بپاى! چه دانى که تا صبح دیگر کریچه را بسته نیابى؟

ولى سیمرغ را بال ها از پرواز است.



نوشته شده توسط دوستداران احسان طبری در روز شنبه 11 شهریور ماه سال 1385 ساعت 12:21 PM

پیوند | | چاپ | دیدگاه های شما [7]








آخرین مطالب

انجمن دوستداران احسان طبری

صفحه نخست
پست الکترونیک

موضوعات


بایگانی



هم اندیشان



پیوند روز


جستجو

جستجو در وبلاگ


آمار وبلاگ
کل بازدید ها : 145869