: گفتگو میان دو شاعر

سیاوش کسرائى و احسان طبرى به گفتگو نشستند. مسائل را سیاوش کسرائى نه تنها مطرح ساخته، بلکه پاسخ خود را نیز بر آن مزید کرده و احسان طبرى نظر خود را در زمینه هاى طرح شده بیان کرده است. لازم بیاد آورى است که این گفتگو بدون سیر و سفر هاى محققانه و روشنفکرانه انجام گرفته است.
سیاوش کسرائى: مى خواهم خواهش کنم کمى در باره شعر فارسى از گذشته دور و بویژه در بارهء کاربردهاى اجتماعى و سیاسى آن صحبت بفرمائید. آیا بنظر شما در ملت ما اثر خاصى دارد؟ آیا مى توان خصیصه اى از جهت تاثیر پذیرى در برابر شعر در میان سایر ملل براى ما قائل شد؟ برد و کاربردهاى شعر در زندگى ما، احترام به شاعران، میل به شاعرى که اینهمه رو بفزونى است، پناه بردن به شعر در موارد شادى و غم هاى بزرگ، پدیده ایست که مرا باین سئوال وا مى دارد
احسان طبرى : شعر را در کشور ما مى توان یک "فرهنگواره" (Subculture) نامید که تمدن ایرانى را در تمام جهاتش منعکس مى کند. در این فرهنگواره نه تنها فلسفه و عرفان و سیاست حتى طباخى یا خیاطى نیز اسناد منظوم خود را بوجود آورده است. کاربرد اجتماعى و سیاسى شعر در ایران همیشه فوقالعاده جدى بوده است.
براى اسمعیلیه و صوفیه و دیرتر براى جنبش حروفیه شعر افزار عمده تبلیغ و ترویج بود. شیعیه از شعر به حد اعلا استفاده کرد و با آن مخالفان عقیدتى خود را نکوهید و پیشوایان مذهبى خود را ستود. در دربارهاى پادشاهان و امیران از شعر سودجوئى فراوان کردند که از سودیکه بنام "صله" به شاعران مى رساندند یا نمى رساندند بسى بیشتر است، (مقصد آنست که حتى اگر تنها جهت صرفا مادى این سود را هم در نظر گیریم).
در دوران معاصر، جنبش مشروطیت با حربه شعر کار بزرگى انجام داد. افشاگرى استبداد در زبان جد یا طنز در شعر فارسى دوران مشروطه و پس از آن قوى است. همین اشارات کوتاه و پراکنده دامنه وسیع کاربرد اجتماعى و سیاسى شعر فارسى را در تاریخ گذشته کشورمان نشان مى دهد.
اما اینکه آیا شعر براى مردم سرزمین ما جاذبهاى و تاثیرى خاص دارد حقیقتى است که در آن محل تردید نیست والا مقام شعر در تمدن ایرانى به چنین اوجى نمى رسید و اینکه این خصیصه ویژه مردم ما باشد و از نوعى تاثیرپذیرى یگانه نزد ایرانیان حکایت کند، در پاسخ باید بسى تامل ورزید، زیرا شعر در همه تمدن ها تجلى نیرومندى دارد و تنها مقایسه تاریخى ـ ادبى مى تواند نشان دهد که آیا این تجلى در کشور ما از همه جاى دیگر پرتوفشان تر است یا نه؟ اما با اطمینان مى توان گفت که ایران در ردیف کشورهاى نادرى است که در آن شعر از چهارچوب عادى خود خارج شده و نقش مدنى و تاریخى عظیمى ایفا کرده است و چنانکه یاد کردم بنوعى فرهنگواره بدل شده است.
اینکه در کشور ما شعر گوئى و شاعرى چنین رایج است، نه تنها عامل پیدایش "پدیده شعر" در ایران است، بلکه محصول آن نیز هست. چون شعر در ایران زیاد به وسیله ادبیات و فرهنگ دیرینهاش "تبلیغ شد"، لذا ناچار میدان بیشترى باز مى کند، این از نوع تاثیر علت و معلول در یکدیگر است و آنچه که در اصطلاح سیبرنتیک معاصر آن را "پیوند معکوس" مىنامند.
تمایل به قافیه بافى و آنچه به شوخى "مترومانى" یا "جنون وزن" نام گرفته تا آنجا که من مى دانم در بین آلمان ها نیز قوى است و مانند ما براى هر چیز شعرى دارند. رومن رولان در رمان "ژان کریستف" به این اشعار "بند تنبانى" آلمان ها اشاره مى کند که با خط زیباى گوتیک نوشته شده است و مرقعوار در خانه ها و مغازه ها آویخته است.
از زمانیکه شعر "دمکراتیزه" شد و باستیل وزن و قافیه را به اصطلاح ویکتور هوگو درهم کوبید، شعرسرائى از قید و بند عروض کلاسیک رست و آسان تر شد، شعر به آن چیزى بدل شد که قدما در حکمت آن را به بیان خواجه نصیر "کلام مخیل" مى خواندند. این امر از سوئى و نهاد پرشور و عاطفى خلق ما (لااقل در این دوران تاریخ) از سوى دیگر، فورانى از شعر گوئى پدید آورده است.
