ماتم مرگ را به دور افکنیم و باورمند باشیم که اصالت با زندگی است و بشر آن را بیش از پیش خواهد آراست، و آوند آن را از زلال بهروزی خواهد آموخت. احسان طبری

کتاب خانه

آثار احسان طبری

· سطح امروزین فلسفه

· قصه ی شغال شاه

· جستار هایی از تاریخ

· در باره سمیوتیک

· پنجابه

· منتخب مقالات

· در باره منطق عمل

· سفر جادو

· گزیده مقالات

· با پچپچه های پاییز

· هورستیک

· درباره سیبرنتیک

· جامعه شناسی

· تاریخ یک بیداری

· گئومات

· شکنجه و امید

· دهه نخستین

· فرهاد چهارم

· داستان و داستان نگاری

· چهره یک انسان انقلابی

· از میان ریگها و الماسها

· درس های پیکار

· سیر تـکوین ماده و شعور

· رانده ستم و چهره خانه

· راهی از بیرون به دیار شب

· زایش و تکامل تئوری انقلابی

· مارکسیسم لنینیسم به زبان ساده (الفبای مبارزه)

· آموزش فلسفه علمی (بنیاد آموزش انقلابی)

· تئوری سیستمها و اصول دیالکتیک

· فروپاشی نظام سنتی و زایش سرمایه داری

· مسائلی از فرهنگ و هنر و زبان

· بــرخــی انـدیـشــه ها درباره دیالکتیک

· سیـسـتم و بــرخـورد سیستمی

· جامـعـه ایـران در دوران رضا شاه

· برخی بررسی ها درباره جهان بینی ها و جنبش های اجتماعی در ایران

سخنرانی ها

· دیالک تیک

· بابی سندز

· ناکجا آباد

· کافکا







مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

مقاله های علمی، ادبی و تاریخی : ترانه های عامیانه و برخی مختصات فنی و هنری آن




از زمانی که نویسنده و پژوهندة معاصر ایران صادق هدایت به جمع آوری مصالح فرهنگ و فولکوریک پرداخت و « متل» ها و « اوسانه»ها و آداب و رسوم مردم ( « نیرنگستان» ) و غیره(1) را گردآورد، تا امروز، در این زمینه کار زیادی انجام گرفته است. این کار هنوز به اندازة کافی طبقه بندی نشده و به ویژه افکار تحلیلی و تعمیمی دربارة فرهنگ عامیانه، با آن که این جا و آن جا ذکر گردیده، ولی هنوز نضج کافی نیافته است زیرا به طور اساسی ، ما در مرحلۀ تدوین و گردآوری مصالح هستیم.

یکی از رشته های مهم فرهنگ عامیانه، ترانه های عامیانه است که هدایت آن ها را با نام خود برگزیدة « اوسانه» توصیف کرده است. واژة ترانه (در پهلوی: « ترنگه» ) واژة بسیار کهنه و شاید یک واژه صوتی است و پژوهشهائی که انجام  گرفته نشان می دهد که از دیرباز تصنیف های عامیانه را « ترانه » می خوانده اند . این ترانه های عامیانه که نام مصنف آنها روشن نیست، دارای منشاء های پیدایش به کلی متفاوتی هستند و مضمون آنها نیز سخت متنوع است؛ مثلاً: برای ابراز عشق، برای دست انداختن کسی، برای لالائی یا نوازش کودک، برای قصه گوئی یا برای آغاز کردن و یا پایان دادن به قصه ها، برای بازی و سرانجام به عنوان شعر و تصنیف که به شکل فردی یا با «دم گرفتن » خوانده می شود و هدقش بیان احساسات فردی یا اجتماعی است.

