ماتم مرگ را به دور افکنیم و باورمند باشیم که اصالت با زندگی است و بشر آن را بیش از پیش خواهد آراست، و آوند آن را از زلال بهروزی خواهد آموخت. احسان طبری

کتاب خانه

آثار احسان طبری

· سطح امروزین فلسفه

· قصه ی شغال شاه

· جستار هایی از تاریخ

· در باره سمیوتیک

· پنجابه

· منتخب مقالات

· در باره منطق عمل

· سفر جادو

· گزیده مقالات

· با پچپچه های پاییز

· هورستیک

· درباره سیبرنتیک

· جامعه شناسی

· تاریخ یک بیداری

· گئومات

· شکنجه و امید

· دهه نخستین

· فرهاد چهارم

· داستان و داستان نگاری

· چهره یک انسان انقلابی

· از میان ریگها و الماسها

· درس های پیکار

· سیر تـکوین ماده و شعور

· رانده ستم و چهره خانه

· راهی از بیرون به دیار شب

· زایش و تکامل تئوری انقلابی

· مارکسیسم لنینیسم به زبان ساده (الفبای مبارزه)

· آموزش فلسفه علمی (بنیاد آموزش انقلابی)

· تئوری سیستمها و اصول دیالکتیک

· فروپاشی نظام سنتی و زایش سرمایه داری

· مسائلی از فرهنگ و هنر و زبان

· بــرخــی انـدیـشــه ها درباره دیالکتیک

· سیـسـتم و بــرخـورد سیستمی

· جامـعـه ایـران در دوران رضا شاه

· برخی بررسی ها درباره جهان بینی ها و جنبش های اجتماعی در ایران

سخنرانی ها

· دیالک تیک

· بابی سندز

· ناکجا آباد

· کافکا







مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

نقد ها : نقد و بررسی داستانی از  منصور یاقوتی




" چراغی بر فراز مادیان کوه "

منصور یاقوتی

وقتی از دوستانی که با نمایندگان جوان ادبیات معاصر فارسی از نزدیک آشنا هستند، جویای نام کسانی می شدم که در نویسندگی صاحب قریحه ای در سطح در خوردِ این نامند ، نام منصور یاقوتی تکرار میشد. من این نام را در مطبوعات ایران دیده بودم ولی نوعی تردید و بی باوری نامو‎جّه نسبت به نثر ادبی معاصر مرا از آشنائی نزدیک باز میداشت. اکنون که آثار این نویسنده را یکی پس از دیگری با شوق می خوانم به این نتیجه میرسم که مردم کشور ما توانستند سربالائی بسیار دشوار کسب مهارت در قصه نگاری امروزی را تا نیل به برخی ارتفاعات بپیمایند و این آگاهی مطبوعی است.

منصور یـاقوتـی از کردستـان است و یـادآوری از کوههای زاگـرس، چنارستانها و جویبار و جنگل های بلوط آن، دهقانان عشیرتی و خانها، قلعه های کهنه و غم انگیز، جاده های کوهستانی و کولاکهای برف در قصه های او فراوان است . در توصیف طبیعت ، یاقوتی یک شاعر واقعی و چیره دست است . با چند جملۀ کوتاه طبیعتی را که با چشمان ورزیده دیده است، روی صفحۀ کاغذ نقش میکند. تشبیهات و استعارات او مخصوص خود اوست : " آسمان مثل شکم ماهی سفیدی می زد " ، " آذرخش تاریکی ها را برید و پشت کوه ناپدید شد" ، "آسمان دندان نیز کرد" ، " کوه زیر مهتاب مثل گاومیش لمیده بود"، "پاهای کوچکش سینه کوره راهها را خال می انداخت"، "کولاک تنش را به شلاق بست".  توصیف حالات روحی انسان نیز با همین ایجاز ماهرانه انجام می گیرد: گبغض در گلویش پیله بست" ، " ترس قلبش را تاریک کرده بود"، " مردن در نگاهش پرسه میزد"، انبان تخیل هنری یاقوتی از این نوع تشبیهات و استعارات پر است، چیزی که به نثرش رنگ خاصی می دهد و ما در این باره کمی دورتر با تفصیل بیشتری سخن خواهیم گفت.

