ماتم مرگ را به دور افکنیم و باورمند باشیم که اصالت با زندگی است و بشر آن را بیش از پیش خواهد آراست، و آوند آن را از زلال بهروزی خواهد آموخت. احسان طبری

کتاب خانه

آثار احسان طبری

· سطح امروزین فلسفه

· قصه ی شغال شاه

· جستار هایی از تاریخ

· در باره سمیوتیک

· پنجابه

· منتخب مقالات

· در باره منطق عمل

· سفر جادو

· گزیده مقالات

· با پچپچه های پاییز

· هورستیک

· درباره سیبرنتیک

· جامعه شناسی

· تاریخ یک بیداری

· گئومات

· شکنجه و امید

· دهه نخستین

· فرهاد چهارم

· داستان و داستان نگاری

· چهره یک انسان انقلابی

· از میان ریگها و الماسها

· درس های پیکار

· سیر تـکوین ماده و شعور

· رانده ستم و چهره خانه

·نیروی سوم پایگاه اجتماعی امپریالیسم

· راهی از بیرون به دیار شب

· زایش و تکامل تئوری انقلابی

· مارکسیسم لنینیسم به زبان ساده (الفبای مبارزه)

· آموزش فلسفه علمی (بنیاد آموزش انقلابی)

· تئوری سیستمها و اصول دیالکتیک

· فروپاشی نظام سنتی و زایش سرمایه داری

· مسائلی از فرهنگ و هنر و زبان

· بــرخــی انـدیـشــه ها درباره دیالکتیک

· سیـسـتم و بــرخـورد سیستمی

· جامـعـه ایـران در دوران رضا شاه

· برخی بررسی ها درباره جهان بینی ها و جنبش های اجتماعی در ایران

سخنرانی ها

· دیالک تیک

· بابی سندز

· ناکجا آباد

· کافکا







مترجم متن ۱۶ زبان مترجم متن ۱۶ زبان
سایتهای خارجی را از این پس با زبان فارسی باز کنید
مراسم کامل اسکار ۲۰۰۹
مراسم کامل اسکار ۲۰۰۹ به همراه فیلم زاغه نشین با زیر‌نویس فارسی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

مقالات سیاسی : طبقه و ساخت طبقاتی جامعه




تارنگاشت عدالت

نامه مردم

شماره798، 9 شهریور 1387، صفحه 6

 

بحث در مورد طبقه و ماهیت و منشاء آن یکی از موضوعات رایج ودرعین حال پر اهمیت دربرخورد های نظری-سیاسی احزاب و سازمان های چپ و ترقی خواه میهن ما محسوب می گردد.

اینگونه بحث و برخوردهای نظری عموما با پرسش هایی همراه است که برخی عبارتند از:آیا طبقه و ساخت طبقاتی جامعه مبنا و پایه علمی دارد؟ آیا کشف طبقات متعلق به مارکسیسم است؟ واصولا تعریف مارکسیستی طبقه چیست و آیا این تعریف با جامعه امروزی بشر درسده بیست و یکم انطباق می یابد؟ و نیز این پرسش کلیدی که آیا تئوری ساخت طبقاتی جامعه و مبارزه طبقاتی موضوعیت علمی خود را حفظ نموده یا نه ؟! از آنجا که پرسش هایی از این دست بویژه از سوی نسل نو مبارزان راه سوسیالیسم و عدالت اجتماعی، جوانان پر شور و آرمان گرایی که در دوران دشوار ونامساعد کنونی به صف مبارزه پیوسته اند مطرح می گردد، توضیح هر چند فشرده اما علمی از مقوله طبقه و ساخت طبقاتی جامعه و مبارزه طبقاتی بر پایه جهان بینی مارکسیستی-لنینستی ضرور می باشد. بویژه آنکه اکنون ما درسطح جهان و از جمله ایران با یورش گسترده ایدئولوژیک-تبلیغاتی سرمایه داری که دردوران جهانی شدن منکر وجود طبقات وتضاد و اختلاف طبقاتی است روبرو هستیم. امروزه انواع تئوری های جامعه شناسی معاصر بورژوایی در باره ساخت جوامع بشری با آزادی کامل واز راه های گوناگون درجامعه ایران و در بین جوانان رواج داده می شود، نظریه پردازان چنین تئوری هایی که وجود طبقات را نفی کرده و منکر ساختمان طبقاتی جامعه معاصر سرمایه داری هستند، درتبلیغ وترویج نظریات خود با مانعی برخورد نمی کنند ولی مارکسیسم همچون دهه های گذشته از این امکان برخوردار نیست ونظریه پردازان و مبلغان و مروجان اندیشمند ومردم دوست آن از بدیهی ترین حقوق محروم هستند! به هر روی درخصوص آشنایی با ”تازه ترین“ نظرات جامعه شناسی بورژوازی درخطوط کلی آن می باید تاکید کرد، این نظرات وجود حرکت تکاملی پیش رونده تاریخ را باطل و نادرست ارزیابی کرده و تمام روند تکامل تاریخی را به طور عمده درچارچوب تحولات در عرصه فن آوری محدود می سازد!! به علاوه ساختمان طبقاتی جامعه معاصر سرمایه داری نفی و انکار می شود و تنها لایه بندی اجتماعی، یعنی وجود گروه های شغلی یا روحی مورد قبول واقع می گردد.