بررسی وزن، قافیه و مضمون و سبک هنری این ترانه های عامیانه ، بررسی پاداش بخش سودمندی است. زیرا به احتمال قوی این ترانه ها، از این جهات یادآور کهن ترین اشکال شعر فارسی هستند. در این بررسی من نظریات خود را بر اساس 87 ترانۀ عامیانۀ متداول در تهران (که نگارنده از روی نوشته ها یا از دهن ها گردآورده ام) می نویسم. انتشار مجموعه ای از این ترانه ها نه میسر است نه سودمند ، زیرا بسیاری از آن ها ولو با تغییراتی ، در «اوسانه» هدایت به دست داده شده است . وانگهی ، در جریان یررسی از این ترانه ها از جهات مختلف صحبت به میان خواهد آمد و نگارنده حدس می زند که میزان ترانه های گردآمده در نزد پژوهندگان اکنون از این 87 ترانه بسی بیش تر است ولی همینقدر مصالح برای کار ما کافی است.

 

بخش اول : وزن

درباره وزن آن اشعار ایرانی که از تأثیر عروض عرب آزاد است مانند اشعار کهن اوستائی، و پهلوی اشکانی و ساسانی و حراره های و ترانه های عامیانة کهن به زبان پارسی دری و ترانه های عامیانه به زبان معاصر فارسی تحقیقات فراوانی انجام گرفته است . در میان این تحقیقات ، نظریات پژوهندگان اروپائی مانند بنونیست، هنینگ و مار و نظریاتِ پژوهندگان ایرانی مانند بهار و هدایت و خانلری ، دارای ارزش انکارناپذیری است. نگارنده این نظر پروفسور مار را که برای وزن در ترانه های عامیانة معاصر ، ارزش کلیدی به منظور درک وزن در شعر کهن اوستائـی و پهلوی قائل است بـه نوبة خـود می پذیرم و نیـز بـا این تعریف خانلری که وزن ترانه های عامیانه هجائی یا عروضی صرف نیست بلکه کوتاهی و بلندی هجاها (که خانلری آن را «کمیت هجاها» ) می نامد و تکیه ها ی صوتی(2) (که نقش آنها در ترانه های عامیانه بیش از نقش آن در شعر عروضی فارسی است ) دو عنصر اساسی وزن در ترانه های عامیانه است نظر درستی است. شکل وزن ‹‹ هجائی - کمی ›› هم اکنون در ادبیات فارسی و از آن جمله در ادبیات روسی بسیار متداول است که با توجه به خویشاوندی زبان ها خود قرینة دیگری بر صحت مدعاست.

خانلری به درستی یادآور می شود که کمیت هجاها در ترانه های عامیانه قطعی نیست و به مناسبت وزن می تواند هجای بلندی را کوتاه یا هجای کوتاهی را بلند کرد.

ما وارد این مباحث که پژوهندگان دربارة آن سخنان گفتنیِ بسیار گفته اند نمی شویم و منظور ما از یک بحث علمی  در عروض محدود تر و تنها به دست دادن نمونه های از وزن شعر عامیانه است.(3)

برای سهولت ما این دو وزن را بر اساس شمارش هجاها  عرضه می داریم زیرا بحور عروضی بر آنها قابل انطباق نیست و یا با تسامح بسیار قابل انطباق است. چنان که ویژگی این نوع ترانه های عامیانه است مراعات  اکید  تعداد هجاها در یک مصرع ضرور نیست و هجاها، البته بر اساس نوعی تناسب وزن و هماهنگی موسیقی، زیادتر یا کم تر می شوند ولی این کاست و افزود شمارة هجاها برگِردِ محور ثابتی است که آهنگ آن ترانه را به وجود می آورد و به طور عمده در ترانة مورد بحث تکرار می شود. به طور قراردادی و با اندکی ساده کردن مطلب، ما وزن های ترانه های عامیانه در فارسی (لهجۀ تهران) را به اوزان کوتاه و بلند تقسیم می کنیم.

 

الف) وزن های کوتاه

1. تحت این عنوان وزن های دارای حداقل سه الی شش هجا  با  واریاسیون های مختلف آن (یعنی با ترکیب با هجاهای بیش تر) ذکر می شود:

چهار هجائی:

سیزده بدر، سال دیگر، خونة شوهر، بقچه به سر، بچه به بغل   ور و  ور و  ور

ایضاً‌ چهار هجائی:

 الله و هپ، سنگ ترب، پشکل بز، بخور و بلپ!

