مقاله های علمی، ادبی و تاریخی : برخی مسائل فلسفهی سکولاستیک ایران
فلسفهی سکولاستیک ایران یک سلسله مسائلی داشت که نزد همگان مقبول و مسلم شمرده میشد ولی دربارهی پارهای از مسائل بحثهائی بود که مرتباً و از آنجمله در دوران مورد بحث ما تکرار میگردید. برخی نمونهها ذکر میکنیم:
1) یکی از بحثها که موجب جدا شدن شائیون، از اشراقیون است مسئلهی حصول علم است. معمولاًُبرای ادراک کلیات لفظ علم و برای ادراک جزئیات لفظ معرفت بکار میرفت. حال این سؤال مطرح میگردد. بشر علم بکلیات و معرفت به جزئیات را از چه راه حاصل میکند و باصطلاح ارقام صور عینی در ذهن ما بچه طریق انجام میگیرد و چگونه میتوانیم بوجود مبداء و معاد پی بریم؟ مشائیون راه علم و معرفت را بحث، برهان، استدلال و تعقل میدانستهاند و متکلمین نیز همین روش را منتها بر مباحث دینی انطباق میدادهاند، لذا فلسفه مشائی و متلکمین هر دو به اصالت عقل (راسیوئالیسم) و توانائی فرد بشری برای درک واقعیات معتقد بودند ولی اشراقیون که صوفیه نیز از همان نوعند (منتها در واقع از زمرهی اشراقیون متشرع هستند) میگفتند:
|
پای چوبین سخت بیتمکین بود |
پای استدلالیان چوبین بود |
|
زدین مصطفی بی دولت افتاد |
چو عقل فلسفی در علت افتاد |
زیرا حجت عقلی و یا استناد نقلی برای حصول علم بر ذورات کافی نیست و در انیجا باید به شهود و کشف و عیان و ذوق متوسل شد. مثلاً شهروردی علم را نوعی ظهور میدانست و ظهور هم تجلی نور الهی و عدم حجاب است و در این حالت است که اتحاد عاقل و معقول دست میدهد. و اما اگر شیوه و وسیلهی نیل به علم استدلالی، تحصیل علوم مختلف در مدرسه و تفکر و احتجاج است، شیوهی نیل به علم ذوقی، کشفی کتاب و مدرسه نیست بلکه مجاهده و ریاضت، سیر و سلوک و توسل به یک سلسله تمرینات عرفانی است. این بحث از اهم مباحث فلسفهی اسکولاستیک است.
2) یا بحث دیگری که فلسفهی سکولاستیک ما را انباشته ساخته مسئلهی رابطهی خداوند با جهان ما سواء یا با اصطلاح عالم خلقت است. در اینجا چند اشکال پیش میآید. اول آنکه ما بین علت و معلول منطقاً باید سنخیت باشد و چگونه خداوندی که قدیم، ثابت قار و لا یتغیر است میتواند علت جهانی باشد که احادث، متجدد، غیر قار یا متغیر است؟ این مسئله را چگونه باید حل کرد؟
اشکال دیگر آن است که قاعدهی الواحد لا یصدرعنهالاالواحد وجود دارد یعنی از یگانه جز یگانه پدید نمیشود. پس چگونه از مبداء واحد ازلی میتواند جهان متنوع، متکثر پدید آید یعنی رابطهی بین مونیسم الهی و پلورالیسم جهان خلقت کد است؟
فلاسفهی ما کوشیدند با این دو اشکال پاسخ بدهند. در مورد اشکال اول گفتهاند: از آن جا که بین علت و معلول سنخیت لازم است پس باید بین خدا و ماسوا اله جهان واسطی باشد. به عقیدهی شائبون این واسط چیزی نیست جز فلکدوار که بذات خود متحرک است. فلک دو از از جهت قدیم بودن با علت اولی (خدا) سنخیت دارد ولی از جهت متحرک و دوار بودن با حادثات جهان دارای سنخیت است. لذا مسئله حل می شود. صدرای شیرزای به جای فلک دوار حرکت جوهری را گذاشته که در آخرین تحلیل به طبیعت جوهری باز میگردد و طبیعت بذاته هم متجدد و نو شوندهاست و هم حادق و آفریده شده، لذا واسطهی خوبی است. زیار از آن جهت که طبیعت ثابت و قدیم است با ذات الهی سنخیت دارد و از آن جهت که متجدد است با جهان دارای سنخیت است و اشکال رفع میشود.
اما در مورد اشکال دوم آنجا که فلاسفه قاعدهی الواحد لایصد رعنه الاالواحد را معتبر میشمرند مطلب را به شکل زیرین حل میکنند: از خداوند تنها یک چیز و آلان هم عقل اول پدید شد و از عقل اول نفس اول و به همین ترتیب به عقول و نفوس طولیه و عقول و نفوس عرضیه معتقدند و از این سیستم بغرنج که برای آن مختصات متعددی قائل میشوند، سرانجام جهان را میسازند، اشراقیون و نیز صدرا موافق قاعدهی بسیطه الحقیقه کل الاشیاء خداوند را بسیط واقعی و لذا جامع کل اشیاء میدانند، لذا بار دیگر کثرت را بوحدت بدل میکنند.
3) یکی دیگر از مباحث مهم فلسفهی سکولاستیک ما بحث اصالت مهیت و اصالت وجود است. مقصود از وجود، هستی به معنی اعم است که تصور آن بدیهسیت و مقصود از ماهیت، چه چیزی اشیاء است اعم از آنکه ماهیت کلی باشد یا ماهیت جزئی. حال این مطلب را باید روشن کرد که در بین وجود و ماهیت کدامشان اصالت یا تأصل دارند و کدامشان نسبی و اعتباری هستند. برخیها به اصالت وجود قائلند و معتقدند که ماهیت بدون وجود ممکن نیست و تقرر ماهیات اعتباری است و برخیها بر عکس ( مانند سهروردی) برای ماهیت اصالت قائل میشوند. ما در این باره در بررسیهای دیگر نیز سخن گفتهایم و دراینجا به تفصیل نمیپردازیم. سبزواری در منظومه به همین بحث اشاره کرده و دلایل خود را به طور فشرده علیه طرفداران تأصل ماهیت ذکر کرده و میگوید:
|
دلیل من خالقنا علیل |
این الوجود عند نا اصیل |
|
و الفرق بین نحوی الکون یفی |
لانه منبع کل شرف |
|
مع عدم التشکیک فی الماهیه |
کذا لزوم السبق فی العلیه |
مقصد ما از ذکر این سه مثال، ارائه نمونههایی بخوانده ایست که ذوق و امکان مطالعهی آثار فلسفهی سکولاستیک ما را ندارند. به آسانی میتوان فهمید که محتوی مشخص و ارزشمند این مباحث برای امروز چندان نیست و انتزاعات، غالباً تهی است و استدلالات غالباً لفظی. این مباحث که در آن تراکم دیده میشود صدها و هزارها کتاب و رساله و شرح و تفسیر را پر ساخته است. با این حال میارزد که اهل فن و اشخاص وارد و ذیصلاحیت دربارهی جریانات عمدهی فکری قرون وسطائی مانند فلسفهی اشراق، فلسفهی مشاء، تصوف کلام، منطق، اصول، علوم شرعی و غیره کتب جامع و روشنی تنظیم کنند تا نسل امروز و بعد که بیش از پیش درک رسالات پیشینیان برایش دشوارتر میگردد، با شیوهی تفکر قدما آشنا شود و از آن عناصر زیا را بگریزند و فیض گیرد.
روشنگری و روشنفکران
به تدریج مباحثی که نمونههائی از آن را ذکر کردیم جذابیت خود را برای افکار کنجکاو به علت نازائی معنوی خود از دست داد و کالاهای اروپائی با خود مفاهیم ایدئولوژی فلسفی و اجتماعی بوروژائی غرب را که طرحها و پاسخهای نوی را با خود داشت، همراه آورد. در طلیعهی این جریان عدهای از روشنفکران ایرانی که نخستین نمایندگان تجدد هستند و با تقدم و یا شیوهی فکری و حیاتی سنتی مبارزه میکردند با این افکار گرایش یافتند. نبرد سنت و تجدد در اواسط حکومت ناصر الدین شاه به اوج خود رسید. این پادشاه قاجار با راهنمائی صدرو خود کوشید تا با ذیرش برخی آثار تجدد و اروپایی به اصطلاح امروز، انقلاب سفید، بورژوائی را در چارچوب فئودالیسم استبدادی شرقی تحقق بخشد تا بتواند جلوی مطالبات روزافزون متجدد دین و آزادیخواهان و انجمنهای سری (فراموشخانه، مجمع آدمیت و غیره) را بگیرد و یا به دیگر سخن انقلاب بورژوائی را در مجرای تحول آرام و دولتخواهانهای سیر دهد. تلاشهای شاه قاجار در محیطی که در آن تصاد م منافع استعمارطلبان انگلیسی و تزاریستی، تضادهای درونی درباریان و اشرافیت بحد اعلی رسیده بود، به جائی نرسید. میرزا رضا کرمانی تروریست انقلابی با استفاده از شبکهی درهم تضادها که درلحظهای حتی صدراعظم، سفارشات عثمانی، سفارت انگلیس را هم مانند همهی آزادیخواهان در محور سلطان مستبد و لجوج هماهنگ میساخت، او را از میان برداشت. کمتر ترور فردیست که این همه در مسیر بعدی حوادث اثر باقی گذاشته باشد. ایران بناگاه در جریان یک تحول سریع و بنیادی انقلابی افتاد یعنی در جریان تحولی که آن را روشنگران آستانهی مشروطیت و دوران انقلاب با هینجان تمام تدارک دیده بودند.
این روشنگران عبارتند از سید جمال الدین اسدآبادی، پرنس ناظم الدوله ملکم خان، میرزاآقاخان کرمانی، شیخ احمد روحی، ظایف، مراغهای، ملک التمکلمین، دهخدا، شیخ محمد خیابانی و غیره. خیابانی در مرز بین روشنگری و پیدایش ایدئولوژی انقلابی پرولتاری و ایدئولوژی بورژوائی و خورده بورژوائی ایران قرار دارد. از این پس در ایران نیز مانند دیگر کشورهای سرمایهداری فلسفه از مذهب جدا و به سیاست نزدیک می شود، بیش از پیش رنگ طبقاتی میگیرد و به حربهی نبرد اجتماعی بدل میگردد.
در جلد اول کتابی که در سال 1347 از طرف اسماعیل رائین تحت عنوان فراموشخانه و فراماسونری در ایران نوشته شده. و نیز در کتاب دیگر همین مؤلف بنام انجمنهای سری در انقلاب مشروطیت ایران ما با اسنادی دائر به تماس نزدیک برخی از روشنگران با سازمانهای فراما سونی و استعمارطلبان انگلستان آشنا میشویم (به ویژه در مورد سید جمال و ملکم خان). محور اصلی قضاوت دربارهی یک رجل اجتماعی سمت عمل تاریخی اوست. البته8 مسائل جزئی و فرعی دیگر، بر حسب اهمیت خود نمیتوانند سایه و روشنهای خود را به زندگی فرد مورد بحث نیاندازند ولی نباید نکتهی عمده را در خسوف گیرند. سمت فعالیت اجتماعی و تاریخی روشنگران ایران بطور عمده سمت مترقی است ولی البته علاوه بر این قضاوت کلی، باید دربارهی هر یک قضاوت مشخص جداگانه به عمل آید.
در آثار روشنگران مشروطیت با حرارت تمام دربارهی لزوم تنظیم دستگاه دیوان یا دولت، ضرورت وضع قوانین لزوم بسط صنعت، ضرورت مقاومت در برابر ظلم و کاستن از اختیارات مطلقهی شاه و اشراف، ضرورت کسب علوم جدید و تمدن جدید اروپائی و ایجاد طرق مواصلاتی جدید صحبت شده است. اینها محتوی یک ایدئولوژی تمام عیار بورژوائی است که دیرتر بوسیلهی انقلاب مشروطیت و حوادث بعد از آن در ایران استقرار یافته است.
ما در اینجا قصد ورود در زندگی و افکار روشنگران ایران نداریم. در این باره کتب و رسالات و مقالات کمی نوشته نشده و آثار بسیاری از روشنگران نیز نشر یافته است. در مجموعهی حاضر به عنوان نمونه دربارهی یکی از پرثمرترین و مثبتترین آنها (طایف) بحث جداگانهای به عمل آمده است. ولی آنچه که در اینجا ذکرش را ضرور میشمریم این نکته است که بررسی آثار سیاسی و ادبی منظوم و منثور صد سال اخیر تاریخ ما، که در آن مسائل حاد جامعهی معاصر ایران مطرح شده است، کاریست بسیار دوران پیش از قاجار سخت دور کرده است و خطاست که ما فعالیت فکر ایرانیان را در دوران اخیر با آنکه گاه با اشکالی کم جلوه و خالی از فصاحت بروز کرده است ناچیز بگیریم. مثلاً سودمند است که یک کتاب قرائتی مرکب از منتخبات آثار متفکران اجتماعی صد سال اخیر برای جوانان کشور نشر یابد تا دانسته شود که از نخستین لحظات تماس با تمدن اروپا، ایرانیان باجوش و خروش تمام واکنش روحی کردهاند و سخنان بدیع و ژرف کم نگفتهاند. بهرهجوئی از آزمون عملی و روحی پیشینیان نزدیک ما مددی است به بهبود اندیشه و کردار ما در دوران کنونی.
نوشته شده توسط دوستداران احسان طبری در روز چهارشنبه 23 اسفند ماه سال 1385 ساعت
12:34 PM
پیوند
| |
چاپ
|
دیدگاه های شما [12]