دراین تئوری ها تاکید می شود در جامعه امروزی بشر با توجه به سطح بالای فن آوری(تکنیک) ما با تضاد و مبارزه طبقاتی مواجه نیستیم، تنها تحرک اجتماعی وجود دارد که سبب بروز اصطلاک میان لایه های اجتماعی می شود و بنابر این تضاد غیر قابل حلی درجامعه وجود ندارد واساس تقسیم بندی امروزی جوامع سرمایه داری بویژه کشورهای پیشرفته بر مشاغل، حرفه ها، عقاید و روحیات قرار می گیرد. چنین نظرات و تئوری هایی از آنجا که درمقیاس بسیار گسترده و باور نکردنی تبلیغ می شوند، متاسفانه بخش هایی از افراد و سازمان های مردمی و چپ و مترقی کشور را کم و بیش تحت تاثیر خود قرار داده و سبب آشفته اندیشی ایدئولوژیک-سیاسی آنها و درنتیجه تضعیف دمکراتیسم ریشه دار ایرانی، شده است که نباید از آن با بی تفاوتی و یا به سادگی گذشت. بنابر این پرداختن به موضوع فوق العاده مهم، طبقه و ساخت طبقاتی جامعه ضورتی تام وتمام دارد.


بر خلاف تصور بسیاری، کشف طبقات به مارکسیسم تعلق ندارد. پیش از مارکس و انگلس برخی اندیشمندان به وجود طبقات درجامعه پی برده بودند. کارل مارکس در نامه ای به سال 1852، با صراحت اعلام می کند که کشف طبقات از آن او نیست، ولی مارکس نخستین دانشمندی است که اثبات کرد وجود طبقات تنها با مراحل تاریخی معین تکامل تولید مربوط است و همچنین این نتیجه داهیانه را گرفت که تنها طبقه رشده یابنده جامعه سرمایه داری، یعنی طبقه کارگر است که می تواند جامعه طبقاتی را از طریق استقرار حاکمیت خود ملغی سازند.


از این رو مارکسیسم معتقد است، طبقات همیشه و از همان آغاز پیدایش جامعه بشری وجود نداشته و دو مقوله جامعه و طبقه لازم و ملزوم یکدیگر نیستند. تقسیم جامعه به طبقات، در یک مرحله معین ا زتکامل تاریخی، برشالوده سطح معینی از رشد نیروهای مولده، انجام گرفت. پایه اقتصادی پیدایش طبقات عبارت بود از پیدایش تقسیم کاراجتماعی و مالکیت بروسایل تولید!


بطور کلی طبقه اجتماعی عبارت است از گروه بزرگ انسان ها که دارای شاخص و خصوصیت های اجتماعی مشترک هستند، چهار شاخص عمده درتعریف طبقه بعنوان یک مقوله اجتماعی وجود دارد که عبارتند از:نخست، جا و مقامی که افراد درنظام تولیدی معین به خود اختصاص داده اند، برای شناخت هر طبقه باید اول به مقام و جای آن را در سیستم معین تولیدی درنظر گرفت. دوم، مجموعه، مناسبات و رابطه ای است که گروه مورد نظر از افراد انسانی با تولید دارد، به این معنا که درتعیین هر طبقه وتعلق طبقاتی افراد باید درنظر داشت که این افراد دارای مالکیت بر وسایل تولید هستند یا نه و چه نوع مالکیتی و درچه حدی دراختیار دارند. سوم، نقش و جایگاه افراد درسازمان اجتماعی کار است. درصورت بندی های مختلف هر طبقه دارای نقش معینی درسازمان اجتماعی کار است.


و سرانجام چهارمین شاخص، چگونگی به دست آوردن بخشی از ثروت های جامعه و مقدار این بخش یا به عبارت دیگر چگونگی توزیع نعم مادی است. به این ترتیب کشف پایه عینی تقسیم جامعه به طبقه درعرصه تولید مادی درجامعه شناسی متعلق به مارکسیسم است.


دقیق ترین و جامع ترین تعریف مقوله طبقه و طبقات اجتماعی را لنین به دست داده است، وخاطر نشان ساخته، طبقات گروه های بزرگ انسان ها هستند که از جهت جای خود درسیستم تولید اجتماعی دوران معین تاریخی، از جهت رابطه خود با وسایل تولیدی که اغلب درقوانین تسجیل و فرموله می شود، از جهت نقش خود درسازمان اجتماعی کار و بنابر این از جهت شیوه های دریافت ومیزان آن سهمی از ثروت های اجتماعی که دراختیار دارند از یکدیگر متمایز می گردند. طبقات آن چنان گروه هایی هستند که گروهی از آن ها می توانند به برکت اختلاف مقام درشیوه معین اقتصادی-اجتماعی، ثمره کار گروه دیگر را به تصاحب خود درآورد.


مقوله طبقه را باید به مفهوم علمی و بنابر چنین تعریفی درک کرده و به کا ربرد. درست بر پایه چنین تعریفی از طبقه و ساخت طبقاتی جامعه است که، مارکسیسم مبارزه طبقاتی را نیروی محرکه اساسی درتمام جوامع تقسیم شده به طبقات می داند. مبارزه طبقاتی نه یک پدیده تصادفی ویا گذرا که به میل این و یا آن طبقه و حزب انجام می گیرد، بلکه یک قانون عینی تکامل تاریخ و اجتماع است.


اهمیت تئوری ساخت طبقاتی جامعه ومبارزه طبقاتی چنان است که لنین آن را تئوری راهنما و راهگشا درپیچ و خم آشفتگی های ظاهری جامعه می خواند. برخورد طبقاتی و تحلیل طبقاتی از روندهای اجتماعی، کنه بسیاری از رخ دادها را آشکار می سازد. دراینجا ما با یک بحث فوق العاده مهم مواجه می شویم و آن دوری جستن از برخورد مکانیکی وخشک با تئوری مارکسیستی مبارزه طبقاتی است. درعرصه عمل سیاسی ودراتخاذ مشی اصولی این دوری جستن حائز اهمیت فراوانی است.