ایضاً‌، چهار هجائی:

 الله کریم، هفت نفرین، نون ندارم، شب می خوریم، صبح نداریم، صبح می خوریم، شب ندارم.

ایضاً، چهار هجائی:

سیاسیا، خونة ما نیا، عروس داریم، بدش میاد.

پنچ هجائی:

این داد و بی داد، تخمه بو می داد، به همه می داد، به من نمی داد، وقتی که می داد، پوساشو می داد، منم بودادم ، به همه دادم، به او ندادم، وقتی که دادم، پوساشو دادم.

ایضاً پنچ هجائی:

‹‹ تاپ تاپ خمیر، شیشه پر پنیر، پردة حصیر، توتک فطیر، دست کی بالاس؟››

ایضاً پنچ هجائی:

‹‹یک و دو وسه، زنگ مدرسه، چهار و پنچ و شیش، ناظم بیا پیش، نخودچی کشیش، هفت و هشت و نه ، یک قدم جلو!

شش هجائی (همراه با مصراع های هفت و هشت هجائی):

هم گل مگلونه، هم سفرة نونه، هم لنگ حمومه، هم حسنی به سر می پیچه، هم دور کمر می پیچه، هم دخل فروشش هست، هم لحاف دوشش هست.

قبل از پرداختن به اوزان طولانی تر، سه شکل نمونه وارِ  وزن های کوتاهِ ترانه های عامیانه را ، صرف نظر از واریاسیون های آن، می توان با علامت گذاریِ مورد قبولِ بین المللی (o برای هجای کوتاه و - برای هجای بلند) به شکل زیرین معین کرد:

1-            چهار هجائی مانند:

سیزده بدر                                 (-o o -

سال دیگر                                 - - o -)

2-           پنچ هجائی مانند:

    ای داد و بی داد                       (o o -- -

   تخمه بو می داد                       - - - o o)

3-          شش هجائی مانند :

هم گل مگلونه                  (o-o o o o

هم سفرة نونه                     o-o o o o)

           اگر بخواهیم از افاعیل عروض عربی برای این چهار شکل زحافاقی بیاوریم وزن اول با ‹‹فع فعلن››، وزن دومی با ‹‹فعلن فعولن››، و وزن سومی با ‹‹ فعلن فعلاتن›› قابل تقطیع است.

ب) وزن های بلند

           تحت این عنوان وزن های دارای حداقل هفت الی یازده هجا  با  واریاسیون های مختلف آن (یعنی با ترکیب با هجاهای بیش تر) ذکر می شود.

هفت هجایی:

جمجمک برگ خزون، مادرش زینب خاتون، گیس داره  قد کمون، از کمون بلند ترک، از شبق مشکی ترک، ننه جون شونه میخاد، شونة فیروزه میخاد، حموم سی  روزه میخاد، ها جستم و واجسم، تو حوض نقره جستم، نقره نمکدونم شد، خانمی به قربونم شد.

ایضاً‌ هفت هجائی:

چه دختری چه چیزی، دست میکنه تو دیزی، گوشتارو  ورمیاره، نخودارو  جاش میزاره، دهن آقاش میزاره، دیزی که در نداره، خاله خبر نداره.    

هشت هجائی:

به کس کسانش نمیدم، به همه کسانش نمیدم، به مرد پیرش نمیدم، به راه دورش نمیدم، شا  بیاد با لشگرش، خدم و حشم پشت سرش، شاه زاده ها دور و  ورش، واسة پسر بزرگ ترش، آیا بدم، آیا ندم.

وزن های هفت و هشت هجائی از متداولترین وزن ها در ترانه های عامیانه است و اگر بخواهیم نمونه های آن را بیاوریم، امثله به درازا می کشد. اگر این دو وزن را با علامت گذاری از جهت هجاهای بلند و کوتاه (به شکل تعمیمی آن) نشان دهیم، این دو شکل به دست می آید.