در میان هشت اثر منصور یاقوتی که به دست آوردم، تنها داستان بلند ، داستانی است که " چراغی برفراز مادیان کوه " نام دارد: چراغ نام یک یاغی جوانمرد است که در غاری بالای "مادیان کوه" از رشتۀ کوه زاگرس،  آشیانه می کند و از آنجا به سود ستمدیدگان با خانهای زورگوی قریه های "ستاره سوز"، "ستاره ریز" و "پائیز آباد" یک تنه می جنگد. نبرد او نبردی است نا برابر و پرفراز و نشیب. زمانی به چنگ دشمن می افتد ولی با کمک مردم نجات می یابد و به مبارزة خود تا محاصره شدن به وسیلۀ ژاندارم ها ادامه می دهد . تا آخرین نفس می جنگد و کشته می شود . در حالیکه نام پر طنینی از خود در دلها باقی میگذارد. چراغ یاغی  تک رو است و حاضر نیست به نصیحت کسانی که او را به شیوه های مؤثرتر نبرد دعوت میکنند، گوش دهد. سنت های پهلوانی و جوانمردی است که روح و عمل او را اداره میکند. دلاوری چراغ در قلب کودکی به نام رشید تأثیر به کلی دیگری باقی گذارد. رشید چراغ را مانند قهرمان دلخواه خود دوست میداشت ولی در دوران و عصر دیگری بار آمده و فهمیده بود که "مادیان کوه" او همان دهکدۀ "ستاره سوز" است و غار پناهگاه او همان قلب های پر طپش جامعۀ روستائی، نبرد او نبردی است به مراتب زیرکانه تر ، دشوارتر و طولانی تر ، ولی بدون شک نتائج شگرفی علیه خان ها و دیگر ستمکاران شهر و ده به بارخواهد آورد.

این قصه را که دارای بافت بفرنجی نیست، یاقوتی در نهایت زیبائی و شیرینی و حتی می توان گفت خردمندی عرضه میکند. "تیپ" یاغیِ انقلابی (نه یاغی راهزن) برای قرنهای  طولانی تاریخ بسیار نمونه وار است. سرنوشت همه آنها به مرگ در زد و خورد یا در چنگ دژخیم ختم شده و تلاش آنها تقریباً بی اثر گذشته است. کاملاً پیداست که یاقوتی "یاغی گری" مدرن، اسلوب چریکی مبارزۀ سیاسی را در این قصه و در چهرۀ چراغ  ( که خود هماهنگ لفظ چریک است) انتقاد میکند . انتقادی سرشار از محبت و تحسین، زیرا چراغ قهرمانی است که نویسنده به او عشق و احترامی ننهفتنی دارد، ولی او میداند که چراغ  از عهدۀ خان ها و  نوکرهای  جیره خوار آنها، کتابعلی ها و قلی ها، که پستی و دغلی و قساوت را بی کمترین رعشه اعمال میکنند، بر نخواهد آمد. اما رشید؟ او به دگرگون کردن یاخته های خفته و کرختِ اندیشه و ارادۀ ستمدیدگان که برده داری از آن می تراود و از آن سود می جوید، می پردازد.

جرأت برای این کار، مخاطره اش، عواقب وحشتناکش ابداً از یاغیگری چراغ کمتر نیست، در حالیکه چراغ در "مادیان کوه" مانند بلوط جوانی با صاعقۀ یک گلوله از پای در می آید، رشید در "ستارسوز" با سماجت ریشه می دواند و بر خواب فرتوت هزاران سالۀ مردم تاریانه می کوبد و آن را به سوی بیداریِ بزرگ می راند.