شعر اکسیرى براى رنج ها، عصاى تعادل براى مرد رسن بازو و وسیلهاى براى جبران خلاءها و کمبودها شده، گاه نوعى افیون است، گاه نوعى شیپور نبرد، عملکردهاى مختلف، آن را دائماً به صحنه مى آورد و مورد نیاز انسان مى سازد. خلق هاى دیگر نیز براى شعر جاى زیادى باز کردهاند و شعر به همراه موسیقى زندگى آن ها را انباشته است. بارى شعر نعمتى است که بقول یک ترانه معروف روسى "بشر را در زندگیش یارى و مددکارى مى دهد" تا جاده دشوار را آسان تر بپیماید ولى در استفاده از هر نعمتى باید اندازه شناخت.
نوشته شده توسط دوستداران احسان طبری در روز سه شنبه 23 خرداد ماه سال 1385 ساعت
6:17 PM
پیوند
| |
چاپ
|
دیدگاه های شما [0]
: مرثیه

شعر زیر از هوشنگ ابتهاج با نام "مرثیه" است و در سال 1368 بمناسبت درگذشت احسان طبری ، تئوریسین - محقق و بزرگترین فیلسوف مارکسیست ایرانی سروده شده است.
این شعر در همان زمان بصورت دستخط و یا تایپ شده در ایران دست بدست میگشت. این اواخر هم چند بندی از آن تحت عنوان " تکه هایی از یک مثنوی بلند" در چیستا چاپ شد.
سرو بالایی که می بالید راست روزگارِ کجروش خم کرد و کاست
وه چه سروی، با چه زیبی و فری سروی از نازک دلی نیلوفری
ای که چون خورشید بودی با شکوه در غروبِ تو چه غمناک است کوه
برگذشتی عمری از بالا و پست تا چنین پیرانه سر رفتی ز دست
خوشه خوشه گرد کردی، ای شگفت رهزنت ناگه سرِ خرمن گرفت
توبه کردی زانچه گفتی ای حکیم این حدیثی دردناک است از قدیم
توبه کردی گر چه می دانی یقین گفته و ناگفته می گردد زمین
تائبی گر زانکه جامی زد به سنگ توبه فرما را فزون تر باد ننگ
شبچراغی چون تو رشک آفتاب چون شکستندت چنین خوار و خراب؟
چون تویی دیگر کجا آید به دست بشکند دستی که این گوهر شکست
کاشکی خود مرده بودی پیش ازین تا نمی مردی چنین ای نازنین!
شوم بختی بین خدایا این منم کآرزوی مرگِ یاران می کنم
آنکه از جان دوست تر می دارمش با زبانِ تلخ می آزارمش
گرچه او خود زین ستم دلخون تر است رنجِ او از رنجِ من افزون تر است
آتشی مُرد و سرا پُر دود شد ما زیان دیدیم و او نابود شد
آتشی خاموش شد در محبسی دردِ آتش را چه می داند کسی
او جهانی بود اندر خود نهان چند و چونِ خویش به داند جهان
بس که نقشِ آرزو در جان گرفت خود جهانِ آرزو گشت آن شگفت
آن جهانِ خوبی و خیر بشر آن جهانِ خالی از آزار و شر
خلقت او خود خطا بود از نخست شیشه کی ماند به سنگستان درست
جانِ نازآیینِ آن آیینه رنگ چون کند با سیلی این سیلِ سنگ؟
از شکستِ او که خواهد طرف بست؟ تنگی دست جهان است این شکست
****
پیشِ روی ما گذشت این ماجرا این کری تا چند، این کوری چرا
ناجوانمردا که بر اندامِ مرد زخم ها را دید و فریادی نکرد
پیرِ دانا از پسِ هفتاد سال از چه افسونش چنین افتاد حال؟
سینه می بینید و زخمِ خون فشان چون نمی بینید از خنجر نشان؟
بنگرید ای خام جوشان بنگرید این چنین چون خوابگردان مگذرید
آه اگر این خوابِ افسون بگسلد از ندامت خارها در جان خلد
چشم هاتان باز خواهد شد ز خواب سر فرو افکنده از شرمِ جواب
آن چه بود؟ آن دوست دشمن داشتن سینه ها از کینه ها انباشتن
آن چه بود؟ آن جنگ و خون ها ریختن آن زدن، آن کشتن، آن آویختن
پرسشی کان هست همچون دشنه تیز پاسخی دارد همه خونابه ریز
آن همه فریادِ آزادی زدید فرصتی افتاد و زندانبان شدید
آنکه او امروز در بند شماست در غم فردای فرزندِ شماست
راه می جستید و در خود گم شدید مردمید، اما چه نامردم شدید
کجروان با راستان در کینه اند زشت رویان دشمنِ آیینه اند
آی آدم ها این صدای قرنِ ماست این صدا از وحشتِ غرقِ شماست
دیده در گرداب کی وا می کنید؟ وه که غرقِ خود تماشا می کنید.
نوشته شده توسط دوستداران احسان طبری در روز یکشنبه 21 خرداد ماه سال 1385 ساعت
09:22 AM
پیوند
| |
چاپ
|
دیدگاه های شما [1]
: گفتگو سال۱۹۸۶
زنده یاد احسان طبری در محاصره مشتی جنایتکار.اوباش و گروه فیلمبرداران زندان اوین. حسین شریعتمداری سرپریت موسسه کیهان در سالهای اخیر و با فاش شدن نقش او در زندانهای جمهوری اسلامی و و شکنجه ها وباز جوییها نام شکنجه جسمی و روحی طبری را گفتگو گذاشت.
شریعتمداری پس از افشا گری عمادالدین باقی و اکبذ گنجی در مدرسه حقانی سخنرانی کرد و برای نخستین بار گفت که گفتگو(شکنجه)و وادار کردن طبری. آگاهی . گلاویز و پورهرمزان و... به نفی خود از افتخارات من است!
اینئ عکس نیز در جریان سفر گالیندوپل از ایران و دیدار از زندان اوین از زنده یاد طیری گرفته شده است.
گالیندوپل هرگز مشروح دیدار و گفتگوی خود با کیانوری و عمویی و همچنین طبری را منتشر نکرد.
نوشته شده توسط دوستداران احسان طبری در روز پنجشنبه 18 خرداد ماه سال 1385 ساعت
12:18 PM
پیوند
| |
چاپ
|
دیدگاه های شما [1]
: درباره احسان طبری
احسان طبری به سال 1295 در شهر ساری متولد شد. در سال 1316 در دوران استبداد رضاشاهی در شمار گروه پنجاه و سه نفر یاران دکتر تقی ارانی دستگیر و زندانی گردید. در شهریور 1320 در ایجاد جنبش توده ای و رهبری آن دخالت فعال داشت. در سال 1328 به اتهامی واهی، مانند دیگر همرزمانش غیابا محکوم به اعدام شد که بنا به دستور سازمانش ناگزیر به دوری از وطن گردید.
احسان طبری از جوانی در رشته های مختلف شعر، قصه، نقد هنری، بررسی های فلسفی و تاریخی و زبانی، آثاری ایجاد کرده و در دوران طولانی مهاجرت این تلاش را ادامه داده و در هر زمینه آثاری متعددی نگاشته است. احسان طبری تحصیلات خود را در آکادمی علوم اجتماعی مسکو انجام داده و به دریافت مقام علمی نامزد علوم فلسفی موفق شده سپس آنرا در آکادمی علوم اجتماعی برلین ادامه و به دریافت مقام علمی (دکتر هابیل در فلسفه) رسید. وی با زبان های مختلف شرقی و غربی آشنا بود.
آثار احسان طبری در زمینه شعر کلاسیک و نو، قصه و رمان و تحقیقات ادبی و فلسفی و غیره بسیار متنوع میباشد.
احسان طبری که سال 1358 به ایران بازگشت و بعد از مدتی دستگیر و راهی زندان گردید. گفتهاند که وی در زندان نادم گردید و شروع به تفسیر قرآن کرد. بعد از مدتی که در تلویزیون حاضر گردید بهنگام شروع به صحبت بسم الله الرحمن الرحیم گفت و چون اسم پیامبر اسلام ذکر گردید صلوات فرستاد. همچنین کتابی به وی منتسب است که از آن بعنوان توبه نامه وی نام میبرند. این کتاب که "کژ راهه" نام دارد، بسال 1364 چاپ گردیده است. کسانی که با شیوه نگارش وی آشنا میباشند بعد از ملاحظه این کتاب متوجه میشوند که این سبک نگارش وی نمیباشد و به وی تحمیل کرده اند.
بطور حتم احسان طبری یکی از بزرگترین محققانی میباشد که تا کنون ایران به خود دیده است. او که یکی از برجسته ترین تئوریسین های مارکسیست بوده است، دارای اثری بر جسته تحت عنوان ( برخی بررسی ها در باره جهان بینی ها و بینش های اجتماعی در ایران)می باشد. کتاب مذکور یکی از برجسته ترین کتاب هایی است که واقعا جنبه علمی دارد و بصورت کاملا تحقیقی میباشد.
یکی از منابعی که اینجانب در نوشته هایم مورد استفاده قرار داده ام کتاب مذکور میباشد. در اینکه کتاب مذکور کتابی علمی و دقیق میباشد تر دیدی نیست و تا کنون کتابی همانند آن ندیده ام اینجانب مخصوصأ در مواردی که نیاز به بررسی علمی بوده است، بدین کتاب مراجعه کرده ام. این کتاب در عین حال که جامع است، کتابی سخت میباشد بدین علت که احسان طبری شیوه نگارشی فوق العاده دارد.
نوشته شده توسط دوستداران احسان طبری در روز دوشنبه 15 خرداد ماه سال 1385 ساعت
6:46 PM
پیوند
| |
چاپ
|
دیدگاه های شما [1]
آخرین مطالب
|