1-               هفت هجائی: جمجمک برگ خزون

                          مادرم زینب خانون

                                                          - o o o o o o

                                                                   - - o o o o

   2- هشت هجائی: به کس کسانش نمیدم

                            به همه کسانش نمیدم

                                                                   o - o o  - o o o

o                                                                  - o o - o o o

وزن هفت هجائی را می توان بر اساس افعاعیل عروضی با ‹‹ فاعلاتن فعلن››‌ و وزن هشت هجائی را با ‹‹ مفتعلاتن فعلن››‌ نشان داد. چنان که یادآور شدیم این اوزان عروضی با تمام نرمش ها و واریاسیون هائی که وزن هجائی ضربی در ترانه عامیانه، طی گسترش شعر، به خود می گیرد تطبیق نمی کند ولی از آنجا که این اوزان عروضی به گوش آشناتر است ذکر آن را با همة تقریب و نسبیتی که در این امر وجود دارد، بی فایده نشمردیم. اگر می خواستیم دقت بیش تری به کار بریم می بایست هر یک از این اوزان را با چند قالب عروضی نشان می دادیم.

اینک در زمینۀ همین وزن های طولانی از وزن یازده الی دوازده هجائی که غالباً به صورت ترکیبی وجود دارد نمونه ای بیاوریم.

وزن یازده الی دوازده هجائی:

تو که ماه بلند در آسمونی: منم ستاره میشم و دورت می گردم، تو که ستاره میشی و دورم می گردی، منم ابری میشم تند تند می بارم ... الخ

دربارة این ترانۀ مهم در بخش «مضمون»‌جداگانه سخن خواهیم گفت. وزن این ترانه به فهلویات و دو بیتی ها (مانند دو بیتی های باباطاهـر) نزدیک است و حتـی شایـد یکی است؛ جـز آن کـه دو بیتی های باباطاهر در اثر دخالت های «عالمانه» دستکاری شده و در قالب بحور عروضی قرار گرفته و قابل تقطیع عروضی است و حال آن که شاید از آغاز چنین نبوده است . به هر صورت این وزن ده هجائی نیز از اهمِّ وزن های عامیانه است و آن را می توان به «مفاعلین مفاعیل  مفاعیل» تقطیع کرد و یا به شکل زیرین نشان داد.

-     - o  - o o o o - o o

ما از برخی اشکال وزن های نه هجائی و ده هجائی (که به شکل مستقل وجود ندارد یا نگارنده به آن برخورد نکرده و آن ها را نمونه وار نیافته است) صرف نظر می کنم و در پایان بحث غیر فنی و مجملی که دربارة وزن اشعار عامیانة معاصر متداول در تهران کرده ایم  می گوئیم که اوزان اصلی عبارت است از شش وزن مختلف که واریاسیون و گسترش خاصی دارد و هجای های آن ها بسیار قابل ا نعطاف است(می توان آن را در هم فشرد یا طولانی ساخت) و تابع فونتیک عامیانه است و تکیه ضربی آن صریح تر ازتکیه در اشعار عروضی است یعنی غالباً وزن ضربی دارد ، زیرا برای خواندن و نواختن ساخته شده است .

 این سخنان تقریبی را باید تحقیقات آوانگاری، آواشناسی و صوت شناسی (فونتیک، فونولوژیک و آکوستیک) همراه بـا مطالعة مصالح انبوهی از اشعار عامیانه دقیق تـر سازند. آنچه که در این جا گفته ایم شاید برای آغاز کار و نیز برای آن شاعرانی که مایلند با توجه به وزن های عامیانه و با مراعات ذوق و زبان عامیانه قطعاتی بسرایند، می تواند مفید باشد تا ادراک « غریزی» ‌خود را از وزن این اشعار به یک درک کمابیش عقلی و منطقی مبدل کنند و بهتر بتوانند به فنون ترانه سازی عامیانه دست یابند. اینک پس از این بحث دربارة وزن، به بحثی دربارة قافیه در ترانه های عامیانه بپردازیم.

 

بخش دوم: قافیه

قاعدۀ عروضی قافیه به معنای همانند بودن آخرین جزء کلمات پایان یک بیت و یکسان بودن حرف رَوی و حرکت ماقبل رَوی در شعر عامیانه مراعات نمی شود. ولی اگر قافیه را به معنای اصلی در یـونان Rythmos))  بـه معنای تناسب  و توافق بگیـریم، آنگاه مطمئناً‌ می توان از وجـود قافیه در  ترانه های سخن گفت.