نباید با استناد به این تئوری ساختمان طبقاتی جامعه را تا حد کپی برداری و کلیشه سازی بی محتوی تنزل داده و ضمن تحلیل و توضیح پدیده های اجتماعی و نقش این یا آن طبقه دچار برخورد مکانیکی شد.


بنابر این تاکید بر اینکه مختصات عمومی که مارکسیسم-لنینیسم برای طبقات ذکر می کند با درنظر گرفتن تنوعی که درزمان و مکان پیدا می شود، صحیح وعلمی است، تاکید بیهوده ای نمی باشد. باید به یاد داشت در انطباق تئوری ساخت طبقاتی جامعه و مبارزه طبقاتی همواره واقعیت های مشخص و ویژگی های هر جامعه به دقت مورد توجه قرار گیرد. طبقات درجوامع مختلف ویژگی های خود را دارند و این ویژگی ها، علی رغم خفظ ماهیت مشترک، بروز می کند. نادیده انگاشتن این مجموعه عوامل و ویژگی ها سبب خطاهای تاکتیکی و اشتراتژیکی فوق العاده زیانبار در مبارزه می شود.


در اوضاع کنونی نمونه های قابل تاملی از این انحراف یعنی برخورد سطحی و مکانیکی با تئوری ساخت طبقاتی جامعه و مبارزه طبقاتی درمیان برخی جریانات و محافل دیده می شود. به عنوان نمونه کلیشه سازی از قانونمندی های عام و درک مکانیکی از آرایش طبقاتی جامعه و نمایندگان سیاسی طبقات و لایه های گوناگون به ویژه نیروهای حاکمیت سبب نوعی انحراف در زیر پوشش شعارهای“انقلابی“و“طبقاتی“ گردیده که تصادمات و برخوردهای درون حکومتی“مبارزه“ ویا ”مقاومت“،“ضدامپریالیستی“و“ضدسرمایه داری“ ارزیابی می گردد و کار به حمایت و پشتیبانی از باندهای ارتجاعی و ضد مردمی می کشد. نباید فراموش کنیم درجوامعی نظیر جامعه ما، روندهای سخت درهم تنیده و متناقض، بسیار به چشم می خورد، به قول رفیق طبری:“درجوامع کم رشد که درکار انتقال از ساخت طبقاتی جامعه کهن.....به ساخت طبقاتی جامعه سرمایه داری هستند، از جهت این ساخت، حالات انتقایی، حالات مغشوش .... دراین جامعه ها زیاد دیده می شود که ایدئولوژی انقلابی یا ضد انقلابی را متعلقان به طبقاتی که باید با این یا آن ایدئولوژی مخالف باشد، می پذیرند، احزاب و گروه ها دراین جوامع غالبا تلفیقی موقت و مکانیکی از قشرها و طبقات مختلف اند و لذا پیوند درونی آنها سست و استواری آنها اندک است.“


در دوران کنونی در جوامعی نظیر جامعه ایران به لحاظ ساخت طبقاتی آن، جریانات واپس گرا و ضد مردمی امکان و زمینه عینی و ذهنی فعالیت زیر نام و شعارهای عوام فریبانه و دروغین را به میزان قابل توجهی دارا هستند. این جریانات درحرف دم از عدالت و آزادی می زنند ولی درعمل اجتماعی در خدمت کلان سرمایه داری قرار دارند و یا قرار می گیرند. تجریبات تاریخی کشور ما دراین زمینه کم نیست. یکی از آخرین نمونه های این پدیده، دولت ضد ملی احمدی نژاد است که درپس شعارهای توخالی و فریبنده خدمتگذار سرمایه داری بزرگ تجاری و لایه های انگلی طبقه سرمایه دار ایران است.


عدم رشد نیروهای مولده، عقب ماندگی اقتصادی-اجتماعی به ویژه پس از اجرای سیاست تعدیل اقتصادی که اثرات مخرب و بسیار ناگواری درساخت طبقاتی جامعه ایران باقی گذارده که می توان دراین زمینه به تضعیف کمی وکیفی طبقه کارگر، اضمحلال تولید و وصنایع تولیدی، رواج اقتصاد دلالی و روحیات و فرهنگ ناشی از آن، تمایل به مصرف، بی ارتباط با تولید داخلی وافزایش قدرت سیاسی و اقتصادی بخش کوچکی از جمعیت که عمدتا دارای مشاغل خدماتی هستند، گسترش ناموزون لایه های بینابینی جامعه دراثر فروپاشی تولید و جز اینها، اشاره داشت.


مارکسیسم-لنینیسم همواره بر درک و انطباق صحیح، همه جانبه و خلاق و مشخص تئوری ساخت طبقاتی جامعه و مبارزه طبقاتی با هر جامعه مفروض و معین تاکید داشته و دارد. حزب توده ایران نیز دراین زمینه، ضمن مبارزه ایدئولوژیک با جریانات و محافلی که منکر قانونمندی های عام و جهانشمول و مفهوم طبقه وساخت طبقاتی جامعه هستند، با برداشت سطحی، دگم و مکانیکی از این تئوری مبارزه کرده و خواهد کرد.


حزب ما درتعیین سیاست های خود همواره با ملاک قراردادن تئوری ساخت طبقاتی جامعه و مبارزه طبقاتی از برخورد سطحی و کلیشه ای احتراز جسته و درپی انطباق خلاق این تئوری راهگشا و علمی با جامعه ایران و خود ویژگی های منحصر بفرد آن بوده است. 

چنین است اسلوب علمی حزب توده ایران در میدان عمل اجتماعی پیچیده و پر تنش این مقطع حساس تاریخ ایران!