در سبک هنری داستان تأثیر نویسندگان مهم امریکا مانند جک لندن، همینگوی، جان ستین بک، فالکنر و دیگران محسوس است. شاید نخستین ناقل این تأثیر "تنگسیر" صادق چوبک است. احتمال دارد فیلم ها نیز در پیدایش صحنه های ماجرائی، نبرد انسان با طبیعت، زد و خوردها، تیپ سازی کاراکترها تأثیر داشته است. نمی توان در این زمینه اعتراضی داشت. ولی می توان آرزومندِ واقع گرائی و تفصیل نگاری بیشتری بود. نباید به سوی یک رمانتیسم و زیبانویسی که ناچار بر بررسی جزء به جزء و ریاضی واقعیت سایه می افکند، کشیده شد. هنوز ضرور است که در کشور ما بالزاک ها، دیکنس ها ، تولستوی ها، شولوخوف ها، توماس مان ها، گورکی ها و نظایر این وصّافانِ چیره دستِ بافتِ ماوراء بفرنح زندگی و روحیات و تیپ های انسانی و بازی های پیچیدۀ حیاتی، پدید شوند و مردم کشور ما خود را در آئینۀ آثار بزرگ  و پرکاری که به قول فرخی سیستانی  "هر تار آن به رنج برآورده از ضمیر" تمام قد ببینند. رمان هائی که تا کنون نوشته شده، با آنکه بی شک در قیاس با گذشته ، متضمن پیشرفت فنی و هنری است، ولی هنوز انتظار بهتر را باقی میگذارد. 

جامعۀ ما به رمان های بزرگ که دورانی را منعکس کند، که رویدادهای تاریخی را وارد آزمایش تحلیل روانی، سیاسی، اجتماعی سازد، که سایه را از روشن، بد را از نیک، سالوس را از صدیق، پیروزیِ آلوده را از شکستِ شرافتمندانه جدا کند و در پردۀ اسرار جانها و عواطف و حوادث ، نور نافذ خود را بتاباند، نیاز دارد. این کار را اثر تاریخی و علمی قادر نیست انجام دهد.

اینکار، کار اثر بزرگ و تو در تو و دراز نفس و رنج پَروردِ هنری است که نام پُر اعتبار "رمان" بدان داده اند. نامی که باید با تمام اهمیت خود درکشور ما درک شود. متوقع نیستیم که حتماً‌ نویسندگان باقریحه امروزی بتوانند در این عرصۀ رمان نویسی نیز پیروز باشند ولی بقول بیهقی «آزمون» رایگان است.

کسانی مانند منصور یاقوتی میتوانند، با توشه ای که هم اکنون از جهت چهره سازی، زبان، بافت حوادث، گفتگو، توصیف طبیعت، گریز اجتماعی و غیره گردآورده اند. دست به طبع آزمائی های بزرگ بزنند. یکی از خدمات بی تردید منصور یاقوتی غنی کردن نثر ادبی معاصر فارسی است. و این به گفتۀ شادروان کسروی "خود جستار جداگانه ایست"  که می ارزد دربارۀ آن سخنی چند به میان آوریم: شکل گیری و تبلور نثر ادبی فارسی معاصر از میرزا فتحعلی آخوندوف وملکم خان تا نویسندگان معاصر ایران هم اکنون راه درازی را پیموده است. کسانی مانند دهخدا،جمال زاده، هدایت با کوبیدن قطعیِ "باروی منع و احتراز" بین لفظ قلم و لفظ عوام در تحول این نثر ، نقش بزرگی ایفا کردند.  

 

هدایت کوشید تا این نثر را به پای رنگینی و نرمش و سایه روشن زبانهای بزرگ جهانی برساند. در دهه‌های اخیر ترجمه از این زبانها به فارسی، برای خوانندگان ایرانی دریچه‌های متعددی به روی نثر غنی و پرحالت ادبیات دنیائی باز کرد. نسل نوی از نویسندگان مانند صادق چوبک، به آذین، جلال آل احمد، صمد بهرنگی، محمد علی افغانی و دیگران  با بهره‌گیری از عوامل پیشگفته ، نثر ادبی را باز هم پیشتر راندند و کار نویسندگان با قریحة جوان‌تری از نوع محمود دولت‌آبادی، فریدون تنکابنی، منصور یاقوتی، جمال میرصادقی و دیگران را تسهیل کردند. با این‌همه، تلاشی زیادی در زمینة قوام آوردن نثر نو باقی است و نویسندگان معاصر در این زمینه باید وظایف متعددی را انجام دهند و مسائل گوناگونی را حل کنند. از این نوع مسائل یکی مشخص سازی(کنکرت کردن) زبان فارسی است: اشیاء، جانوران، اثاث باید با نام ویژۀ خود وارد نثر شوند. این کار به مدد گویشهای استانها و شهرستانها می‌تواند انجام گیرد. مردم برای هر موجودی که در معرض دید و استفادة آنهاست نامی دارند. ماهی‌ها، قارچها، گل‌ها، پارچه‌ها، ظرفها، سراها، سبزه‌ها، پرنده‌ها، بوته‌ها و غیره همه خوشبختانه در زبان مردمی نام دارند و گاه در سرزمین ما برای آنها حتی چندین نام وجود دارد. زبان مستوفیانۀ تهران که در آن الفاظ مترادف و مبهم تجریدی کم نبود، ولی از دقت و شیئیت عاری بود، اصلاً و ابداً به درد بیان مقصود هنرمند نمی‌خورد. کار بهره‌گیری از زبان ولایات آغاز شده و البته عجالتاً، مانند هر آغازی، درهم برهمی حکم رواست و به تدریج باید این سرریزِ بی‌شکلِ واژه‌ها تثبیت شود و این واژه‌ها در ذخیرة لغوی رسمی زبان وارد گردند و حق اهلیت کسب کنند.

منصور یاقوتی بدون شک از پردازندگان و آرایشگران نثر معاصر فارسی است. طبع پرفوران شاعرانه اش به او اجازه میدهد که در مورد توصیف مناظر طبیعی و انسانی به قول ملک الشعراء بهار "دست نگاه دارد" و جملاتی پر از استعارات نو، واژه های نیکو گزیده شده، ترکیبات رسا و بی سابقه، گاه همراه با لغات مردم ولایات (و درمورد مشخص لغات کردهای اطراف کرمانشاه) بنگارد. گاه این زبان به حدی بلیغ است که خواننده به یاد قطعات ادبی در زبانهای بزرگ جهانی می افتد. روشن است که نثر کاملاً جدیدی است که از هدایت تا منصور یاقوتی ممتد است و به کلی با آن نثر فصیحی که مثلاً ترجمۀ میرزا حبیب اصفهانی در حاجی بابا بدان نوشته شده، فرق دارد. نثر ادبی حاجی بابا فرزند اصیل نثر مصنوع و مرسل  کلاسیک ماست ولی نثر معاصر ادبی نویسندگانی مانند چوبک، دولت آبای، تنکابنی، یاقوتی و غیره ، شیوۀ بیان خود را بیشتر از زبان محاوره، زبان ولایات، اسلوبهای ادبی زبانهای اروپائی و نوآوری های صرف و نحوی، لغوی و هنری خود نویسنده، اخذ میکند. آیا باید منتظر سنتزی بود که نثر کلاسیک فارسی و نثر نوین ادبی را در بافتِ ظریف تر و کاملتری پیوند دهد؟ به نظر من آری، زیرا در نثر نوین فارسی ، نارسائی هائی از جهت ادب و گرامر کلاسیک فارسی  و فقر بیان احساس میشود. آیا ممکن است روزی نثر منسجم و تندرست ادبیِ مثلاً یک فروزانفر با نثر امروزی و رنگین و بلیغ یک یاقوتی به شکلی طبیعی و ناشی از احتیاج درآمیزد؟  به نظر من ممکن است، گاه در نویسنده ، ای مانند به آذین، این ترکیب که بر سحرِ سخن فارسی می افزاید، دیده میشود ولی هنوز باید جستجو ادامه یابد و خون های نو و کهنه برای ایجاد رنگِ رخِ تازه ای ، صمیمانه تر باهم درآمیزد. این کار زمان است نه کار نبوغ.

زبان نوین فارسی که با فارسی دری کلاسیک از هر باره که بگوئیم تفاوتها خواهد داشت اکنون در مطبخ تاریخ آماده و پخته میشود، آن زبانی که زمانی قله هائی مانند بیهقی و سعدی ایجاد کرده بود برای همیشه  دروش طی شده است. جامعۀ معاصر صنعتی، جامعۀ امروزی ایران که بیش از پیش شکل میگیرد، حامل روانی و پیامی دیگر است و افزار بزرگ سخنگوئی اش مناسب با این تحول های ژرف، در کار تطور و تحول است. انگشت سبابۀ ادیبان متعصب و کهنه پرست بیهوده بلند میشود که "غلط است !"، " فصحا نگفته اند! " ، "در فارسی نیامده است! " سیل غرّندۀ زبان ، راه خود را در شنزاز زمان میگشاید.

تردیدی نیست که در این عرصه نادانیها، جلوه فروشیها، غلوها، دغلی ها سرانجام میدانی نخواهد داشت ولی نوآوریهائی که از زمین نیاز تکاملی زمان میجوشد و با وقوف کامل به فراز و نشیب تاریخ زبان فارسی است، پَر خواهد افروخت. در این پویه، نویسندگان و شاعران معاصر ما ، نقش آموزنده ایفا کرده اند که شبیه به نقش شاعران و مورخان وادیبان عصر سامانی  و غزنوی در شکل دادن به پارسی دری کلاسیک است: یک نقش خطیر و شگرف تاریخی ! یک نقش بسیار دشوار که هم به قریحۀ آفرینش و هم به دانش ادبی غیر عادی نیازمند است. تصور می کنم که توضیحات داده شده بتواند جای منصور یاقوتی را دراین روند مهم حیاتی  که تبلور زبان ادبی است نشان دهد و در او  و در همۀ  نویسندگان با قریحه ، این خود آگاهی را بیدار کند که در کار اجراء این وظیفه ، مهارت و جسارت را با هم پیوند دهند. مهارت ادبی و علمی ناشی از دانش است . جسارت خلاقۀ ادبی ناشی از قریحه و نبوغ . کدام قریحه که  بی دانش دیوانه سری نکرد و کدام دانش که بی قریحه ، چنگ در فضل فروشیهای خشک و بی روح نزد؟   " کمَثَلُ الحِمار یَحملوا اسفارا" .

پیدایش زبان بزرگ و غنی ادبی فارسی معاصر و زایش رمانهای بزرگ (که بیهوده دورِ آنرا طی شده و آنرا "دِمُده" اعلام میدارند) شاید روند هائی از جهت زمانی همراه باشد و شاید نسلی  که منصور یاقوتی بدان تعلق دارد در این پویه های تاریخی باز هم نقش بزرگ و نظرگیر تری ایفاء کند. بر ما متعلقان به نسل گذشته این می ماند که دعای خیر را بدرقه راهشان کنیم. آری این کاروان نافرسودنی انسانی است که هنوز به منزلی نو نرسیده، عزم رحیل برای منزلی دیگر میکند.  

احسان طبری



نوشته شده توسط دوستداران احسان طبری در روز دوشنبه 10 اردیبهشت ماه سال 1386 ساعت 5:56 PM

پیوند | | چاپ | دیدگاه های شما [4]








آخرین مطالب

انجمن دوستداران احسان طبری

صفحه نخست
پست الکترونیک

موضوعات


بایگانی



هم اندیشان



پیوند روز


جستجو

جستجو در وبلاگ


آمار وبلاگ
کل بازدید ها : 145881