تعریف عام و علمی قافیه چنین است: « پایان متوافق یا هماهنگ دو یا چند مصرع که وزن آنها را برجسته می کند.» این تعریف بر قافیه و شعر عامیانه قابل انطباق است ولی اگر تعریف را، چنان که متداول است، از این جلوتر ببریم. آن گاه، دچار اشکال می شویم . در یک کلمه باید گفت که قافیه در اشعار عامیانه با اشعار فصیح فرق اساسی دارد . قواعد قافیه در شعر عامیانه را شاید بتوان در چهار نکتۀ زیرین تعمیم داد :

1- قافیه به معنائی که در شعر عروضی متداول است یعنی تطابق حرف روی و حرکت ماقبل روی:

       مثال:  جمجمک برگ خزون

                مادرش زینب خاتون

        یا:  دویدم و دویدم

             سر کوهی رسیدم

       یا : اشتر به چراست در بلندی

        کله اش به مثال کله قندی

 2- قافیه به معنای آنچه که در شعر عروضی « ردیف» نام دارد، بدون مراعات قافیه به معنای اخص کلمه:

مثال :  از کمون بلند ترک

         از شبق مشکی ترک

        ننه جون شونه میخاد

       شونۀ فیروزه میخاد

موافق قواعد قافیه بندی کلاسیک باید « ترک » در بیت اول و « میخاد» در بیت دوم « ردیف» ‌حساب شود و به ترتیب « بلند » و « مشکی » و « شونه » و « فیروزه » هم قافیه باشند، ولی چنان که مشاهده می شود، چنین  نیست و در ترانه به وجود « ترک » و «‌ میخاد » اکتفا شده است.

 3- قافیه به معنای هماهنگی صوتی:  در این زمینه غناء و تحویل شکل زیاد است. این نوع هماهنگی صوتی (به فرانسه ‌  Asso manceو به روسی Sozwucie در بسیاری اشعار اروپائی مراعات می شود. در شعر روسی سنت دارد و ما یا کوسکی از این سنت استفادة وسیعی کرده است.

  مثال : موشه ماسوره می کرد

         مادر موشه ناله می کرد

ــــــــــــــــــــــــــــــ

         روزی بود روزگاری بود

         پشت حموم گودالی بود

                                    ــــــــــــــــــــــ

        قصه ! قصه !

              نون و پنیر و پسته.

                  ـــــــــــــــــــــــــــ

              سیزده بدر

              بقچه به سر

              بچه به بغل

                  ــــــــــــــــــ

       یدکش یرقه میره

       در خونه داروغه میره

                  ـــــــــــــــــــــ

       پسر شما شرابیه

       روز که میشه به بازیه

      شب که میشه به قاضیه

در این امثله « ماسوره » با « ناله » و « روزگار» با « گودال» و « قصه ›› با « پسته» و « بدر» با « بغل» و « یرقه» و « داروغه›› و « شرابیه» با « به بازیه» قافیه شده است، امری که به لحاظ قواعد کلاسیک قافیه غلط و محال است. از این امثله فراوان است.

4-گاه اصولاً به وزن اکتفا می شود و قافیه ای مراعات نمی گردد.‌

 مثال : تو که ماه بلند در آسمونی، منم ابری میشم دورت می گردم، تو که ابر میشی دورم  می گردی، منم بارون میشم تند تند می بارم ... الخ

که اگر قافیه ای در آن باشد اتفاقی است و وزن و انعکاس تکرر بیان (4) جبران قافیه را می کند.

5- گاه ردیف و تکرار آن جای قافیه را پر می کند و نیازی به قافیه احساس نمی شود و جالب است که در نمونه های کهن شعر پارسی (در پهلوی) این جانشین شدن ردیف به جای قافیه وجود داشته است.

    مثال: دویدم و دویدم ، سر کوهی رسیدم ، دوتا خاتونی دیدم ، یکی به من آب داد ، یکی به من نون داد ، نونو خودم خوردم ، آب رو دادم به زمین ، زمین به من علف داد ، علف رو دادم به بزی، بزی به من پشکل داد ، پشکل رو دادم به نونوا ، نونوا به من آتیش داد  .