نوشته شده توسط دوستداران احسان طبری در روز یکشنبه 10 خرداد ماه سال 1388 ساعت 11:01 AM

پیوند | | چاپ | دیدگاه های شما [4]






شعر : یاران، بهار تازه در راه است




در همسرایی پرتوان بهاری

یک همسرایی پرتوان بهاری

با جوشی سبر و سرد

و در چار مضراب رنگین پاییز

بدرود حزن انگیز برگ ها

نوایی افسانه خیز

از نای جادوگر طبیعت

آه که این دشت های خموش

از چه گفت و گو ها انباشته اند

و از آن هاست که شاعر، مدهوش می رود

بر این ریگ های تابنده از نم باران.

*

علفزاری فراخ

در خورد اشتهای ذوق سیری ناپذیر

و هر پدیده این جا مقوله ایست

هر یک با شخصیت ویژه خویش

محجوب، صبور، غمگین یا پر نشاط

واژه هایی از وحدت و تنوع هستی

و ترکیب هماهنگی از ناهمگون ها.

املاح زمین مانند شعله کیمیاگر

در مسامات ساقه ها می دوند

چکامه ایست از استحاله و پیوند

و تکاپوی جاوید سیاله آفرینش

همین رقص نهانی است

که جذبه روح را بر می انگیزد

پرندگان را به نوا، برگان را به نشاط می آورد

و چون نگاه و نفس خود را با عطر گیاه می آمیزیم

در الیاف طبیعت می آویزیم

قوه نامیه پرچین های خشک را نیز سبز کرده

و همراه این رستاخیز

گویی گیاه روح بالا می افرازد

تا چادرهای سبز درختان مرس و آزاد

چه صلح آمیز است درخت، این میهمان بی زبان طبیعت

بستری یکسان برای ماران و موران

شعری فریبا برای شاعران

و در شطرج آنان

آسمان مرداد کبود است

امواج زرین گرما

بر گلبرگ ترد سنگینی می کند

بالاترین شاخه ها در چنگ گنجشک می لرزد.

و بالاتر

پرندگان بزرگ بال شهپر گشوده اند

و سایه آن ها بر شالی زار می گذرد

بوته تمشک بر گودال ها

خواب در هم پیچ شاخه های خاراگین

که میوه های معطر دارند

گرچه گلپرها خشکیده اند

اما با کنگره های سبز و خاردار همراهند

چماز با خزش پوشنده شاخه های مجعد

مانند لشکر سکوت همه جا را گرفته

سطوت آن ها از درختان بیشتر است

پلهم در این لشکرگاه پرچم گشاده

بوی شیره تند گزنه ها

بیش از زان آن ها زننده است

وآنجا زیر افرای یکه زیست

اوجی و پونه دیدار می کنند.

شاید سخن محرمانه ای دارند

و در مرداب

انبوه نی ها ناخرسند می لولند

و این سبزه های پا مال

از گام آدمیزاد زخمدار است

در این آشفتی نسبیّت

آیا خارهای اسکلم بیشتر حق دارند

یا پرهای سیاووشان

آیا تلخه فرزند اصیل تری است

یا سنبله؟

و این گُل های کبود چه نام دارند؟

آیا واک های خموش آن ها بلیغ تر است

یا برگ های پُرگوی کتاب ها؟

و تشنج علف در بادهای شامگاه

مانند عجز یک هستی سپری است

در آستانه سرنوشت!

*

بر سر این سنگ یا آن سنگ بنشینم

زیرا جاذبه ای از اندوه

مرا به سوی زمین می کشد

خود فریبی است که می پندارم طبیعت پیرامون از آنِ من است

و چون چیناب لطیف جوی زلال را می نگرم

تمام فاجعه را می بینم

ای هستی سپری در تکرار جاوید!

بگذار آنچه را که ندانسته ای

با این بوته کنام نجوا کنم

و با نگاه خیره خود

کائنات را در دمی فرو بلعم

قوتی روان گرسنه خویش را.

در مشسک غروب

آواز ناگهانی مرغی ناشناس

آهنگی دیر کرده و تنها

در آستان شبی که آغاز می شود

چون تنهایی آدمی در سراشیب عمر

و در زبور شعر وحشت ناک روز واپسین

روز رویش گیاهان خارآگین زوال ...

اردیبهشت 1344



نوشته شده توسط دوستداران احسان طبری در روز سه شنبه 27 اسفند ماه سال 1387 ساعت 10:33 AM

پیوند | | چاپ | دیدگاه های شما [1]






شعر : درود بر بردباری پی گیران (غزلواره)




احسان طبری ـ خرداد 1354

 

درود بر بردباری پی گیران

چون پَشگان سمج باش

که با نغمه مکرر بسوی آماج می روند

گرچه با سیلی کین نابودشان سازد

چون موران دلاور باش

که ببارهای گران تاخت می آورند

گرچه گام خشم پامالشان کند

هنگامی که مرمر جان ها را می ساییم

تا با درفش پیکار جلوه کند

و بر کوره سینه ها می دمیم

تا با فروغ امید بدرخشد

از رنج ملال خیز و شکیب روانسوز نپرهیزیم

دشمن از ما عصب پایدار می طلبد

ولی امید ما به عدالت از بیشرمی او در ستم فزونتر است

زندگی گذران خوکان نیست

که نوالهً گندیده را لیف می کشند

یا از آن وَزَغان که از عفونت لجن سرمستند

یا تک و تاز ترس آلود موش

با هلهلهً شهوت های بی افسار

پروار و شکمخوار

چرنده ای لاقید در چراگاه جهان

با پیکر غضروفی، دو گانگی نَسناس

و نیروی دوزخی چون الخنّاس!

