شعر : اندیشه هایی در بارۀ یک عکس
شعر آزاد " اندوه " پس از دریافت آخرین عکس شادروان دکتر محمد مصدق در احمد آباد و زیر تأثیر این عکس سروده شد و در همان ایام (بهار 1346) در صفحه ی اول مجله ی دنیا منتشره در خارج از کشور نشر یافت و اینک به یاد کرد آن رجل ملی و میهن دوست و یادآوری محیطی که روزهای آخر مصدق در آن گذشت، تجدید چاپ می شود.
اندوه
( اندیشه هایی در بارۀ یک عکس )
و هر روز در سراشیب روز
اندوه به دیدارش می شتافت :
اندوه میهنی که پس از چندین سپیده دم ،
هنوز در شب استبداد است .
و گنجی که پس از رستن از راهزن ،
هنوز بر باد است .
اندوه مرغ آتشکام " فرصت " نام
که عبث گریخت.
اندوه رده ها و پرچم ها 
که ز هم گسیخت.
اندوه شهیدان در خاک
و پلیدان در کاخ
همدلان کم دل
و دشمنان گستاخ.
اندوه یاران رانده و فراق زده
و پیروان پراکنده و نفاق زده.
اندوه افتخاراتی سرفراز ، ولی پامال،
و آرزوهایی چون شهباز ،ولی بی پر و بال،
اندوه سالاری سالخورده در آستان زوال !
ای برادران من ، ای گیاهان بدرود !
اینست نغمۀ آن آشنا ، که در خاک وطن غریب بود .
ولی آن سایۀ خاموش که بر شما پویید
تا گنبد تاریخ فرا خواهد رویید
زیرا کیست که چنین پاس افشرد چون کوه
درز میدان رزم و در میدان اندوه ؟
***
احسان طبری
اردیبشت 1346
***
نقل از :
نامۀ مردم
اسفند ماه 1358
دورۀ هفتم سال اول شمارۀ 183
نوشته شده توسط دوستداران احسان طبری در روز سه شنبه 8 اسفند ماه سال 1385 ساعت
6:49 PM
پیوند
| |
چاپ
|
دیدگاه های شما [13]