که تا آخر داستان ردیف « داد» جبران گر قافیه است.

کسی که باز هم در این مسئله دقت کند، می تواند قانونمندی های تازه ای در بارۀ قافیه در ترانه های عامیانه بیابد، ولی آنچه که گفته ایم نمونه ای از ویژگی های قافیه در این ترانه ها به دست می دهد و چون منظور طرح مسئله است نه حل قطعی و جامع آن . به این اندازه بسنده می کنیم.

بخش سوم: مضمون (و نیز اجمال دربارۀ سبک هنریِ ترانه ها)

دربـارۀ تنوع مضامین ترانـه های عامیانه در آغاز این بـررسـی اشـاره ای رفتـه است. در مجـموع 87 ترانه ای  که نگارنده گردآورده است می توان مضامین زیرین را از هم تشخیص داد:

1-ترانۀ ویژه بازی یا شمارش به هنگام بازی؛

2-ترانه های مخصوص لالائی و نوازش از مادر به فرزند(به دختر یا پسر) از فرزند به مادر و یا برای نوازش جانور یا شیئی دوست داشته ؛

3-ترانه های مربوط به قصه ها مانند ترانه ای که در آغاز قصه است یا در انجام آن قصه است یا در مسیر ترانه قصه ای گفته می شود و یا ترانه هائی که مستقلاً قصه ای را بیان می دارد؛ 

4-ترانه های انتقادی و مطایبه آمیز و متضمن، طعنه، کنایه، استهزاء کسی را یا چیزی را؛

5-ترانه های غنائی که در آن عشق یا احساس غنائی دیگر بیان شده است؛

6-ترانه هائی برای رقص و ترانه هائی که به شکل تصنیف خوانده می شود.

دربارة هر یک از این مقولات نمونه هائی ذکر می کنیم.

1-ترانه های ویژۀ بازی یا شمارش به هنگام بازی

مانند: لی لی لی حوضک، گنجشکه اومد آب بخوره، افتاد تو حوضک، این کشت، این برد، این پخت، این خورد. این گفت قسمت من کله گنده بود کو؟

دربارة این ترانه باید دو نکته را متذکر شویم:

نخست این که این ترانه مختصات شعری (وزن، قافیه) را حتی در آن چهار چوب وسیع و پر انعطافی که از آن درگذشته یاد کرده ایم فاقد است و نوعی نثری موزون است که حرکات بازی به جملات و کلمات آن آهنگ و ضرب معینی می بخشد.

دوم اینکه از این ترانه نسخه بدل ها (یا واریانت های) متعددی در زبان عامیانه موجود است و این خصیصة همة ترانه های عامیانه است که صورت مضبوط و بلاتغییری ندارد. مثلاً مصرع دوم « گنجشکه اومد آب بخوره» ، به صورت « موشه اومد آب بخوره» یا « خروسه اومد آب بخوره»‌ نیزگفته می شود. در مورد بقیه ترانه، واریانت های زیرین شنیده شده است :

این دوید و درش کرد، این ماچی بر سرش کرد، این نازی بر پرش کرد.

یا: این گفت: بریم دزدی، این گفت: چی چی بدوزدیم، این گفت: طشت طلای خونة پادشاه را (بدوزدیم)، این گفت: جواب پادشاه راکی میده، این گفت: من سر گنده میدم.

در مورد بخش آخر نسخه بدل زیرین شنیده شده:

این کله گنده ام گفتش بده ببینم، همین که دادن ببینه، گنجشک پرید رو چینه.

در مورد تمام ترانه نسخه بدل دیگری وجود دارد به شکل زیرین:

این کوچول کوچوله، این ننۀ کوچوله، این عبا بلنده، این قبا بلنده، اینم کفش دوزکنده (کندوسولقان)، این گفت: ‹‹ بریم به صحرا››، این گفت: ‹‹چی بیاریم؟››، این گفت:‹‹گون بیاریم››، این گفت که:‹‹ گرگه اون جاس››، این کله گنده گفت:‹‹ هستم شمارو همرا، از کی دیگه می ترسین؟››

ترانه معروف دیگر ویژه بازی چنین است:

تاپ تاپ خمیر، شیشه پر پنیر، توتک فطیر، دست کی بالاس؟

ترانه دیگر: حمومک مورچه داره، بشین و پاشو، خنده داره.