روزی که رگبار آزمون بغرد

آنکس که چنین بنجلی بر دوش می کشد

چیست؟ جز مترسکی در چمن سوخته

رها شده و گسسته

بی ارج چون ژنده چرکین

بی بها چون سفال شکسته؟



نوشته شده توسط دوستداران احسان طبری در روز دوشنبه 26 اسفند ماه سال 1387 ساعت 00:42 AM

پیوند | | چاپ | دیدگاه های شما [0]






فلسفه : جامعه آینده و جامعه بی آینده*




زنده یاد رفیق احسان طبری

 

آیا عدالت و سعادت اجتماعی سیمرغ و عنقای افسانه ایست و یا آنکه در واقع بشریّت قادر است و قادر خواهد بود آنچنان نظام اجتماعی پدید آورد، که در آن همه افراد سودمند انسانی، صرفنظر از تعلق به قشرها وطبقات مختلف زحمتکشان یدی و فکری، اعّم از جنسیّت و نژاد، فضای جغرافیائی سکونت، سوابق تاریخی، در جهت تحوّل مدنی و غیره و غیره، بتوانند در قبال کار آفریننده ی یدی و فکری خویش، از دستاوردهای مادّی ومعنوی تمدن بشر، برای رفع نیازمندیهای دائماً متنوعتر و افزاینده تر خود، برخوردار گردند؟ مکاتبِ موجود فلسفی و اجتماعی به نحوی از انحاء به این سئوال مهم مرکزی پاسخ منفی و سرشار از تردید و بدبینی میدهند وتنها سوسیالیسم علمی مارکس، انگلس و لنین: آن مکتب اقتصادی اجتماعی معاصر است که در برابر این پرسش با قاطیعت پاسخ میگوید: آری! بشریت قادر است چنین نظامی پدید آورد.

اگر سئوال شود: چطور، به چه ترتیب؟ این مکتب پاسخ می دهد: از راه سیر گام بگام بسوی یک جامعه ی جهانی انسانی، با از میان بردن تناقضات طبقاتی و استثمار، اختلافات و ستم ملی و استعمار، نابرابری نژادی و جنسی، شیوه ی تفکر خرافی و ضدمنطقی، با حذف دستگاههای تضییقی دولتها و استقرار صلح و همبستگی و همیاری بین خلق ها، با قرار دادن علم، هنر، تولید و خدمات در اختیار سراپای جامعه. باز اگر پرسیده شود: این سیر گام بگام که بتدریج سنن دیرینه را میشکند و آئینی نو در سیاره ی ما برقرار میسازد، از چه راه قابل وصول است؟ پاسخ میشنود: از راه تشکل زحمتکشان و همه کسانی که در بقاء نظامات کهن  ذینفع نیستند و از راه عمل انقلابی و پیگیر و مستمر و واقع بینانه  و عنودانه ی آنها به اقتضای شرایط زمانی و مکانی و سنن تاریخی. البته این نبردی است بغرنج که یک دوران طولانی تاریخی را در بر میگیرد و طرفداران وضع موجود در قبال آن به خشن ترین واکنشهای دست می یازند، ولی از آنجا که این نبرد پاسخگوی خواستهای انسانی و همگام مقتضیات تکامل است، علیرغم نیرو و سیطره ی حافظان نظم کهن، علیرغم جوانی و نوباوگی نیروهای رستاخیزگر، دمبدم بیشتر و بیشتر بسوی پیروزی نهائی نزدیک میشود. در جهان قدرتی نیست که بتواند طی زمان سرانجام از نصرت این نیروی خرد و عدل و سعادت و انسانیت جلوگیری کند. چنین است محتوای خوش بینی تاریخی سوسیالیسم علمی.

دعاوی سوسیالیسم علمی با همه ی صلابت منطقی خود، با همه آنکه چکیده آزمونها ی دور و دراز تاریخی بود، ولی باز مطالبی بود بر روی کاغذ، تا زمانیکه در اکتبر سال 1917 لنین تئوریسین و سازماندهنده ی بزرگ انقلاب، آنها را از گفتار به کردار مبدل کرد. لنین با بررسی عمیق و جامع وضع جهان و روسیه به این نتیجه رسید:

"نه بنابر اراده ی ما، بلکه به سبب سیرعینی امور، حل مسائل کبیر تاریخی، از راه اعمال قهر مستقیم توده ها، در دستور روز قرار گرفته است" (ج 30 – ص 346) و لنین میدانست که پیروزی انقلاب سوسیالیستی در کشور پهناور و پر امکانی مانند روسیه، تنها آغاز فصل نوینی است که در تاریخ سراسر بشریت نوشته میشود. بهمین سبب می گفت:

"وقتی کشوری در راه عظیم ترین دگرگونیها گام گذاشت، در چنین حالتی خدمت این کشور و حزب طبقه ی کارگری که در این کشور به پیروزی نائل آمده، در آنست که وظائفی که در گذشته بنحو تجریدی و بشکل تئوریک مطرح بوده، اینک دیگر سخت به عمل نزدیک میشود ... انقلاب آینده ی جهانی، بنای سوسیالیستی خود را بر بنیاد این تجربه خواهد نهاد" (ج 36- ص 483).

سخنانی وخشورانه است، ولی نه از منبع الهامات غیبی، بلکه صرفاً بر اساس پیش نگری علمی! اکنون شصت سال از انقلاب اکتبر، این سرآغاز انقلاب جهانی میگذرد. البته نه بدان شکلی که زمانی خیال پروران شتاب زده می انگاشتند، ولی بدان شکل سخت بغرنج و نابیوسیده ای که شگرد رویدادهای تاریخی است. درستی پیش بینی های مارکسیسم، اندیشه های لنین و خواستهای بلشویکهای روس مبرهن گردید. ممکن است کسی نخواهد این واقعیت را ببیند، این دیگر کار خود اوست،ولی حقیقت علیرغم او چنین است. آری امروز با جهانی روبرو هستیم که از بسی جهات شباهتی با جهان آغاز قرن بیستم ندارد. البته بخش مهمی از این تحولات ناشی از سیر قهری تکامل مدنی و ترقیات فنی و علمی است، ولی بخش اساسی واصلی آن درست در پرتوی تأثیرات رخنه گر و ژرف اکتبر در پنج قاره ی جهان تحقق یافته است. به قول روزنامه ی بوررژوائی فرانسوی "لوپوآن" (Lepoint) "نسیم مساعد عصر ما بر بادبانهای سرخ میوزد". یکی از اقتصاددانهای معروف معاصر امریکا  بنام "رابرت هایل برمز" کتابی دارد تحت عنوان: "انحطاط تمدن سوداگری(بیزنس)". وی از جمله در این کتاب چنین می نویسد: "حال دیگر کمتر کسی تردید دارد که احساس پیشین مارکسیستها در این باره (یعنی در باره ی زوال سرمایه داری – ط .) گویا توجیه خود را خواهد یافت" و می افزاید: خودخواهی و اگوئیسم، که آنرا سرمایه داری به اصل اکید (امپراتیف کاته گوریک) در اخلاقیات مبدل ساخته، ابتدا سرمایه داری را بوجود آورد و سپس آنرا فاسد کرد و سرانجام آنرا به سوی نابودی می کشاند"

الحق اعترافاتی است سنجیده و جالب!

درباره ی دستاوردهای عظیم سوسیالیسم در نخستین میهن آن - اتحاد شوروی، این ویژه نامه بحدّ کافی طی مقالات متعدد خود سخن خواهد گفت. ما در اینجا سودمند میدانیم که در قبال رشد منظم و بی بحران سوسیالیسم به عنوان مقایسه، درباره ی وضع کنونی جهان سرمایه داری، در رشد یافته ترین مراکز آن، ولو به اختصار سخن گوئیم.

دانیل بل یکی از اقتصاد دانان نامی بورژوانی امریکا و واضع "تئوری" موسوم به "جامعه ی مابعد صنعتی" است. در اثر وی موسوم به "تضادهای تمدنی در سرمایه داری" از جمله چنین میخوانیم: "اینک چند سال گذشته و امروز باید از آن تحولات جَوّی و آن بحرانی که در زندگانی آمریکائی در گرفته است سخن گفت. معنی این تحول و بحران آنست که اقتصاد ما دوران رونق خویشرا گذرانده است و دیگر روند بازگشت ناپذیر پیری و از کف دادن دوران رهبری، فرا رسیده است" .

این نیز اعتراف جالبی است! علیرغم این نوع اعترافات، جامعه شناسان آمریکائی دعوی دارند که بیماریها و جراحات عمقی امروزی پیکر اجتماعی آمریکا، تنها نتیجه ی"پیری" نظام سرمایه داری و برون رفتن ابتکار تاریخی و باصطلاح دوران رهبری "از کف این نظام نیست، بلکه برای آنست که گویا جامعه ی آمریکا در عین حال یک آزمایشگاه انسانی" است و هر واقعه ای نخست در آنجا رخ میدهد و آزموده میشود واکنون چون جامعه ی آمریکا به اصطلاح دانیل بل در کار سیر از "جامعه ی صنعتی" به "جامعه ی مابعد صنعتی" است، اینست که دچار تب وتاب این مرحله ی گذار شده است. ما درباره ی اصطلاح مبهم  "جامعه مابعد صنعتی" که وجود واقعی ندارد، خبری نداریم، ولی اگر گفته شود که جامعه ی آمریکا بعلت اصراری که در حفظ نهادهای فرسوده ی مبتنی بر بهره کشی و سوداگری خصوصی (در عین اجتماعی شدن عظیم تولید) دارد به قشعریره یک تب فروکش ناپذیر دچار شده است، آنگاه می توان با این حکم موافقت کرد. از همه شکافها فریاد برمیآید که این کاخ فرتوت فرو ریختنی است.

اجازه دهید بحث را مشخص تر دنبال کنیم: چنانکه تحلیل وضع اقتصادی کنونی کشورهای عمده ی سرمایه داری یعنی: ایالات متحده آمریکا، آلمان غربی (جمهوری فدرال آلمان)، ژاپن، فرانسه، انگلستان و ایتالیا نشان میدهد، منظره بطور کلی در این کشورها (اکنون که این سطور را می نویسیم) بقرار زیرین است:

تنظیم امور اقتصادی در چارچوب هر کشور جداگانه ای از کشورهای نامبرده، بنحوی که: هم رشد و افزایش منظم و مستمر در صنعت و کشاورزی تأمین گردد، هم آهنگ تورم بیش از اندازه ای که در خورد تحمل اقتصاد است شتاب نگیرد و لذا بهای کالای مصرفی مرتباً و با سرعت بالا نرود و هم سپاه بیکاران و نیمه بیکاران پیوسته افزایش نپذیرد – در عین حفظ  نهادها و نظامات موجود – بدون توسل به اصلاحات بنیادی و ساختاری (ستروکتورل) – دمبدم دشوارتر و دشوارتر میشود. ولی انحصارهای مسلط در این کشورها، با هر گونه اصلاح ساختاری مخالفند. زیرا این امر را نوعی "آغاز پایان" برای خود می دانند.

با آنکه ایالات متحده آمریکا در بین همه ی کشورهای سرمایه داری دارای نیرومندترین بنیه ی صنعتی است، بسبب وجود هسته های ناسالم جدی متعدد در اقتصادش، مانند تورم، عدم استفاده بسیاری از مؤسسات از تمام قدرت بهره دهی خود (آنچه که عِلماً "کمباری" نام دارد)، گرانی روزافزون، کسر بودجه، دشواری بازاریابی، عدم تعادل مالی، بحران انرژی و مواد خام و غیره و غیره، دارای بنیه ی اقتصادی تندرست و نیرومندی نیست. این یک تضاد بسیار مهم در اقتصاد آمریکاست که او را تا حدی به غولی دارای پایه های گلین مبدل کرده و میکند.

در عین حال در آمریکا تضاد گروههای عمده ی انحصارها ژرفتر میشود، بدین معنی که نقشه ی اقتصادی مورد علاقه ی آنها از جهت تکیه بر اولویت ها و تعیین "کُزیدارها" ( یعنی آن اقدامی که از میان مجموع اقدامات ممکن باید بدان دست زد – Option) با هم نمیخواند. چنانکه دولتهای نیکسون و فُرد در سیاست اقتصادی خود مواظب بودند تا اتحاد آنها با شرکاء اروپای غربی و ژاپون، در اثر رقابت حاد دچار خلل نشود. ولی دولت کارتر، بسود تأمین مصالح اقتصادی سرمایه داران خودی، مجبور شده است اولویت مصالح سیاست خارجی را تا حدی در سایه نهد. نقشه ی اقتصادی کارتر، از زمان مسافرت جهانپویانه ی معاونش مُندیل، متوجه آن بود که بویژه از آلمان غربی و ژاپن بطلبد که تولید و بازرگانی خارجی خود را باصطلاح "داغتر کنند". این یک شگرد حیله گرانه بقصد آن بود که سرانجام و در نتیجه ی فعل وانفعالات جهانی، عملاً از نیروی رقابت آزمایش این دو قدرتمندترین حریفان و رقیبان آمریکا در بازار جهانی کاسته شود. ولی این دو کشور سریعاً بمحتوای واقعی "توصیه" پی بردند و آنرا رسماً نپذیرفتند. معنای این سخن آنست که نه تنها تضاد درونی انحصارهای یک کشور واحد، بلکه تضاد بین انحصارهای چند کشور سرمایه داری نیز شدت یافته است. طبیعی است که این یک جریان یک نهج، یک سویه و یک سطحه نیست ولی اگر در سیر بغرنج گرایشها، منتجه ای بجوئیم، با اطمینان می توانیم بگوئیم که برآیند کلی و تاریخی حوادث، تشدید تناقظات درونی سرمایه داری، تعمیق بحران و ضعف عنصری روزافزون این نظام است. این امر در شرایط وجود اردوگاه سوسیالیستی و اقتدار فزاینده اش، در شرایط گسترش جنبش رهائی بخش ملی و ورود این جنبش به مرحله ی مبارزه برای استقلال اقتصادی، در شرایط بسط جنبش کارگری و انقلابی در خود متروپولهای امپریالیستی، نظام سرمایه داری را بیش از گذشته متزلزل میسازد. بی اغراق خود زمانه، خود تاریخ در باره ی محکومیت این نظام از هر گوشه حکمی صادر میکند. در اینکه نظام شوم استثمار و استعمار نخواهد پائید، تنها ابلهان بی خبر میتوانند تردید کنند.

خوش بینی ما نسبت به آینده ی انسان و ظفرمندی محتوم سوسیالیسم علمی، برخلاف دعوی دشمن و تصور افراد گوته نظر، یک پندارسازی نیست، یک خوش بینی از جهت تاریخی،  واقعی است. ما از امکانات وسیعی که هنوز در زمینه های مختلف مادی و معنوی در اختیار دشمن کین جو و عنود طبقاتی است، از دشواری های گونه گونی که ثمره ی عقب ماندگی دیرینه ی نسج اجتماعی است، از نقاط ضعف و نارسائیهای ناگزیر نیروهای بالنده، از مشکلات ایجاد یک تمدن نو بر پایه ی تأمین حقوق تمامْ عیار همه زحمتکشان، نیک و به شکل مشخص واقفیم و در این گستره دچار کمترین "ساده کردن" نیستیم و تحول اجتماعی را " خم رنگرزی" و نیل به شهر مراد و مدینه ی فاضله ی را از راه "طیّ الارض" پیمبران نمیشمریم. قلب ما گرم و شعله ور است ولی مغز و عقل ما سرد، حساب شناس و دورنگر.

سرمایه داری، به حساب چپاول طولانی کشورهای آسیا، آفریقا، آمریکای جنوبی، بحساب استثمار ددمنشانه ی زحمتکشان کشور خود، فقط در قرن بیستم، و آنهم در چند کشور معدود متروپل امپریالیستی در اروپای غربی و آمریکای شمالی و ژاپن، تازه به قصد جلوگیری از انقلاب اجتماعی و تحت فشار مبارزات ممتد زحمتکشان مجبور شد حداقلی از شرایط زیست برای قشرهای پائینی جامعه  پدید آورد. همین امروز اگر بیش از دویست میلیارد دلار بودجه ی تسلیحاتی ومیلیاردها دلار سود ناشی از مبادله ی نابرابر با "جهان سوم" را از سرمایه داری کشورهای رشد یافته بگیرید، خواهید دید که چگونه به فلاکت و ورشکست مطلق دچار میشود. از جمله سرنوشت این سیستم به "لطف" خیانت آمیز خالدها و محمد رضاشاه ها بستگی دارد که به زیان کشور خود، نفت ارزان و فراوان در اختیار آقایان قرار دهند. رژیمهائی از نوع رژیم نژادگرای رودزیا و پره توریا و یا رژیمهای منفور و منفرد موبوتوها، لازم است تا واشنگتن، بُن، توکیو، پاریس، لندن ، رُم و دیگر پایتختهای امپریالیستی زرق و برق خود را به رخ کشند. با تمام این اوصاف، هنوز بهشت سرمایه داری یعنی جامعه ی آمریکا، نه برای سپاه میلیونی بیکار و فقیر، نه برای زاغه های رنج و فلاکت، نه برای بیسوادی 25میلیون آمریکائی و نه برای اشکال مختلف نژاد گرائی و بردگی درمانی نیافته است.

ولی اتحاد شوروی طی شصت سال عمر پرمصائب و دشواریهای عجیب وغریب خود (جنگ و جنگ داخلی و محاصره ی اقتصادی و جنگ سرد و خرابکاری دائمی دشمن ) امروز موافق رساله ی "اتحاد شوروی در سال  1976در آئینه ی آمار"، 20%  تولید صنعتی جهان را تولید میکند و این میزان برابر با کل تولید جهانی در 1950است. جامعه ی کشورهای سوسیالیستی اکنون 40 % تولید صنعتی جهان را تولید میکنند. از 1951 تا 1976 درآمد ملی کشورهای سوسیالیستی بطور میانگین 6/7 %  و تولید صنعتی 8/9 %  افزایش یافته است. رشد درآمد ملی و تولید صنعتی در کشورهای سرمایه داری بترتیب 4 %  و 2/4 % است. وقتی در نظر گیرید که کشورهای سرمایه داری در دو دهه ی اول پس از جنگ جهانی، ده برابر تمام دوران استعمار، جهان سوم را غارت کردند و از مزایای انقلاب علمی و فنی سود جستند و ویرانیهای جنگ دوم جهانی، برای آنان میدان عمل و بازار گسترده بوجود آورده بود، آنگاه میتوان به ناچیزی این پیکره ها، بیشتر پی برد و آینده را حدس زد.

سرمایه داری علاوه بر بحران عمومی در اقتصاد و سیاست که بدان دچار است، دچار یک بحران عمیق معنوی است. بدبینی و بی اعتمادی به آینده و به سیستم، به جنایت و فساد و تخدیر مادی و معنوی و هرج و مرج و خودسری های در پرده ی قانون، میدان بیسابقه ای داده است. این مریض محتضر مدتهاست با تزریقی مرکب از زور و حیله و چپاول نگاهداری میشود و فضای تاریخ را با پیکر پلید خود آلوده ساخته، ولی احتضار هر قدر هم طولانی، سرانجامی جز زوال ندارد و آرایشگریِ مشاطگان، کاری است عبث. بقول شاعر فصیح و خردمند ما، سعدی:

 

پیرمردی، ز نزع مینالید                       پیرزن، صندلش همی مالید

چون مَخبّط شد اعتدال مزاج                 نه عزیمت اثر کند، نه علاج (1)

 

امپریالیسم با استفاده از خرافات و پیشداوریهای غیرعلمی و غیرانسانی، هنوز قادر است، بجای مقابله ی منطقی با سوسیالیسم، از طریق تحریکات و جنگهای روانی و هوچی بازیهائی -که در آن استاد است- به گیج و گمراه کردن کسانی ادامه دهد. یکی از بازیهای امپریالیسم – که ابداً تازه نیست – داستان "حقوق بشر" و رابطه ی "آزادی و سوسیالیسم" است. شصت سال پیش لنین در پاسخ آنانی که بزرگترین انقلاب رهاگر تاریخ را از زاویه ی"از میان بردن آزادی ها" محکوم میکردند، میگفت: "این آزادی شما، جنابان انگلیسیها، فرانسویها و آمریکائیها، حقه و فریبی، بیش نیست، زیرا این "آزادی" با رهائی کار از یوغ سرمایه در تضاد است. شما آقایان متمدن یک نکته ی جزئی را فراموش فرمودید. شما فراموش کردید که این مطلب "آزادی" شما در آنچنان قانون اساسی ثبت شده است که مالکیت خصوصی را قانونی میسازد. این درست نقطه ضعف قضیه است" (ج 29،ص 341).

باری آینده از آنِ شیوه ی زندگی سوسیالیستی است که اکتبر کبیر، زادروز آنست. این شیوه، هنوز در کار شکل گیری و تبلور است و این روند را خرابکاریهای گوناگون خصم طبقاتی نیز کُند میکند. ولی این شیوه با شیوه ی حَسب و نَسب اشرافی دوران فئودالی، با شیوه ی مَصرفی و پول سالاری جامعه ی سرمایه داری، از بیخ و بن فرق دارد و هدف آن، پرورش انسانهائی برابر، آزاد، تندرست، دانا، آفرینشگر، خوش بین در محیطی ایمن و زدوده از آلایشهای مادی و معنوی است . ولی جهان امروزی هنوز جهان ستم و اسارت و جهل، بیماری، بیکاری، ا ندوه و بدبینی و خطر و فلاکت و آلودگی محیط و انحطاط اخلاقی است.  ما مطمئنیم  که خرد و تلاش توده ها، قادر است این شرایط را به سود سعادت انسانی دگرگون کند.

پیروان راه لنین، دوستان واقعی انسان زحمتکش، یاران حقیقت علمی و عدالت اجتماعی، با ایقان کامل و آمادگی در راه ایثار و فداکاری، دمی از پای نخواهند نشست تا نظام نوین را در گستره ی زمین پیروز کنند. آنها باور دارند که جامعه ی آینده،  جامعه ای سوسیالیستی است و جامعه ی سرمایه داری، جامعه ایست بی آینده.  

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

*)