ماتم مرگ را به دور افکنیم و باورمند باشیم که اصالت با زندگی است و بشر آن را بیش از پیش خواهد آراست، و آوند آن را از زلال بهروزی خواهد آموخت. احسان طبری

کتاب خانه

آثار احسان طبری

· سطح امروزین فلسفه

· قصه ی شغال شاه

· جستار هایی از تاریخ

· در باره سمیوتیک

· پنجابه

· منتخب مقالات

· در باره منطق عمل

· سفر جادو

· گزیده مقالات

· با پچپچه های پاییز

· هورستیک

· درباره سیبرنتیک

· جامعه شناسی

· تاریخ یک بیداری

· گئومات

· شکنجه و امید

· دهه نخستین

· فرهاد چهارم

· داستان و داستان نگاری

· چهره یک انسان انقلابی

· از میان ریگها و الماسها

· درس های پیکار

· سیر تـکوین ماده و شعور

· رانده ستم و چهره خانه

· راهی از بیرون به دیار شب

· زایش و تکامل تئوری انقلابی

· مارکسیسم لنینیسم به زبان ساده (الفبای مبارزه)

· آموزش فلسفه علمی (بنیاد آموزش انقلابی)

· تئوری سیستمها و اصول دیالکتیک

· فروپاشی نظام سنتی و زایش سرمایه داری

· مسائلی از فرهنگ و هنر و زبان

· بــرخــی انـدیـشــه ها درباره دیالکتیک

· سیـسـتم و بــرخـورد سیستمی

· جامـعـه ایـران در دوران رضا شاه

· برخی بررسی ها درباره جهان بینی ها و جنبش های اجتماعی در ایران

سخنرانی ها

· دیالک تیک

· بابی سندز

· ناکجا آباد

· کافکا







مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

مقاله های علمی، ادبی و تاریخی : بابک خرم دین




در اوائل قرن دوم هجری ( اوائل سده ی نهم میلادی) در شمال باختری ایران ( طالش و مغان) خرمدینان به سالاری بابک علیه خلیفه دست به قیام زدند. این قیام بیست سال طول کشید. طی این مدت خرمدینان چندین بار شکستهای فاحش به لشگریان خلیفه وارد ساختند. سرانجام سپاه خلیفه به سرداری افشین ، خرمدینان را شکست داد. گفتار زیرین تحلیل این واقعه ی جلیل تاریخ جنبش های اجتماعی خلق ایرانست.

 

- 1-

انگلس در اثر  خود موسوم به " جنگهای دهقانی در آلمان " متذکر می شود که در دوران قرون وسطی الحاد مذهبی و عرفان ( صوفیگری) یکی از اشکال و مظاهر مخالفت اجتماعی ( اپوزیسیون) با رژیم فئودالی موجود است(1).

            این کلام انگلس درباره ی جنبشهای ضد فئودالی در قرون وسطی نه فقط برای جنبشها در کشورهای باختری صادق است بلکه بر کشور آسیائی ما نیز کاملاً صدق می کند: جنبش پیروان مانی ، جنبش "درست دینان" یا پیروان مزدک ، جنبش خرمدینان یا پیروان بابک ، جنبشهای اسمعیلیان یا ملاحده و قرمطیان ، جنبشهای دراویش صوفی و شیعیان ، جنبشهای حروفیه و نقطویه و بابیه و غیره و غیره ، همه و همه جنبشهائی بودند که رنگ الحاد مذهبی (2) و یا صبغه ی عرفانی داشتند ولی از جهت محتوی اقتصادی و اجتماعی خود علیه نظام فئودال بودند. علت چنین وضعی روشن است . فئودالیسم در قرون وسطی در حکومت مذهبی ( تئوکراتیک ) خلفاء و پاپ ها تجلی می کرد.

مذهب حاکم حربه ی اساسی فکری حکومت طبقه ی حاکم بود. لذا طبقه ی محکوم با الحاد مذهبی خود به مقابله می شتافت . پروتستان و کالوینیست بر ضد کاتالیک بر می خواست ، شیعه و اسمعیلی علیه حنفی و حنبلی قد علم می کرد . ولی در درون بورژوازی که به قول مارکس "حقوق" به شکل حاکم ایدئولوژیک بدل شد ، جنبش اجتماعی نیز چهره ی غیر مذهبی و "دنیاوی" به خود گرفت.

در نخستین سده های پس از استقرار سلطه ی عرب ، محتوی عمده ی اجتماعی جنبشهای مردم ایران علیه خلافت عرب بود. در این محتوی می بایست دو جهت متمایز را از هم تشخیص داد:

نخست جهت مبارزه ی "رهائی بخش" (یا استقلال طلبانه ) برای خورد کردن یوغ سیادت بیگانه و دوم جهت مبارزه ی "طبقاتی" یعنی مبارزه ی دهقانان و فقراء  شهر علیه حکومت اشراف فئودال اعم از عرب و ایرانی که در هیئت خلافت عباسی مظهریت و تجلی یافته بود . این دو جهت تا زمانی که خلافت مستقیماً در برابر مردم ایران قرار داشت و هنوز حکومتهای مستقل و یا دست نشانده ی ایرانی پدید نشده بودند ( یعنی تا اواسط قرن سوم هجری) سخت به هم در آمیخته بود. زیرا خلافت عباسی نه فقط موجد اسارت ملی مردم ایران بود، بلکه همچنین موجد اسارت اقتصادی و اجتماعی وی نیز بشمار می رفت. خلافت عباسی بخش عظیمی از اراضی به اصطلاح "مفتوح العنوه" را که در سابق متعلق به دربار و اشراف ساسانی و آتشکده های زرتشتی بود در تصرف داشت و این اراضی را به امیران عرب و ایرانی دست نشانده به اقطاع می داد و دهقانان ایرانی بدینسان خراجگزاران برده وار این امیران و خود خلافت بودند. به همین جهت است که می توان گفت جنگهای انقلابی دهقانان ایران بر ضد سپاه خلیفه نه فقط جنگهای رهائی بخش بلکه جنگهای طبقاتی نیز بود.

مطالعه جنبشهای اجتماعی در ایران از وظایف مهم در زمینه تحلیل علمی تاریخ کشور ماست . در اطراف بسیاری از جنبشها ، مورخین معاصر تحقیقات ذیقیمتی انجام داده اند و بدینسان در ایفاء این وظیفه ی مهم گامهائی برداشته اند و از آن جمله باید از اثر آقای سعید نفیسی درباره ی بابک خرمدین نام برد. ولی این آثار تحلیل عمیق پدیده های اجتماعی را بدست نمی دهد و غالباً جمع آوری مدارک و متونند و بدون آنکه بتوان سودمندی و ارزش علمی آنها را منکر شد نمی توان بدانها خرسند ماند و گامی از آنها فراتر نگذاشت. از آنجا که تنها مارکسیسم – لنینسم سررشته ی علمی درستی برای پژوهش و تحلیل و درک پدیده های اجتماعی به دست می دهد لذا بهترین طریق دریافتِ علل باطنی تموّجات فراوانی که در شط زندگی تاریخی مردم ایران رخ داده ،انطباق این جهان بینی بر این سرگذشت پر شور انسانی است. مسلم است که انطباقها از همان آغاز نمی تواند رسا و کامل باشد. نقص مدارک ، بغرنجی حوادث ، خطای پژوهنده ، دست بدست هم داده بررسی علمی را به کمبودهای ناگزیری دچار می سازد ، ولی به هر جهت کاریست که باید آغاز کرد.

 

-2-

درباره ی بابک فرزند مرداس ، شبانی که در قرن سوم هجری ( اوائل قرن نهم میلادی) بر رأس خرمدینان و دهقانان انقلابی به پیکار با خلافت عباسی برخاست ، اخبار و روایات در منابع فارسی و عربی اندک نیست ولی این اخبار و روایات صرف نظر از اشتمال بر نکات و اطلاعات گرانبها دارای سه نقص مشترک است:

اول - از آنجا که اکثریت مطابق بلکه همه ی کسانی که در باره ی بابک خرمدین اطلاعاتی می دهند در خدمت طبقات حاکمه بوده اند و به عنف یا به رضا به نام امیران و سلاطین تألیف می کرده اند ، لذا برای خویش وظیفه ای جز این نشناخته اند که قهرمان بزرگ انقلابی ایران و پیروان دلاورش را از هر باره بیالایند و هر زشتی که ممکن است بدانان منسوب دارند، تا آنجا که برخی از این مورخین مادر بابک را زنی روسبی آن هم کریه المنظر و یک چشم توصیف کرده اند!

طبیعی است که از وراء این دود زهر افتراآت و انتسابات ، دیدن شخصیت واقعی بابک جز از طریق استنتاجات و انتزاعات منطقی مسیر نیست و باید به اتکاء قرائن و اخبار پراکنده پرنیان حقیقت را از قطران دروغ و بهتان زدود.

دوم - همه ی این منابع فاقد اطلاعات رسا و قابل وثوقی در باره ی کیش الحادآمیز " خرمدینی" هستند و در این زمینه نیز اگر چیزی گفته شده باشد سرشار از اسناد و افتراء است ، مثلاً مانند نسبت "اباحه ی زنان" به خرمدینان که از بهتانهای کهن مرتجعین ایرانی هر دوران به دارندگان اندیشه های انقلابی است، چنانکه درباره ی مزدک نیز گفته اند که او می خواست زن و خواسته را "در میان نهد"(3)   

سوم - همه ی این منابع فاقد اطلاعات لازم درباره اقدامات اجتماعی بابک در قلمرو پهناور تحت سیطره وی است .  آخر بابک بیش از بیست سال بر نواحی طالش و اردبیل و مغان و سواحل ارس و بخشی از اران و گاه بر سامانی از این هم وسیعتر حکم می راند و با توجه به اینکه خرمدینان دهقانان و شبانانی بودند که علیه مالکیت خلافت و امراء وی، به سود احیاء مالیکت دهقانی برخاسته بودند،مسلم است که در این نواحی مقرراتی جز آنچه که در اراضی تحت سلطه ی بغداد مرسوم بود، متداول ساخته بودند. ولی کیفیت چنین اقداماتی از جانب بابک روشن نیست و فقط باید منطقاً حدس زده شود.

بدینسان در اثر واقعه نگاری سطحی و گاه مغرضانه ، مورخین ایرانی و عرب در دوران قرون وسطی ، احیاء حقایق تاریخی درباره ی بابک پور مرداس خرمدینی کار دشواریست و نقل غیر نقادانه ی متون برای درک شخصیت بابک و ماهیت نقشی که این شبان دلیر و جانباز ایفاء کرده است به هیچ وجه کافی نیست.

جنبشی که بابک بر رأس آن قرار داشت یکی از عظیم ترین جنبشهای اجتماعی پس از تسلط عرب است ، زیرا بیش از بیست سال طول کشید و عرصه ی پهناوری از باختر ایران را در برگرفت و سه بار جیش انبوه خلیفه ی عباسی مأمون و معتصم در نبرد با بابک دچار شکست فاحش شد و هر بار خرمدینان تلفاتی کمرشکن به خصم وارد ساختند چنانکه در آخرین نبردها ، همان طور که بابک به طنز در پیام خویش به تئوفیل امپراطور بیزانس یاد کرده ، معتصمِ خلیفه را سرداری در بساط نماند و وی درزی خود جعفر خیاط و خوانسالار خود ایتاخ را به مدد افشین سالار ایرانی سپاه عرب گسیل داشت .

با همه احترازی که مورخین قرون وسطائی از اعتراف به عظمت شخصیت بابک و جنبش او داشته اند با اینحال اینجا و آنجا ، جسته و گریخته عباراتی می یابند که این حقیقت را فاش می کند . مثلاً  ابن ندیم صاحب کتاب " الفهرست" در اثر خود ضمن ذکر داستان مجعولی درباره ی روابط عاشقانه ی همسر جاویدان پور شهرک ( یکی از رؤسای خرمدینی) با بابک و مکری که این زن برای به پیشوائی رساندن بابک پس از مرگ شوی بر انگیخت ، از زبان این زن درباره ی بابک چنین می گوید :

" او را پادشاهی روی زمین مسلم خواهد شد ، گردنکشان را خواهد کشت . دین مزدکی را باز خواهد گرداند. خواران شما به ارجمندان ، افتادگان شما به بلند مرتبگان مبدل خواهند شد."

ابن ندیم در این عبارات مجمل در واقع آنچه را که بابک در تلاش اجراء آن بود و بدان دست یافته بود بیان می دارد. یا فی المثل محمد عوفی در اثر خود" جوامع الحکایات و لوامع الروایات " ضمن بیان گفتگوی معتصم خلیفه ی عباسی با شاهزاده ایرانی افشین درباره ی بابک ، از قول خلیفه می نویسد که وی درباره ی بابک گفت: " او مردی جلد و قویست و در کارهای جنگ و لشگر کشی نظیر ندارد" . یا مسعودی در " مروج الذهب" پس از بیان کیفیت قتل بابک می افزاید:

" سپس سر او را به خراسان بردند و در هر شهری و هر قصبه ای از خراسان گردانیدند زیرا که در دلهای مردم جای بزرگ داشت و کار وی بالا گرفته بود و چیزی نمانده بود که خلافت را از میان ببرد و مردم را منقلب سازد".

همین عبارات پراکنده و مجمل که به صورت اعتراف از خامه ی کسانی جاری شده که درباره ی بابک به نیکی یاد نکرده اند شخصیت انقلابی بابک و مقاصد و آرمانهای روشن وی را نشان می هد . او می خواست گردنکشان را براندازد ، خلافت اسارتگر را سرنگون سازد، خواران و افتادگان را بلند مرتبه کند و از آنجا که مردی جلد و قوی و لشگر کشی بی نظیر بود و با بی باکی و دلاوری در راه این مقاصد پیکار می کرد کارش بالا گرفت و در دلهای مردم جائی بزرگ یافت .

 

- 3-

در آن هنگام که بابک در ناحیه ی بذّ یا بذّین واقع در کوهستانهای طالش و آذربایجان شمال شرقی( اردبیل- مغان – سواحل ارس) با عساکر افشین می جنگید ، مازیار پسر کارن نیز بر رأس "سرخ علمان" (یا محمره ) در طبرستان درفش طغیان علیه خلافت برافراشت . این دو مرد انقلابی - بابک و مازیار- با یکدیگر آشنائی ، یاری و هم پشتی داشتند.(4)   

قیام سرخ علمان که به قول خواجه نظام الملک یکدیگر را "رفیق" می خواندند و قیام خرمدینان جزو آن سلسله قیامهای خلق ایران در نیمه ی دوم قرن دوم و نیمه اول قرن سوم هجری ( قرنهای  8 و 9 میلادی) علیه عرب است که منجر به تضعیف جدی نفوذ خلافت در ایران و سرانجام محو آن شد. علاوه بر دو قیام نامبرده می توان از جنبشهای پیروان بومسلم خراسانی، مبیّضه یا سپید جامگان ( پیروان هاشم ابن الحکیم موسوم به المقنع) ، سندباد مجوس ، استادسیس در خراسان و سرخ علمان گرگان نام برد0 (5)

این قیامها بغداد را به سختی هراسناک ساخت و وی در صدد یافتن تکیه گاهی به جز ایران برآمد . به ویژه پس از مأمون ، معتصم توجه خاصی به سیاست برکشیدن امیران ترک مبذول داشت. اینک دیگر سرداران ترکی مانند اشناس و بغای ( معروف به بغای کبیر) و ایتاخ ( که خوانسالار بود) بیش از سرداران ایرانی مانند افشین مورد اعتماد خلیفه بود.  چنانکه افشین با آنکه در کاری بدان پلیدی و ننگینی ( مانند در هم شکستن و اسیر ساختن بابک) نقش اساسی را ایفاء نمود، باز از بدگمانی معتصم نرست تا جائی که سالی دو یا سه پس از محو بابک ، خلیفه وی را بازداشت و در سیاهچال از گرسنگی کشت.

ولی روشن است که خلیفه برای درهم شکستن بابک تنها با دستیاری بغای ها و ایتاخ ها نمی توانست کار خود را از پیش ببرد ، لذا این امیران ترک را در ظاهر تحت نظارت افشین و در واقع برای نظارت بر افشین به نبرد بابک فرستاد. سیاست تقویت امیران ترک که غالباً حنفیان متعصب بودند و در دشمنی با ایرانیان با خلافت همدستان ، بعدها از طرف خلفای دیگر عباسی و به ویژه المتوکل با مهارت دنبال شد و منجر به سرکوب سلسله های ایرانی مانند سامانیان و مأمونین و آل زیار و آل بویه و تسلط ترکان غزنوی و سلجوقی گردید. اگر اشراف زادگانی مانند شهزاده اسروشنه خیدر پور کاووس ( ملقب به افشین) خدمت خلفا را کمر نمی بستند، غلبه ی خلق ایران بر دشمن بسی تسهیل می شد ولی پیداست که در قبال قیام دهقانان و دریوزگان شهر، اشراف ایرانی بیشتر ترحیج می دادند دستیار خلیفه باشند تا آنکه به زیر درفش سرخ علمان و خرمدینان بروند. این اشراف به ویژه در این موقع از تقویت خلفاء دریغ نورزیدند. به مدد آنان بود که عباسیان بر بنی امیه پیروز شدند، مأمون بر امین غلبه یافت، کار ملکداری عباسیان آنچنان رونق گرفت . ولی همین که این اشراف و سر کردگان خواستند پا از گلیم خود فراتر نهند و در کار قدرت خلیفه اخلال کنند شمشیر سیاف خلیفه رگهای گردنشان را برید ، نوبختی و برمکی ، بومسلم و افشین را بر نطع هلاک افکند.

خطاست اگر تلاش این اشراف و سرکردگان را ناسپاسانه تنها سازشکاری محض بشمریم زیرا بسیاری از آنان هرگز عمقاً با خلافت نساختند و در خرابی کارش می کوشیدند. به همین جهت نیز از چنگ دژخیم خلیفه نرستند. نهایت آنکه هراس آنها از جنبش مردم موجب نوسان آنها و تمایل سازشکارانه آنها بود. ما در یادآوری از تاریخ گذشتگان بدون شک با حرمت گذاری و مهرورزی از نوبختی ها، برمکی ها، افشین ها  و امثال آنان یاد می کنیم گرچه میان آنها و بابکها ، مازیارها و یعقوب ها علامت تساوی نمی گذاریم.

 

- 4-

            خرمدینی به مثابه ی یک جریان الحاد آمیز انقلابی و به صورت آمیزه ای از تعالیم مزدکی همراه با تأثیرات کیش اسلام در شرق و غرب ایران پیش از بابک وجود داشته است . بابک به هیچ وجه مبتکر این دین نیست. شهرستانی در " الملل و النحل" تصریح می کند که پیروان بومسلم و مبیضه ( سپید جامگان) نیز از خرمدینان بودند .  خود عنوان " خرمدینی " نشان می دهد که باید حتی در دوران ساسانی مانند تراکیب " بهدینی" ( کیش زرتشت) و " درست دینی" ( کیش مزدک) ایجاد شده باشد در قبال بهتان مؤبدان و هیربدان زرتشتی که بدعت گذاران را " بد دین" ( کافر) می خواندند، آنان با وضع کلماتی مانند خرمدین و درست دین در واقع خود را در قبال این اتهام محفوظ می داشتند و کیش خود را زیبا جلوه می دادند. لذا باید خرمدینی که رابطه ی فکری آن با درست دینی مزدکیان روشن است ( زیرا از جانب بسیاری از مورخین تصریح شده) رسته ای ، سلکی از مزدکی باشد.

در غرب ایران پیش از بابک ، جاویدان پسر شهرک پیشوای این فرقه بود و بابک کودک مردی روغنگر از مردم بلال آباد که در کودکی و جوانی شبانی و ساربانی می کرد( و به قول روضه الصفا "راعی بقر و غنم"  بوده ) در دستگاه جاویدان و جمع خرمدینان درآمده اما اینکه چه شده که وی را به جانشینی جاویدان برگزیدند مطالبی است که روشن نیست . همین اندازه می دانیم که خرمدینان به تناسخ روح معتقد بودند و می پنداشتند که روح خداوند نخست به کالبد آدم حلول کرده، سپس ابراهیم آنگاه موسی و عیسی و سپس محمد و سرانجام بومسلم خراسانی(6) . مسلماً جاویدان پور شهرک خود را آخرین جلوه گاه این روح ایزدی می دانست و چنان بنظر می رسد که پس از مرگش همه بر آن شدند که روح جاویدان پور شهرک به بدن بابک پور مرداس حلول کرد.

چنین باوری تنها زمانی برای خرمدینان می توانست پدید شود که یا جاوید وصیت خاصی درباره ی بابک کرده باشد و یا او در همان ایام زندگی جاویدان به مقام بزرگی در میان خرمدینان رسیده باشد . آنچه که مسلم است بابک هنوز جوان بود که در 201 هجری( 816 میلادی) به پیشوائی خرمدینان برگزیده شد. اینکه بابک به پیشوائی خرمدینان باختر ایران رسید قرینه ی دیگری بر شخصیت او و صفات پسندیده ای مانند دلسوزی و تیز هوشی و نیکو رفتاری است . مقاومت بیست ساله بابک در برابر امواج لشگر خلیفه ( مانند مازیار در مشرق و تئوفیل در مغرب) نمودار آن است که این شبان به اتکاء روشن بینی و بصارت ذاتی خویش قادر بود مصالح کار را تشخیص دهد و می کوشید تا خلیفه را منفرد سازد . حتی به شهادت برخی قرائن بابک سعی بسیار داشت افشین را به اتکاء ایرانی بودنش در دشمنی با خلافت ، متحد خود سازد و شاید تلاشهای وی در برخی مراحل بی نتیجه نبود زیرا در دربار معتصم آن هنگام عقیده داشتند که افشین در سرکوب بابک مماطله می کند و از همه ی قوا برای انجام منظور استفاده نمی نماید. ولی شهزاده اسروشنه به دلیل تربیت طبقاتی و بیمی که از وضع خود داشت و در اثر سیاست تهدید و تحبیب خلیفه سرانجام و علیرغم برخی تردیدها جرأت نکرد درکنار بابک قرار گیرد و بساط ظلم و فساد خلافت را برچیند .

سرداران و سرهنگان لشگر بابک نیز مانند خود از میان توده ی مردم برخاسته بودند مانند طرخان دهقان دلاوری که جان در سر خرمدینی باخت و آذین سرهنگ دیگری که وی نیز در پیکار با سپاه خلیفه قهرمانانه از پای درآمد. مورخین قرون وسطائی می کوشند تا محیط بابک و سرهنگان و یاران وی را محیط راهزنان و دزدان خون آشام جلوه گر سازند و همه جا گفتگو از آن است که سیاف شخصی بابک مردی بنام " نود نود" دهها هزار اسیر را گردن زد و حتی یکی از مورخین با گستاخی می نویسد زمانی که بابک در حال اسارت از میان مردم بغداد می گذشت بر انبوه جماعت خیره شده بود و تأسف می خورد که چرا قادر نیست همه آنان را از دم تیغ بی دریغ بگذراند. ولی پیداست نهضتی که مدت بیست سال از پشتیبانی جانبازانه ی مردم برخوردار بود و به قول مسعودی در دلهای مردم جای بزرگ داشت نمی توانست مبتنی بر فساد و راهزنی و خون آشامی باشد. دهقانان و شبانان و مستمندان شهرها به بابک و سرهنگانش به مثابه ی نمایندگان خود باور داشتند و این باور نمی توانست جز از آن برخیزد که آنان را مدافع منافع طبقاتی و ملی خود یافته باشند.

 

- 5-

مراحل عمده ی جنگهای طولانی بابک علیه خلافت در برخی منابع قرون وسطائی توصیف شده است . این توصیفات کاملاً نشان میدهد که بابک در اداره ی امور جنگ طولانی چریکی علیه لشگریان خلیفه مهارت عظیم داشت و تجارب جالبی گرد آورده بود. در اثر اطلاع دقیق از فراز و نشیب محل و گذرگاهها و گردنه ها و مختصات اقلیمی ، با استفاده از شیوه ی کمین کردن در نقاط مساعد و شبیخون زدنهای جسورانه و بی امان ، بابک لشگریان خصم را به ستوه در می آورد . او هنگامی که وضع را برای رزم مساعد نمی یافت قادر بود مدتی دراز در کمین گاه خود منتظر باشد و با داشتن شبکه ی وسیعی از جاسوسان در اردوگاه دشمن بهترین فرصت را برای ایراد ضربت برمی گزیند و خود بر رأس سپاه چنان بی باک و سریع می تاخت و دشمن را غافلگیر می ساخت که راه مفری برایش نمی ماند. دلبستگی لشگریانش به وی موجد انضباط و انگیزه ی فداکاری بود. بیهوده نبود که معتصم او را در کار لشگرکشی " بی نظیر" می شمرد . در واقع افشین با همه ی آزمودگی نتوانست صرفاً از نظر نظامی بر بابک چیره شود. این غلبه از طریق خدعه و تزویر و سیاست دست داد.

تمام رفتار بابک از زمان گرفتاری تا مرگِ مردانه ، نمودار روحی به حد افسانه آمیز ، قهرمان ، استوار و تسلیم ناپذیر است . جزئیات این رفتار را مورخین متعددی نقل کرده اند . هنگامی که بابک پس از شکست نهائی در بیشه زارهای اران متواری بود و قصد داشت نزد پادشاه بیزانس تئوفیل بگریزد و او را به مبارزه علیه خلیفه برانگیزد ، سالار سپاه عرب افشین زنهارنامه ای با مهر زرین خلیفه به وسیله دو پیک به نزدش فرستاد. یکی ار آن دو موفق شد بابک را در پناهگاهی بیابد.  وی زنهارنامه ی خلیفه را نزدش نهاد و پیام افشین را بگزارد. بابک آن نامه برگرفت ، مهر بگشاد و بخواند و در غضب شد و با خشم تمام آن زنهارنامه ی ننگین را به نزد پیک افکند و گفت : « این نامه را به نزد افشین ببر و بگو این ترا بکار آید نه مرا »  افشین از راه دیگر درآمد. یکی از امیران آن نواحی بنام سهل بن سنباط که با بابک آشنائی و دوستی داشت او را به دژ خود می برد و وعده ی پشتیبانی می دهد ولی روز دیگر بابک را به بهانه ی شکار از سرای خارج می سازد و آنجا او را تسلیم سرهنگان افشین می کند. بابک که دید نامردانه در دام افتاده ، روی به آن دوست نمای خیانتکار پیشه نمود و با لحنی حزین گفت :" ارزان فروختی مرا بدین ناکسان" و سهل بن سنباط به نقل روضة الصفا پاسخی داد که در واقع دادنامه ی خلافت و اشراف علیه بابک بود. سهل گفت :

" تو راعی بقر و غنم بودی و شبان را با تدبیرجیش و سیاست و اجراء حکومت هیچ نسبت نیست".

    آری بزرگترین جرم بابک آن بود که این شبان گاوچران امکان نداشت به حسب و نسب اشرافی بنازد ولی آیا در واقع بابک بهتر از مأمونها و معتصم ها از عهده ی تدبیر جیش و سیاست برنیامده بود؟ بیست سال پیشوائی پر قدرتش به سود او حکم می کند.

معتصم چنان از اسارت بابک ، این خوشبختی غیر منتظر شادان شد که به تمام معنای کلمه افشین را غرق در جواهر ساخت . در این زمینه جرجی زیدان در جلد دوم تاریخ تمدن اسلامی می نویسد:

" از روزی که افشین از سُرّمَن رآ ( سامره) رفت تا روزی که برگشت هر روز معتصم یک دست خلعت و یک اسب برای وی می فرستاد و علاوه بر انعامها و خواربار ، هر روز که افشین در برابر بابک سواره می جنگید ده هزار درهم فوق العاده می پرداخت .

همین که افشین به سامره رسید معتصم بدست خود نشان جواهری به وی آویخت و بیست میلیون درهم انعام داد و فرمان حکومت سند را برای وی امضاء کرد و شاعران را وا داشت به خدمتش بشتابند و او را مدح گویند" .

معتصم دستور داد برای ورود بابک به سامره ترتیبات خاص بدهند . بر دوش بابک و برادر دلیرش عبداله دراعه های مرصع و بر تارکشان برنس های مجوهر نهادند . بابک را بر پیل اشهبی مستور از دیبای سرخ و سبز و بردارش را بر شتر جمازه ای نشانیدند. کودکان در پس و پیش این دو بیت محمد بن عبدالملک الزیات را کف زنان و حوصه کشان  می خواندند :

قد خضب الفیل کعاداته

لجیل جیلان خراسان

والفیل لا تخضب اعضاوه

الاللذی شان من الشان (7)

درباره وقایع این ایام عوفی در جوامع الحکایات حادثه ای را نقل می کند که نمودار دیگری از روح قوی و تسلیم ناپذیر بابک است وی می نویسد:

" ابن سیاح گوید چون بابک خرمی را گرفتند ، من و چند کس دیگر موکل او بودیم و او را به راه کرده بودیم . گفتند که چون ترا پیش خلیفه برند و از تو پرسد که " بابک توئی" ؟

بگو " آری ، یا امیر المومنین ، بنده ی توأم و گناهکارم و امیدوارم که امیرالمومنین مرا عفو کند و از من درگذرد" . چون بابک را مقید پیش او بردند گفت : بابک توئی؟

گفت :" آری" و خاموش شد. وی را به چشم اشارات کردیم ، به دست بفشردیم که آنچه ترا تلقین کرده بودیم بازگوی . البته هیچ نگفت . روی ترش نکرد. رنگ روی او نگشت ."

خواجه نظام الملک وزیر معروف سلجوقیان در اثر خود " سیاست نامه" صحنه ی دیگری درباره مرگ بابک نقل می کنند که لرزاننده است و نمودار قدرت روحی شگرف این شبان انقلابی است.  باید دانست که خواجه از آن کسانی است که از طرفیبه سبب خصلت اشرافی و از طرف دیگر اهمیتی که برای تمرکز قائل بود از همه ی قیامها با خصومت یاد می کند . وی می نویسد:

" چون یک دستش ببریدند دست دیگر در خون زد و در روی خود مالید، همه ی روی خود را از خون سرخ کرد. معتصم گفت ،" ای سگ! این چه عمل است ؟" گفت: " در این حکمتی است . شما هر دو دست و پای من بخواهید برید و گونه روی مردم از خون سرخ باشد ، خون از روی برود زرد باشد. من روی خویش از خون سرخ  کرده ام ، تا چون خون از تنم بیرون شود ، نگوئید که رویم از بیم زرد شد. "

پس از اینکه خلیفه با قساوتی نامردانه بابک را شکنجه داد و کشت او را در جائی که بعدها " کنیسه بابک " نام گرفت به دار آویخت. سالیان دراز پیکر این مرد قهرمان بر دار آویخته بود. هنگامی که هموطن دلاور دیگرش مازیار را بر همین کنیسه بر دار کردند پیکر فروخشکیده بابک در کنار او بود.

جا دارد شخصیت بابک و رفتار دلاورانه اش در برابر دشمن همه ی مبارزان راه آزادی و استقلال را الهام بخشید.  

--------------------------------------------------------------------------------

1)     رجوع کنید به مارکس و انگلس – آثار ( به زبان روسی ) جلد 8، صفحات 129- 131

2)     " الحاد" در اینجا معادل واژه ی اروپائی Horesie (epecЬ) است یعنی آن مذهبی که از مذهب حاکم و مسلط منشعب می شود و علیه آن بر می خیزد مانند نسبت بابیه به مذهب تشیع.

3)     در این باره در گفتار مربوط به مزدک ما توضیحات کافی داده ایم و گفته ایم که مزدک رفورمهائی را در شکل زناشوئی متداول پیشنهاد می کرد که در نزد اشراف حرم دار ساسانی در حکم اشتراکی کردن زنان بوده است .

4)     موافق برخی روایات قیام مازیار درست دو سال پس از اعدام بایک انجام گرفت . با این حال بسیاری از مورخین وجود رابطه بین این دو را تصریح می کنند که می تواند هم متعلق به دوران قبل از قیام مازیار باشد و هم ناشی از آن باشد که تاریخ قیام مازیار در روایات نامبرده نادرست و قیام بابک و مازیار مدتی همزمان بوده است .

5)     مؤلفین شوروی کتاب " تاریخ ایران در قرن 18" اظهار نظر می کنند که به کار بردن پرچم سرخ در  "جنبش گرگان  در سالهای 779-778 میلادی " ، نخستین استعمال جمعی پرچم سرخ به مثابه ی پرچم پیکار خلق علیه ستمگران در تاریخ است " این تأیید نویسندگان معتبر کتاب نامبرده دارای ارزش فراوانی است .

6)     این عقیده ی تناسخ که گویا از منشاء هندیست در بسیاری از جریانات الحاد آمیز و انقلابی آن عصر دیده می شود و برای حفظ " ادامه کاری" در رهبری نهضت نقشی بازی می کرده است .

7)     مصرع دوم است شعر را چنین نیز آورده اند " یحمل شیطان خراسان " عبدالملک این شعر را به مناسبت دیگری سروده بود ولی لجاره ی بغداد آن را در مورد بابک نیز خواندند. البته بابک نه خراسانی بود و نه گیل گیلان که لقب امراء خراسان و دیلم بود. فقط خوانندگان این ابیات قصد دشنامی به ایرانیان داشتند. معنای شعر چنین است : فیل چنانکه شیوه ی اوست اندامهای خود را برای گیل گیلان خراسان ( امیر خراسان) خضاب کرده و فیل اندامها را خضاب نمی کند مگر برای کسی که در جاه و مقامش شکستی حاصل شده باشد. 



نوشته شده توسط دوستداران احسان طبری در روز شنبه 17 شهریور ماه سال 1386 ساعت 1:22 PM

پیوند | | چاپ | دیدگاه های شما [6]








آخرین مطالب

انجمن دوستداران احسان طبری

صفحه نخست
پست الکترونیک

موضوعات


بایگانی



هم اندیشان



پیوند روز