ترانه معروف دیگر: اتل متل توتوله، گاب حسن چه جوره، نه شیر داره نه پستون، شیرش بردن هندوستون، هندوستونم خراب شد، بند دلم کباب شد، چکمة دونه صناری، افتاده توی بخاری، اسب سیاه رو زین کن، خانم کوچیک سوار شه (یا سوارکن!)، هاچین و واچین ، یه پات و ورچین!

نسخه بدل های این ترانه نیز متنوع است. یکی از واریانت های مشهور آن از مصرع سوم به بعد چنین است:

شیرش رو ببر هندوستون (هندوسون)، یک زن کردی بستون (بسون)، اسمش و بذار عم غزی، دور کلاش قرمزی، هاچین واچین ....

یا این مصرع ها را نیز علاوه دارد: یه چوپ زدم به بلبل، صداش رفته استنبل، استنبلم خراب شد، بند دلم کباب شد.

این ترانه معروف از لحاظ وزن و قافیه یک ترانۀ نمونه وار عامیانه است. شیوة بسط فکر و کلام که درآن ، قافیه گاه تعیین کننده مضمون است، یعنی به اقتضای قافیه کاملاً‌ مطلب تازه ای که ارتباط منطقی با مطلب مصرع قبل ندارد، نیز در این ترانه نمونه وار است مثلاً در واریانت اخیری که از این ترانه ذکر شد، ‹‹ استنبل›› و ‹‹ بلبل›› و ‹‹ خراب››‌ و ‹‹کباب›› تعیین کنندۀ مطالبی هستند که در مصرع آمده و ما بین آنها پیوند و گسترش منطقی فکری دیده نمی شود.

برای همین بازی ‹‹ برچیدن پا››. ترانه های دیگری نیز وجود دارد، مثلاً :

خانمی کجاست؟ تو باغچه، چی چی می چینه؟ آلوچه، آلوچة سه گردو(؟)، خبر بردن به اردو، اردو قلندر شده (؟)، کفش بگم تر شده، بگم بگم حیا کن!، از سوراخ در نیگا کن!، کوچة ما مستانه، مستانة چندانه، سیب و سه بر چوقنده (5)، آجیل و نبات و قنده، هاچین و واچین!، یه پات و ورچین!

ترانه دیگر برای بازی ‹‹قایم باشک››: موش موشک، اسه برو، آسه بیا، که گربه شاخت نزنه، سر به سوراخت نزنه، قایم باش! قایم باش!

ترانۀ دیگر برای بازی: آتش دارین؟ بالاترک، سگ ندارین؟ نه که نداریم، گربه ندارین؟ نه که نداریم، چی چی می پزین؟ آش می پزیم، یه کوفته شو به من میدین؟

ترانۀ دیگر برای بازی: گرگم و گله می برم، چوپون دارم نمیذارم، من می برم خوب خوبشو، من نمیدم پشگلشو، گزلیک من تیزتره، دنبة من لذیذتره، خونة خاله از این وره، از اون وره.

ما در اینجا نمونه هائی آوردیم و این بدان معنی نیست که ترانه های عامیانه متداول در تهران برای بازی به همین نمونه ها ختم می شود. دربارة بازی های مربوط به این ترانه ها نیز توضیحی نمی دهیم زیرا گردآوری بازی ها (که خود از وظایف پژوهندگان فرهنگ عامیانه است) مبحث مستقل دیگری است و در کشور ما در این زمینه نیز کارهای بسیاری شده است.

1-                 ترانه های لالائی و نوازش

مضمون این ترانه ها چنان که گفته شد لالائی مادرانه، نوازش نوزاد، نوازش دختر یا پسر کوچک، نوازش فرد نسبت به مادر یا نوازش جانور (سگ، گربه و غیره) یا فردی دوست داشته است. در این مورد نیز نمونه هائی ذکر می کنیم:

نوازش دختر: به کس کسانش نمیدم، به همه کسانش نمیدم، به مرد پیرش نمیدم، به راه دورش نمیدم، شاه بیاد با لشگرش، قشون و حشم (یا خدم و حشم) پشت سرش، شاه زاده ها دور  و ورش، واسۀ پسر بزرگترش، آیا بدم ، آیا ندم.

نوازش کودک: دس دسی باباش میاد،  صدای کفش پاش میاد،  دس دسی ننه اش میاد، با هر دو ممه اش  میاد، دس دسی عموش میاد،  با جیب  پـر لیموش میاد، ( دس دسی خالش میاد، با دهن گاله ش میاد)، دس دسی،دس دسی دس، گربه مندیلشو می بس، خونه قاضی ور می جس ، قاضی خنده ش می گرف  (می گرفت). باد زیر دنده ش (می گرفت ) .

باز هم نوازش دختر: چه دختری، چه چیزی، دست میکنه تو دیزی، گوشتارو درمیاره، نخود را جاش میزاره، دهن آقاش میذاره ، دیزی که در نداره،خاله خبر نداره.

نوازش کودک گندمگون: سفید سفیدش صد تومن، سرخ و سفید سیصد تومن، حالا که رسید به سبزه، هر چی بگی می ارزه.

لالائی برای کودک: این لالائی دارای واریانت های فراوانی است و با آن که نگارنده یک واریانت کامل تر آن را عرضه خواهد داشت، با این حال می توان باز مصرع های دیگری بر آن افزود. در اینجا مانند ترانه های دیگر عامیانه - عامل ارتجال و بدیهه گویی و(Improvisation) در مضمون، وزن، قافیه، الفاظ، نقش مهمی دارد.

لا لا لا لا گل پونه، گدا  اومد در خونه، نونش دادیم خوشش اومد، خودش رفت و سگش اومد، چخش کردیم بدش اومد، لا لا لا لا گل خشخاش، بابات رفته خدا همراش، لا لا لا لا گل فندوق، ننه ت رفته سر صندوق، لا لا لا لا گل گردو، بابات رفته توی اردو، لا لا لا لا گل پسته، بابات رفته کمر بسته، لا لا لا لا گل سوسن، بابات اومد چشت روشن!، لا لا لا لا گل زیره، چراخوابت نمیگیره، که مادر قربونت میره، برو لولوی صحرائی، تو از بچم چه میخایی، که این بچه پدر داره، و قرآن زیر سر داره، دو شمشیر بر کمر داره.

نوازش پسر: پسر زائیدم و من سرفرازم، سر سفره باباش دستم درازه، لقمه می زنم قد کله قاضی.

(در این ترانه قافیه های مبتنی بر هماهنگی مانند « سرفرازم» و « درازه»‌ و « قاضی» برای اشعار عامیانه، چنان که در بخش قافیه ذکر شد، بسیار نمونه وار است.)

3- ترانه های قصه یا مربوط به قصه

تعداد این ترانه ها نیز متعدد است. معمولاً برای سر آغاز قصه ها ، ترانۀ زیرین را می خوانند:

یکی بـود، یکی نبـود، سر گنبد کبود، پیرزنیکـه نشسته بـود، اسبـه عصاری می کـرد، گربـه بقالی می کرد، شتر نمدمالی می کرد، پشه رقاصی می کرد، عنکبوته بنبازی می کرد (بند بازی)، موشه ماسوره می کرد، مادر موش ناله می کرد ، فیل اومد به تماشا، پاش سرید به حوض شا (شاه)، افتاد و دندونش شیکس، گفت: « چه کنم، چاره کنم، روم و به دروازه کنم، صدا بزغاله کنم: ئوم! ئوم! بع (واژه های صرفاً صوتی)، دنبه داری؟ نع، پس چرا میگی بع؟)

ظاهراً این سرآغاز برای جلب کودک به شنیدن قصه است. در پایان قصه ها نیز معمولاً‌ این ترانه خوانده می شود: